طبقه سه

ارزیابی‌های شتاب زده یک طلبه

طبقه سه

ارزیابی‌های شتاب زده یک طلبه

طبقه سه

بسم الله
دوست می داشتم این وبلاگ
- این پنجره ی سرد و بی روح - جز یک صفحه نمی داشت
و در آن صفحه جز یک سطر نمی بود
و بر آن سطر جز یک کلمه نمی نشست
و آن کلمه "خمینی" بود و دگر هیچ نبود...
×××
آن هایی که همراه پیغمبر بودند و دعوت پیغمبر را قبول کردند همین مردم "طبقه سه" بود، همین فقرا ؛
صحیفه امام ج8 ص 293

پای هزاران صفحه اسناد لانه جاسوسی­ را به ده‌­ها و صدها

برنامه­‌ی آموزشی­ حزب­‌اللهی بازکنیم


بخشی از متن:
این همه سازمان و بنیاد و تشکل که این همه بودجه‌ و دوره‌ی جنگ نرم و غرب‌شناسی دارند؛ چه می‌کنند که چهل‌سال است هنوز نوبت به بررسی اسناد لانه نرسیده است؟

باید از غرب‌شناسی فلسفی-هپروتیِ هایدگریست‌ها و غرب‌ستیزی سیاسی-اطلاعاتی امنیتی‌ها، و غرب­گریزی مذهبی-اخلاقی سنتی­‌ها عبور کنیم و با آمریکای واقعی مواجه شویم.

نیاز فکری ما بازخوانی بی‌واسطه‌ از تجربه‌ی عینی «نفوذ» آمریکا در انقلاب اسلامی است؛ نه انشانویسی و جمله‌سازی با کلمه نفوذ.  

اسناد لانه جاسوسی


* در همین رابطه ن.ک به:
تاریخ و تفکر انقلاب بزرگ‌تر/ گفتاری درباره 13 آبان، زمینه ها و دستاوردهای‌ آن

۰ نظر ۱۱ آبان ۹۶ ، ۰۸:۵۹
مجتبی نامخواه

خلاصه:

 کربلا محصول تطور قهقرایی و تدریجی یک انقلاب است. جامعه اسلامی به جایی می‌­رسد که مفاهیم باقی هستند، اما از درون تهی­ شده‌­اند.  اصل کربلا کربلا یک هشدار بود نسبت به این فرایند که یک‌بار چشم باز نکنید و ­بینید صورتِ نظام، اسلامی مانده است؛ و به همین دلیل شورش علیه آن «خروج» و خوارج شدن خوانده می­شود اما در باطن، این اباعبدالله(ع) است که خارجی و شورشی است و ابن شریح­‌ها هستند که مفتی و قاضی شده­‌اند.


*سخنرانی در هیئت هفتگی محبین اهل بیت(ع) دانشگاه تربیت مدرس، یادبود شهدای گمنام دانشگاه 1396/8/2

۰ نظر ۰۶ آبان ۹۶ ، ۲۱:۵۳
مجتبی نامخواه

مردم راه حلی برای تمام مسائل اجتماعی

این یادداشت می­‌کوشد با دو پرسش اساسی به تشریح ابعادی از نظریه مردم­‌سالاری دینی در اندیشه اجتماعی رهبر انقلاب اسلامی بپردازد: پرسش اول این­که  نقش مردم در اندیشه رهبر انقلاب، که مفهوم/ نظریه مردم­‌سالاری دینی آن را بازتاب می­‌دهد، از کدام بنیادهای نظری برخاسته است؟ و دیگر این­که این مفهوم در اندیشه اجتماعی رهبر انقلاب چه موقعیت دارد؟

بنیادهای معرفتی نظریه‌ی مردم‌سلاری دینی رهبر فرزانه انقلاب

هستی شناسی

توحید ناب

انسان شناسی

فطرت

معرفت‌شناسی

سه گانه‌ی وحی،عقل، تجربه

در نظریه رهبر انقلاب درباره مردم‌سالاری دینی، مردم به مثابه یک راه حل برای تمام مسئله­‌های اجتماعی مطرح است: «حرف مکرّرگفته‌شده و بارهاگفته‌شده را می­خواهیم باز یک بار دیگر بیان کنیم، خلاصه‌اش این است که می­‌خواهیم بگوییم مسئولین کشور بدانند و آحاد مردم بدانند که حلّ مشکلات کشور جز به دست خود آحاد این کشور عملی نیست و شدنی نیست؛ چه مشکلات اقتصادی، چه مشکلات فرهنگی؛ همه نوع مشکلات».

