طبقه سه

ارزیابی‌های شتاب‌زده یک طلبه

طبقه سه

ارزیابی‌های شتاب‌زده یک طلبه

طبقه سه

بسم الله
دوست می داشتم این وبلاگ
- این پنجره‌ی سرد و بی‌روح - جز یک صفحه نمی‌داشت
و در آن صفحه جز یک سطر نمی‌بود
و بر آن سطر جز یک کلمه نمی‌نشست
و آن کلمه «خمینی» بود و دگر هیچ نبود...
***
آن‌هایی که همراه پیغمبر بودند و دعوت پیغمبر را قبول کردند همین مردم «طبقه سه» بود، همین فقرا.
صحیفه امام ج8 ص 293

***
این صفحه بایگانی "جامع" و ده‌ساله‌ای است از نوشته‌ها و گفته‌هایم، که می‌کوشم «غایت»، «موضوع» و یا «مسئله»شان «انقلاب اسلامیِ اکنون» باشد.

***
معرفی بیشتر و گزارش‌واره‌ای از برنامه پژوهشی این صفحه در قسمت "درباره طبقه سه"، در نوار بالای صفحه آمده است.

***
اینستاگرام @namkhahmojtaba
تلگرام @tabagheh3_ir
توییتر @Namkhah1
ایمیل namkhahmojtaba@gmail.com

بایگانی
آخرین نظرات

۱۰ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «نقد طبقه سه» ثبت شده است

بزرگواری بدون ذکر نام، پیشنهاد زیر را درباره کانال و وبلاگ طبقه سه ایمیل کرده‌اند. ضمن تشکر بابت توجه و لطف ایشان، پیشنهادشان را جهت احترام و بهره‌مندی از هم‌فکریِ دیگر مخاطبان به اشتراک می‌گذارم.

 

سلام وقت بخیر

از اعضای کانال طبقه سه هستم، صوت های شما را هم از مدرسه انقلاب شنیدم خیلی خوب و آموزنده بود.
در مورد متن های کانال و وبلاگ پیشنهادی داشتم،
موضوع مطالبی که بیان میشود خیلی خوب و مورد نیاز و البته ضروری جامعه هست و نیاز به گسترش و انتشار دارد اما چون وزن مطالب (البته به نظر من)  کمی سنگین و خاص به نظر میرسد شاید مخاطب محدودی را جذب کند،  معمولا کسانی که با این نوع ادبیات رسمی آشنا هستند یا این نوع نوشتن را می پسندند را جذب میکند؛ اما اگر  روان تر و عامیانه‌تر نوشته شود مطمینا فهم این مطالب راحت تر و قابل هضم تر خواهد بود. 
۰ نظر ۲۰ فروردين ۰۰ ، ۱۴:۵۴
مجتبی نامخواه
این نقد را آقای محمدحسین قطبی درباره مطالبی نوشته‌اند که در آن چگونگی مواجهه انتقادی با جناح‌های سیاسی و به طور مشخص اصول‌گرایی را توضیح می‌دهم. این نقد در ایام پیش از انتخابات 1396 منتشر شده و همان موقع هم در کانال تلگرامم بازنشر کردم. روزهای اخیر به مناسبت وضعیت مشابه کنونی به موضوع‌های مرتبط با نقد وضعیت و بازیگران سیاسی فکر می‌کردم و مناسب دیدم این نقد در وبلاگ هم بازنشر شود. 

چندسالی است که اختلاف اصولگرایی و امت حزب‌الله هرچه بیشتر رو به واگرایی دارد. این اتفاق البته نه از طرف اصولگراها و نه از طرف حزب‌اللهیها بی‌پاسخ نمانده و هرکدام راهی را برگزیده اند. برخی حزب اللهیها راه نجات را تنها در پیوستن به قواعد بازی اصولگرایان دیدند و برخی اصولگراها نیز البته سعی کردند جوانان حزب‌اللهی را در ظاهر بازی شریک کنند.

یکی از دیگر روش‌های پیشنهادی و شاید به ظاهر انقلابیترین‌شان، پس زدن کامل اصول‌گراها و ازآن طرف حضور اجتماعی حزب‌اللهی‌هاست. این ایده، شکل‌گیری اصولگرایی را صرفا ترفند محافظه‌کاران راست برای بازسازی‌شان میداند. پس ازآن، کنش انقلابی انتخاباتی را به دو دسته انقلاب‌محور و قدرت‌محور تقسیم کرده و حرکت ذیل اصولگرایی را کنش قدرت‌محور میخوانند و معتقدند باید کنش انقلاب‌محور داشت؛ و برای نمونه شروع را از احساس گناه در رای دادن به لیست‌های اصولگراها می‌داند.