بر حسب این استدلال مرز «سیاست‌گذاری» و «جنبش اجتماعی» از میان برداشته شود: مردم در اندیشه رهبر انقلاب هم در سطح امر سیاسی (Politics) مطرح است و هم در سطح خط مشی‌گذاری (Policy).


* یادداشت منتشر شده در روزنامه فرهیختگان (اینجا)؛ متن کامل با ارجاعات.

۰ نظر ۲۵ مهر ۹۶ ، ۱۹:۵۸
مجتبی نامخواه

در حاشیه­‌ی دادگاهِ دادخواهانِ شیرازی


خلاصه:

·         امام خمینی سه کارکرد عمده را برای بسیج برجسته می‌کنند: مخالفت با استکبار، مخالفت با پول‌پرستی و مخالفت با تحجرگرایی و مقدس‌نمایی.

·         در برابر این نگره­‌ی خمینیستی رهیافت محافظه­‌کارانه­‌‌ای وجود دارد که مایل است نقش بسیج را به جریان-سازمانی خدماتی فروبکاهد. خدماتی که در دهه­‌ی پیشین عبارت بود از اقداماتی همچون کویرزدایی و قطره­‌چکانی فلج اطفال و البته در شرایط کنونی معادل­‌های دیگری یافته است.

·         برآیند نقشی که ما ایفا کرده و می‌کنیم، در تمام سال‌های این سه‌دهه، به کدام یک از این دو رهیافت فوق نزدیک‌تر است. اگر چه تئوریسین‌های نقش دوم بسیج بر خلاف دیروز، امروز دیگر به عنوان استوانه­‌های انقلاب ترویج نمی­‌شوند اما مسئله این جاست که ساختاری که دیروز بسیجیان را ذیل رهیافت دوم  و از جمله ذیل افراد مذکور قرار می‌داد، هم امروز هم با تغییرات و برخی جوان‌گرایی‌هایی! زنده و فعال است.

·         اگر دیروز جناح راست و اصولگرایی نام ‌داشت و کویرزدایی و قطره‌چکانی را ترویج می‌کرد و امروز اصول‌گرایی تحول‌‌خواه و نواصولگرایی و غیره نام دارد و می‌خواهد به بهانه اردوهای جهادی یا دیگر کارهای خوب، حزب‌الله را از میدان مبارزه‌ی اجتماعی بیرون برده و به حاشیه شهرها بکشاند.

·         راه رفتن به اردوی جهادی و ساخت «سرویس بهداشتی در مناطق محروم» را هموار می‌کند اما نوبت به عدالت‌خواهی که می‌رسد منبرها و رسانه­بولتن‌هاشان را آبستن ده‌ها آسیب‌شناسی و آینده‌شناسی و فتنه‌شناسی می‌کنند و هر ورز به بهانه‌ای فتوا به احتیاط می‌می‌دهند. 

·         همواره بر صدر بوده‌اند بی‌آنکه بگویند  پس ده‌ها سال تریبون‌داری و میدان‌داری‌شان، کجاست رویکردهای ضد تحجر و کجاست ضدیت با مقدس‌مآبی نیروهای انقلاب؟ کجاست کنش‌های ضدپول‌پرستی‌مان؟ چه کسانی آرام و بی‌سر و صدا هویت ما را دزدیدند و ما را به یک‌سری ظرفیت‌های بومی توسعه استحاله کردند؟

·         امروز پس از سال‌ها پیروی از احزاب قبیله‌ی اصولگرایان و رسانه‌هاشان و منبرهاشان، حزب‌‌الله را می‌بینیم که نه فقط از نقش و کارکرد خمینیستی خود بازمانده، بلکه از هویت اصیل خود نیز خلع شده است. نه تنها نمی‌تواند تاریخ را ورق بزند، بلکه به دلیل همراهی با حزبی‌ها، از کسب موفقیت در سطحی‌ترین تغییرات اجتماعی در انتخابات‌ها نیز ناتوان است.

·         رهیافتی که حزب‌الله را به مثابه یک پامنبری برای بحث‌های عمدتاً فردی-مذهبی می‌خواسته یا حداکثر یک عنصر اهل اردوی جهادی در حاشیه شهرها می‌پسندید، جریانی است که ده‌ها هیئت و محفل قرارگاه مذهبی جهادی ایجاد می‌کند اما به دلیل فقدان اعتقاد راسخ به  عدالت‌خواهی از شکل دادن یک حرکت کوچک عدالت‌خواهانه در حمایت از حقوق کارگرانِ شلاق‌خورده و حقوق ناگرفته عاجز است. از حمایت از حقوق معلمان، فقرا و مستضعفان ناتوان است؛ از ساماندهی یک حرکت کوچک در اعتراض به بلایایی که سرمایه‌داری بر سپرده‌های مردم در بانک‌ها ایجاد می‌کند ناتوان است، از حمایت از حقِ مسکن پایمال شده مستضعفین ناتوان است، از تقابل با طبقه مرفه جدید ناتوان است اما پیرامون مسائل «فرهنگی» و «مذهبی» و «تمدنی» و «اردوهای جهادی»، تا بتوانند «جبهه» و «محفل» و «همایش» و «قرارگاه و خیریه» برپا می‌کنند.

·         با این حال گویی اخیراً متوجه شده‌اند که این حرکت‌ها چون فارغ از درگیری با ظلم است، جذابیت چندانی برای فطرت خمینیست‌های جوان ندارد. متوجه شده‌اند رویه‌ی کنونی ناکارآمدی‌شان، تجویزهای آن‌ها در عرصه‌های اجتماعی را بیشتر از پیش ناکارآمد می‌سازد و اگر دیروز مردم را از دست دادند، امروز در حال از دست دادن حزب‌الله هستند.

·         در برابر این خودآگاهی البته ابزارهای تعریف شده‌ای دارند؛ بخشی از ابزارها همان برچسب‌های عدالت‌خوار،  عدالت‌باز، خوارج، فتنه آینده، عدالت‌خواهی مارکسیستی، عدالت‌خواهی حجتیه‌ای، عدالت‌خواهی نق‌نقو است که در ماه‌های اخیر مطرح کرده‌اند. بخش مهم‌تر ابزارشان اما اتفاقی است که در 25 مهرماه در شیراز خواهد افتاد.

متن کامل در ادامه مطلب

۰ نظر ۲۴ مهر ۹۶ ، ۱۷:۳۸
مجتبی نامخواه
محسن حججی، پدیده پیچیده‌ای که در روزهای اخیر ذهن و زبان ما ایرانیان را درنوردید، چگونه موجودی است؟ این ایام بیشتر نوشته‌ها و کوشش‌ها به اقتضای تاثر از شرایط، بر «شخص» شهید حججی متمرکز شده است؛ برای بررسی ژرف‌تر اما باید این شهید و رویدادهای رخ‌داده پیرامون آن را از بند احوال شخصی رها ساخته و در بستر و متنی وسیع‌تر قرار داد. پرسش اصلی این است که پدیده حججی در یک متن وسیع‌تر اجتماعی و فلسفی- نظری واجد و حامل چه معانی‌ای است؟ دو فریم و تنها دو فریم از آخرین ساعات زندگی محسن حججی، امکانی جدید فراهم آورده تا به درکی متکامل‌تر از «انسان انقلاب اسلامی» برسیم. این نوشته می‌کوشد خطوط کلی‌ای به دست بدهد که به احتمال زیاد به تدارک و تکامل این درک کمک می‌کند.