مسئله از همینجا آغاز میشود، از تعریف کنش انتخاباتی انقلابی. علیرغم برخی حزب‌اللهی‌ها که راه‌حل را در پوست اندازی اصولگراها از طریق اصلاحات روشی و جای‌گزینی جوانان بجای پیرمردهای کارکشته می‌دانند، و قاعدتا کنش مقتضی را اختیار کرده و می‌کنند و بعضا به نتایج مثبتی نیز رسیده‌اند؛ منتظران مرگ اصولگرایی دست روی دست گذاشته و ثانیه شماری می‌کنند. آدم یاد مارکسیست‌هایی می افتد که نجات بشریت را در براندازی بورژوازی جستجو می‌کنند ولی نشسته‌اند که ساختارهای دنیای سرمایه‌داری به پرولتاریا آگاهی طبقاتی بدهد و ناگهان انقلاب سوسیالیستی به وقوع بپیوندد.

۰ نظر ۰۹ فروردين ۰۰ ، ۱۶:۰۵
مجتبی نامخواه
این نقد را بزرگواری بدون ذکر نام و در یک گروه تلگرامی پیرامون یادداشت عقب‌ماندگی در عدالت و احیای مجدد ایده عدالتخواهی نوشته است. نگارش و انتشار آن یادداشت برای بیش از سه سال قبل بوده و این نقد هم همان زمان نوشته شده است. روزهای اخیر و به مناسبت تأمل مجدد پیرامون این موضوع، این نقد را مجدد ملاحظه کردم و به نظرم آمد خوب است در وبلاگ منتشر و آرشیو کنم. در یادداشتم به ریشه‌های فکری عقب‌ماندگی در عدالت پرداخته‌ام و سعی کردم در چارچوب‌هایی کلی موانع تحلیلی و فکری عدالت را بحث کنم. نویسنده این نقد سعی می‌کند برای چارچوب‌هایی که نقد و تأیید می‌کنم مصادیقی را که در ذهن دارم حدس بزند. برخی از این حدس‌ها درست نیست و اصولاً مرادم بیشتر طرح و نقد یک‌سری از تیپ ایده‌آل‌ها بوده نه توصیف کاملاً منطبق بر افراد و جریان‌های خارجی. به جز این نکته، متن نقدهای قابل تأملی را مطرح کرده است.


جناب نامخواه در یادداشت بسیار خوبی به تحلیل سخنان اخیر رهبری پرداخته است. (اینجا)

پاراگراف اول با توصیف دقیقی از نگرش‌های مختلف به مسئلۀ عدالت آغاز می‌شود و در ادامه هم به نکات مهمی مثل #فقر_مفهومی در زمینۀ عدالت می‌پردازد.

اما نکته اینجاست که ایشان در هنگام تشخیص مصادیق و افراد، شاید به خاطر تأثیر یک‌سری گرایشات و تعلقات احمدی‌نژادی، دچار اشتباهاتی می‌شود که از ایشان مورد انتظار نیست و از خوانش منصفانۀ سخنان دور می‌شود.

۰ نظر ۰۹ فروردين ۰۰ ، ۱۵:۵۳
مجتبی نامخواه
 متن زیر را یکی از فضلا نوشته‌اند که مایل به انتشار نام‌شان نبودند. نوشته ناظر به نقد مقاله‌ای است که در آن مفهوم متفکران انقلاب و تمایز آن از متفکران سنت و تجدد را بحث می‌کنم. متنی که مورد اشاره این نقد است را هنوز منتشر نکرده‌ام اما از آن‌جا که در چند مصاحبه (از جمله اینجا و اینجا) درباره مفهوم «متفکران انقلاب اسلامی: بحث کرده‌ام، انتشار این نقد را حق مخاطبان محترم می‌دانم و امیدوارم به تکمیل مباحث کمک کند. 


خیلی دوست داشتم یا حضوری یا تلفنی مطرح کنم که پاسخهای شما را هم بشنوم. اما به اجمال:
مهمترین بحث من سر این بود که در این مقاله طوری فرموده اید که انگار تفاوت اندیشه انقلابی با دیگر اندیشه های معاصر نه تفاوت در محتوا بلکه در جهتگیری عملی آنهاست آنچنان که امام به تحول اجتماعی مبتنی بر تحول انسانی می اندیشید و بر این اساس عمل کرد و دیگران صرفا به دعوت و نه قیام اندیشیده اند.