* یادداشت منتشر شده در روزنامه فرهیختگان (اینجا) دریافت
درک اجتماعی فاسفی از پدیده شهید حججی

۰ نظر ۰۵ مهر ۹۶ ، ۱۰:۲۱
مجتبی نامخواه

جریان‌های سیاسی عمده در ایرانِ امروز در دو سطح نگرش­‌ها و کنش‌گرها، امنیت‌بنیان هستند. امنیت البته عنصری نیست که اصل یا اهمیت آن مورد تردید باشد؛ آن‌چه هست تفوق و تعدی استلزامات امر امنیتی به میدان امر اجتماعی است. تفوقی که به وضوح ثبات‌گرایی و انسداد تغییر را دامن می­‌زند. در سایه­‌ی همین نگرش امنیتی است که ما، نیروهای اجتماعی معطوف به انقلاب اسلامی، بیشتر به تهدیدهای عرصه­‌ی سیاسی متوجهیم و از «تحدید»های این حوزه غافلیم: به تهدیداتی می­اندیشیم که متوجه ثبات در عرصه سیاست است و از تحدیداتی که تغییر در میدان سیاست را نحیف و مسدود می­‌کند، به کلی فارغیم. این یادداشت در ادامه می­‌کوشد با تمرکز بر مصداق ملموس انتخابات، تحدیدِ تغییرِ سیاسی را با سه محور-استدلالِ «تهی­‌شدن انتخابات از امر مدنی»، «خصوصی­‌سازی انتخابات» و «حرفه­‌ای شدن انتخابات» توضیح دهد. در ادامه نیز در پی آن است که طرحی اولیه از «چه باید کرد؟» در این باره را دنبال نماید. برای آغاز از تجربه زیسته­‌ای شروع می­‌کنیم که به احتمال زیاد، بسیاری از ما کم و بیش در آن مشترکیم.


* این یادداشت، متن تکمیل یافته‌ی یادداشتی است که در ایام انتخابات اخیر (اردیبهشت 96) در نهمین شماره مجله بهمن آذربایجان منتشر شده است. 
۱ نظر ۲۶ شهریور ۹۶ ، ۱۵:۲۷
مجتبی نامخواه

در دیدگاهِ مهجور متفکران انقلاب اسلامی درباره زن، حجاب یک «نامسئله» است؛ اگر چه برای جمهوری اسلامی یک مسئله یا ابرمسئله است.

هیاهوهای گفتاری و کنش‌های رفتاری در مخالفت و موافقت با حجاب و قوانین مربوط به آن، دست‌کم دو دهه است بحث و بخش ثابتی از فضای عمومی رسانه‌های ما را به خود اختصاص داده است. در این میان دیدگاه انقلاب اسلامی درباره «زن» است که بیشتر از همه چیز آسیب دیده و به محاق رفته است. «جدال حجاب» در دو سوی خود از سقف تقنین‌های انجام شده درباره حجاب فراتر نرفته و خود حجابی برای دستیابی به نگرش‌های بنیادی‌تر درباره حجاب شده است. «مسئله حجاب» به معنای رایج آن مسئله جمهوری اسلامی است و شدت و کثرت پرداختن به این سطح از مسئله، سطح دیگر و مهم‌تر بحث را به فراموشی سپرده است. مراد از سطح دیگر، سطح مطرح در ساحت انقلاب اسلامی است؛ سطحی که گفتوگو درباره آن، به سبب فراموشی و محاق چندین ساله، کمی دشوار است و یادداشت پیش‌ رو امیدوار است گامی کوچک در این مسیر بردارد و دستکم بتواند درباره آن طرح بحث کند.


*یادداشت منتشر شده در پنجمین شماره ماهنامه رسائل

۲ نظر ۲۰ شهریور ۹۶ ، ۲۱:۲۹
مجتبی نامخواه

نوشتن درباره روح­‌الله نامداری دشوار است و این دشواری چیزی است غیر از غم نوشتن پس از او و چیزی است علاوه بر آن. سهم بیشتر این دشواری از این جهت است که ما اغلب عادت کرده­‌ایم در تجلیل اسطوره­‌های واقعی یا ساختگی مطلبی بنویسیم و کمتر شده به تحلیل یک مدل عینی و در دسترس بپردازیم. روح­‌الله نامداری نمونه­‌ای از اندیشه­‌ورزی نسلی نو در حزب­‌الله بود که معطوف به خمینی می­‌اندیشید؛ معطوف به خمینی می­‌نوشت؛ معطوف به خمینی حرکت می­‌کرد و معطوف به خمینی می­‌زیست. انسان­‌های معطوف به خمینی، از آن­جا که خلاف­‌آمد عادات پیرامونی­‌شان زندگی می­‌کنند، همواره توجه برانگیز هستند. آن­ها می­‌خواهند تغییرات مهمی در خود و جهان خود ایجاد کنند. بنابراین در مواجهه با یک انسانِ خمینی می­‌بینیم که در تمام سطوح زندگی به ویژه در کنش‌گری و اندیشه­‌ورزی اجتماعی، صاحب یک «پروژه» است. کوشش و بینشی منسجم و البته ناسازگار با وضع موجود دارد و در هر شرایطی در پی پیگیری آن است. شاید توضیحش کمی دشوار باشد که در این­جا «پروژه داشتن»، «خلاف آمد عادت بودن»، «معطوف به تغییر بودن» و «انسان خمینی بودن»؛ فارغ از هرگونه ارج­‌گذاری یا ارزیابی ارزشی به کار می­‌رود. شاید مروری بر پروژه­‌ی روح­‌الله نامداری مؤیدی باشد بر این مطلب.


* یادداشت منتشر شده در شماره پنجم (تیرماه 96) ماهنامه رسائل
۱ نظر ۱۸ شهریور ۹۶ ، ۰۰:۵۶
مجتبی نامخواه
تأملی درباره‌ی انقلاب‌زدایی از حوزه‌ی علمیه
  • انقلاب‌زداها ضدانقلاب نیستند، مبانی انقلاب را رد و دیدگاه‌هایی برخلاف آن اثبات نمی‌کنند؛ تنها به اموری دیگر غیر از نیازها، ایده­‌ها و اندیشه­‌های اسلامِ انقلاب می‌پردازند. انقلاب‌زُدایان به‌سان یک روح سرگردان‌اند و معلق‌اند؛ همه‌جا هستند و عامل و کارگزار اصلی در بسیاری از پروژه‌های آرام ولی مستمر انقلاب‌زدایی هستند.

یادداشت منتشر شده در بخش دیگران سایت khamenei.ir (اینجا)؛ بازنشر در خبرگزاری رسمی حوزه (اینجا)
متن کامل در ادامه مطلب

۰ نظر ۱۷ شهریور ۹۶ ، ۱۷:۰۳
مجتبی نامخواه

در شماره اخیر مجله رسائل (شماره پنجم، تیرماه 1396) پرونده‌ای با عنوان انسان خمینی، یادمان مرحوم روح‌الله نامداری منتشر شده است. محور این پرونده به انسان‌های خمینی به طور عام، و مرحوم روح‌الله نامداری به طور خاص است.

انسان خمینی

متن زیر یادداشتی است که برای دیباچه این پرونده نوشته‌ام:

دیباچه پرونده «انسانِ خمینی»