۰ نظر ۰۹ فروردين ۰۰ ، ۱۵:۳۸
مجتبی نامخواه
مطلب زیر محتوای چند استوری است که خانم فاطمه عظیمی‌پسند درباره مطلب تجربه یک «عدالت‌خواهی زنانه» در صفحه اینستاگرام‌شان منتشر کرده‌اند.

تحسینی بر نوشته ایشان دارم و در پی آن تحسین، نقدی. البته نگاه آقای نامخواه گرامی را نسبت به زنان زیاد نمی‌شناسم. اما ابتدا لطفا کامل این پست رو بخوانید.

داخل این متن، حق آزادی و انتخاب آزاد و عادلانه به درستی تبیین شده است. وجود عقل برابر و پی آن، قدرت تشخیص و قدرت ورود به عرصه های اساسی سیاسی برابر و بر مبنای شایستگی ها و مهارت اشخاص بدون در نظر گرفتن جنسیت آنها. گویای اینکه تا زمانی که به زنان و قدرت آنها اعتماد نداشته باشیم و همچنان نسبت به فعالیت های میدانی و عملی زنان ترس و واهمه داشته باشیم، در نهایت امر یعنی نتیجه عینی کار در جامعه اصولگرا، همین آش است و همین کاسه!

۰ نظر ۰۴ مهر ۹۹ ، ۲۰:۳۶
مجتبی نامخواه
مطلب زیر را خانم رها عبداللهی در نقد رویکردِ مطلب کنشگری و مشارکت اجتماعی در ایران آینده؛ مدرسه هفت تپه نوشته و در صفحه اینستاگرام خودشان (اینجا) منتشر کرده‌اند.

هفت تپه مدرسه یا دو واحد اجباری

اعتصاب #هفت_تپه مدرسه نبود؛
یک کلاس جبرانی بود به عنوان واکنش طبیعی عقب‌ماندگی‌ها در مدیریت و مسئله #عدالت!
آیا یک نظام آموزشی با کلاس جبرانی در رشد و پیشرفت موفق خواهد شد؟ یا باید برای تئوریزه کردن مطالبه گری دنبال ایده آل دیگری باشیم؟!
جنبش‌های اعتراضی و به عبارت دقیق تر ناجنبش ها به ویژه اعتراضات صنفی که امروز خود را به عنوان نوع جدید کنشگری اجتماعی در ایران نشان داده اند، اگر چه سیاسیون و مدیران را وادار به دیدن چیزهایی میکند که عمداً یا سهواً نمی‌بینند و در عمل راه دیگری برای این وادارکردن وجود نداشته، اما تثبیت کننده یک روال معیوب هستند. روالی که در آن، همه عادت می‌کنند مطالبات را با اعتراض خیابانی وصول کنند. همه یعنی مردم، مدیران، سیاسیون...
کنش اعتراضی خیابانی مشابه ۷۰ روز اعتصاب کارگران هفت تپه یک راه حل اورژانسی است نه کشف و تجویز راه درمان!

۰ نظر ۲۶ شهریور ۹۹ ، ۰۱:۰۲
مجتبی نامخواه
مطلب زیر را خانم زهرا محسنی‌فر در نقد مطلب کنشگری و مشارکت اجتماعی در ایران آینده؛ مدرسه هفت تپه نوشته و در صفحه اینستاگرام خودشان (اینجا) منتشر کرده‌اند.

نقد مطلب هفت تپه

چند نکته در باب عدالت‌خواهی و مطالبه‌گری در موضوعاتی نظیر #هفت_تپه :
۱- ارتباط مجلس با بدنه‌ی کنشگران اجتماعی برای شناخت و لمس مشکلات و سیاست‌گذاری‌های کلان برای رفع ساختاری عوامل فساد و ناعدالتی ضروری‌است اما نباید به رویه‌ای برای حل مورد به مورد مشکلات تبدیل شود. اینکه حل مشکل کارگران یک شرکت، کارویژه‌ی نمایندگان مجلس می‌شود، از لحاظ انسانی و وجدانی قابل قبول اما از لحاظ ساختاری و حاکمیتی ضعف بزرگی است. اینکه بخشی از حاکمیت وظیفه خود را انجام ندهد و بخش دیگر به ناچار آن را گردن بگیرد، صرفا برای شرایط اضطراری قابل تجویز است.
۲- عدالت اجتماعی از طریق تشکیلات ساختاری محقق می‌شود، نه از طریق ضریب دادن به کنش‌های اعتراضی ضدساختاری. تنها توجیهی که می‌تواند عدالتخواهان را پشتیبان حرکت‌های اعتراضی خیابانی قرار دهد، فقدان بسترهای ساختاری عدالت‌گستری اجتماعی است. همان توجیهی که اضطرار را مجوز اکل میت می‌کند. در ماجرای هفت تپه اعتراض تنها راه پیش رو بود.