مدت­ها بود در رسائل به فکر این بودیم که به «انسان­‌های خمینی» بپردازیم. انسان­‌هایی که امام خمینی هویتی جدی و جدید برای­شان رقم زده و آن­ها را به یک کنش‌گر متمایز در میدان­‌های مختلف اجتماعی تبدیل کرده است. نمونه­‌ی تام این چنین انسان­‌هایی، البته شهیدانی که همه­ چیزشان را در مسیر این هویت جدید به میدان آورده بودند. وقتی مجموعه یادداشت­‌های هفت جلد حسن باقری را مرور می­‌کنیم و به جهان اجتماعی به کلی متفاوت پس آن می­‌اندیشیم؛ وقتی بیش از هزار صفحه سخنرانی­‌های شهید همت را مرور می­‌کنیم و از ایده­‌های متفاوتش شگفت­‌زده می­‌شویم؛ وقتی شهید علم­‌الهدی و سخنرانی­‌ها و نوشته­‌هایش را مرور می­‌کنیم؛ یا به میان روحانیون شهید و نوشته­‌ها و گفتارهای­‌شان نظری می­‌اندازیم با انسان­‌هایی مواجه می­‌شویم که در نسبتی متفاوت با امام خمینی قرار دارند. با انسان­‌هایی که خمینی همه چیزشان است و ما حالاحالاها با تحلیل این انسان­‌ها کار داریم.

برای شروع اما یک مشکل داشتیم؛ وقتی همه نمونه­‌های ما در بررسی انسانِ خمینی منحصر به شهدایی این چنین باشد، ناخودآگاه انسان خمینی فراتر از یک مدل قابل لمس، به یک اسوه­‌ی اسطوره­ مانند تبدل می­‌شود. در حالی که ما می­‌خواستیم بگوییم اگر چه شهیدان نمونه­‌های بارز و تام انسان خمینی هستند اما این­جا، اکنون نیز انسانِ خمینی «امکان» دارد... و درست در همین هنگام یک خبر ما را به خود آورد: کوچ روح­الله نامداری برای ما حامل یک پیام بود: در اکنون و امروزِ عالم ما نیز هستند انسان­‌هایی که به خمینی باشند.

ما در پرونده­‌ی پیش­رو نخواسته­‌ایم صرفاً یک یادنامه برای برادر خوب­‌مان روح­‌الله نامداری منتشر کنیم. هدف ما بیشتر توجه به هویت اجتماعی، دغدغه­‌ها و پروژه فکری نسلی است که روح­‌الله نامداری به خوبی با آن مرتبط بود و آن را نمایندگی می­‌کرد. شاید همین رابطه­‌ی نزدیک این نسل با نماینده­‌اش باعث شده بود تألیف ماندگارش، جدال دو اسلام، این همه دست به دست شود... ما در این پرونده کوشیده­‌ایم غروب روح­‌الله را به مثابه طلوع نسلی جدید از انسان­‌های روح­‌الله، به تحلیل بنشینیم.

۰ نظر ۱۶ شهریور ۹۶ ، ۲۳:۳۴
مجتبی نامخواه

مشهور است حکمت عملی بعد از فارابی ادامه پیدا نکرده و رو به افول گذاشته است. این یک احتمال قابل تأمل و مطالعه است که به صورت یک پیش‌­فرض و بلکه پیش داوری درآمده و گویی راه را بر این پرسش بسته که چرا میراث اسلامی موجود در زمینه حکمت عملی نیز از کانون توجه خارج است؟

احیاء و حتی بازخوانی میراث حکمی در وضعیت کنونی دو دسته از مخالفان را در برابر خورد می­‌بیند: مخالفانی سنتی که بر اساس درک تقابلی خود از نسبت عقل و نقل، با حکمی بودگی این میراث در تعارضند؛ و مخالفان مدرنی که بر بنیادی مشابه و درکی تقابلی از نسبت عقل و دین، با میراث بودگی آن سر ستیز دارند.