۰ نظر ۲۶ شهریور ۹۹ ، ۰۰:۵۵
مجتبی نامخواه

نقد زیر را برزگواری به نام مرتضوی درباره مطلب انسان ایرانی «گرگ انسان» نیست کامنت گذاشتند.


البته با عبارت «جامعه تر» که به کار بردید و همان طور هم که از آن مشخص است؛ برای اثبات چنین چیزی، باید رفتار، نیات و تعاملات اعضای جامعه با یکدیگر به گونه ای «جامع» ، «عمیق» و دارای «اثر زیاد» و «محسوس» باشد تا بتوان از آن نتیجه گرفت که ما واقعا «جامعه تر» هستیم.

شما برای اثبات فرضیه ی خود، به مدت زمان محدودی به یک سری از رفتارهای کسری از جامعه که مثبت بود اما فاقد عمق، اثر و از همه مهمتر، جامعیت و استمرار بود؛ اشاره کردید در حالی که پس از سپری شدن آن دوره ی زمانی کوتاه، دیگر شاهد آن یاریگری، خودداری از حرص و به فکر دیگری بودن، بخشیدن اجاره بها و... نیستیم ، برعکس (و البته که بدتر) شاهد مسابقه در حرص و طمع در عمق لایه های جامعه، افزایش اجاره بها و مسکن و مایحتاج و ارزاق هستیم که البته به گفته مسئولان عالی و رسمی کشور، هیچ دلیل منطقی برای آن وجود ندارد و این افزایش ها و زیاده خواهی ها، صرفا به خاطر جبران فروش کم و به دست آوردن سود بیشتر و ضررهایی است که در دوران اولیه همه گیری کرونا وارد شده است.

۰ نظر ۱۴ تیر ۹۹ ، ۰۰:۰۴
مجتبی نامخواه

گاهی مطالب منتشر شده در این صفحه با نقدهایی مواجهه می‌شوند. فارغ از این که این نقدها را وارد می‌دانم یا نمی‌دانم؛ و یا پاسخی دارم و ندارم؛ به خاطر اهمیت بازاندیشی، گفتگو و اطلاع از دیدگاه‌های متفاوت، از این به بعد این نقدها را همین‌جا بازنشر می‌کنم.

قبل‌ترها هم نقدهایی بود که البته برایم مهم بودند اما به ذهنم نرسیده بود که متنشر کنم. در مواردی که برایم ممکن باشد، بعد از گذشت چند وقتی، برخی از مهم‌ترین پاسخ‌هایم را نیز مدون و منتشر خواهم کرد. این نقدها را در بخشی جداگانه در موضوعات، تحت عنوان نقد طبقه سه و هم‌چنین از طریق همین کلمه کلیدی دنبال کنید.

*****

نقد زیر را بزرگواری به نام آقای وحید طراوت درباره مطلب کنکاشی در ریشه‌های فکری عقب‌ماندگی در عدالت در محیط پیام‌رسان بله منتشر کرده است.

۰ نظر ۱۳ تیر ۹۹ ، ۲۳:۵۵
مجتبی نامخواه

متنی که در ادامه می‎آید بریده‌ای است از گزارشی با عنوان با «ذبح پدیده به پای ادبیات نظری؛ روایتی انتقادی از تحلیل‌های جامعه‌شناسانه درباره شهید حججی». خلاصه مطلب این است که بعد از ذبح شخص  شهید حججی به دست داعشی‌ها، بار دیگر نیز این شهید در مقام یک پدیده‌ ذبح شده است. از نظر نگارنده‌ محترم این نقد، ذبح دوم به وسیله برخی تحلیل‌ها از جمله مطلب منتشر شده در این وبلاگ، با عنوان «درآمدی بر درک اجتماعی- فلسفی از پدیده‌ شهید حججی» انجام پذیرفته است.

 

ذبح پدیده به پای ادبیات نظری

۰ نظر ۲۰ دی ۹۶ ، ۱۴:۱۹
مجتبی نامخواه