بیش و پیش از این پیش‌­داوری­‌ها و مخالفت­‌ها اما گویی این روزمرگی­ است که میراث ارزشمند حکمت عملی را از دسترس خارج ساخته و بیرون از حلقه­‌های آموزش و گفتگو نگاه داشته است. به راستی چرا خوانش حکمت عملی حتی در میان انبوهی از حلقه­‌هایی که برگرد میراث حکمی اسلامی شکل می­‌گیرد رایج نیست؟

این­ پرسش­‌ها زمینه­‌ای شد تا این پرونده­‌ی مختصر، به موضوع حکمت عملی اختصاص بدهیم. دقیق­‌تر بخواهیم اشاره کنیم می­‌توان گفت که موضوع پرونده نه پیرامون حکمت عملی، که بر گرد یک تجربه در خوانش این میراث شکل گرفته است. بهانه­‌ی شکل­‌گیری این پرونده حلقه­­‌ای بود که در میانه­‌ی سال گذشته در قم، برای بازخوانی حکمت عملی شکل گرفت. استاد پارسانیا، متفکری مؤلف و معلم، در تداوم حکمت صدرایی است که در طول این­‌سال­‌ها و در دغدغه­‌های آموزشی و پژوهشی خود نشان داده فراتر از صدرا، به تمامی میراث عقلی عالم اسلام تعلق خاطر دارد. همین تعلق خاطر باعث شد حلقه­‌ی بازخوانی حکمت عملی در قم، در اولین گام خوانش الحروف حکیم فارابی در دستور کار خود قرار بدهد. فیلسوف نوصدرایی در خوانش باب «حدوث الألفاظ و الفلسفه و الملة» از کتاب الحروف دغدغه­‌های خود درباره انتقال فرهنگ، ترجمه و نسبت زبان، دین و جامعه را دنبال می­‌کرد و الحروف دیروز را به پرسش­‌های امروز پیوند­ می­‌زد.

...

«حکمت عملی» اگر از طاق نسیان به درآید، و موضوع بازخوانی و بازیابی قرار بگیرد، به ما ظرفیت بی­‌بدیلی خواهد داد برای بازاندیشی به مسائل اکنونی خود؛ و برای بازتولید علوم انسانی اسلامی. اکنون این میراث از حاشیه­‌ی کتاب­خانه­‌ها و مراکز پژوهشی بیرون آمده و خود را به میانه­ی حلقات آموزشی در حوزه علمیه قم رسانده است. آیا این نشانه­‌ای نیست از آغاز یک مرحله­‌ی جدید در توجه به میراث اسلامی در زمینه­‌ی حکمت عملی؟


*در شماره اخیر مجله علوم انسانی اسلامی صدرا (شماره21، بهار 1396) پرونده‌ای درباره حکمت عملی منتشر شده است. محور این پرونده «بازخوانی حکمت عملی و بازسازی علم اجتماعی مسلمین» و درس‌گفتار الحروف استاد پارسانیا در نیمه دوم سال گذشته است.

متن فوق بخشی از یادداشتی است که برای دیباچه‌ی این پرونده نوشته‌ام.

۰ نظر ۱۶ شهریور ۹۶ ، ۱۸:۲۵
مجتبی نامخواه

گزیده:

دیدار 1396/6/6 تحقق یکی از آرزوهای دیرین طلاب جوان بود. دیداری که سخنرانانش یک‌سره از طلاب جوان بودند؛ این دیدار اولین گام در مسیری است که به میانه نرسیده، مبدأ تحول­‌هایی چشم‌گیر خواهد بود. فرامتن دیدار 6 شهریور، از متن آن مهم­‌تر بود، چه رسد به حاشیه­‌ها. حالا دیگر دیدار طلاب جوان با رهبری نه یک آرزو که یک خاطره است، خاطره­‌ای که در حافظه­‌ی جمعی طلاب جوان مؤثر باقی خواهد ماند. کوششِ فردای شش شهریور عبارت است از تبدیل «دیدار طلاب جوان با رهبر انقلاب» به یک سنت ثابت. سنتی که بسیاری از استلزامات مبارزه را  برای طلاب جوان فراهم خواهد آورد.

۰ نظر ۱۴ شهریور ۹۶ ، ۲۳:۲۴
مجتبی نامخواه
لزوم بازتولید جنبش‌های اجتماعی هم‌بود با انقلاب اسلامی

  • حقیقت آن است که مقابله با فقر، منهای «مبارزه» با فقر ممکن نیست؛ نمی‌توان با عینیت تکاثر ثروت، تنها با امر فرهنگی و رواج حقیقت‌هایی در باب نگاه توحیدی به ثروت مقابله کرد. نمی‌توان بدون تشنه بودن به خون سرمایه‌داران زالوصفت و مبارزه اجتماعی، تغییری ایجاد کرد. در یک کلام، فرهنگ آنچنان که مارکس می‌گفت امری روبنایی نیست؛ اما باید توجه کنیم که تمام بنا هم نیست؛ فرهنگ مهم و زیربنای جامعه است؛ همچنان که معرفت زیربنای فرهنگ است. فرهنگ زیربناست اما تمام بنا نیست و بنا نیست همه چیز با تغییر فرهنگ اتفاق بیفتد. توجه به امر اجتماعی یعنی کار کردن در زیربنای جامعه کافی نیست.

بازگشت به امر اجتماعی


* یادداشت منشر شده در روزنامه فرهیختگان (اینجا و اینجا)
۰ نظر ۱۱ شهریور ۹۶ ، ۱۲:۱۹
مجتبی نامخواه

گزیده:
ما در کنشگری اجتماعیِ طلاب با یک چالش مواجهیم؛ چالش فقدان نمایندگی اجتماعی و سیاسی در کلیه سطوح حزب­‌الله به طور عام و در ارتباط با طلاب جوان به طور خاص وجود دارد. تا وقتی که بدنه نخبگانی و مدرسین مسّن و معمر حوزه طلاب جوان را «دیگریِ» خود حساب کنند امکان عمل اجتماعی طلاب جوان محدود و بلکه مسدود می­شود. تفکر انقلاب این ظرفیت را به ما می­‌دهد که طلاب جوان را به مثابه یک هویت و تشخص ببخشیم و این آن چیزی است که امروز ما به آن احتیاج داریم. ما باید این هویت­‌یابی را تا شکل‌دهی به «جنبش طلاب جوان» به پیش ببریم.


*  متن تحریر، تلخیص و تکمیل یافته‌­ی بحث ارائه شده در جمع طلاب بسیج مدارس علمیه حضرت مهدی (عج)، مشهد مقدس 30/3/1396 (اینجا و اینجا)

۰ نظر ۰۹ شهریور ۹۶ ، ۰۷:۲۷
مجتبی نامخواه

خلاصه یادداشت:

  • این یادداشت فارغ از بروز واکنش های رسانه ها یا سلبریتی ها، بر چرایی عدم واکنش ها در سطح علوم اجتماعی متمرکز است. مسئله این جاست که چرا کنش متمایز و حدوداً هفت ساله ی صدها شهید حججی آن چنان که باید، به ویژه از جانب اهالی علوم اجتماعی روایت نمی شود؟

  • کنشگران علوم اجتماعی را شاید از حیث نظری بتوان در دوگانه ­هایی مانند علوم انسانی اسلامی/ علوم انسانی متداول جای داد اما از منظر عمل و نسبتی که با واقعیت­های جبهه مقاومت و دست­کم واقعیت­های جنگِ جاری دارند، در وضعیتی به غایت مشابه قرار دارند: هر دو دسته در کنجِ راحتِ کتاب­خانه ­ها به سر می­برند؛ گیریم که یکی در این کنج به ترجمه و دیکته نوشتن از روی دست دیگرانِ غربی مشغول باشد و دیگری به اختراع دستگاه روش­ شناختی یا انشاءنویسی درباره علوم انسانی اسلامی.

شهید حججی

* یادداشت منتشر شده در خبرگزاری فارس (اینجا)

۱ نظر ۲۸ مرداد ۹۶ ، ۱۶:۴۷
مجتبی نامخواه

خلاصه یادداشت:

  • تحرک‌‌های اجتماعیِ محافظه‌کارانه، عوض این‌که به معنای دقیق کلمه معطوف به تغییر وضع موجود باشند، بیشتر ناشی از هراس از وضعِ بدتر خواهند بود.
  • آن­‌ها همواره به ما می­‌گویند یک «جریان انحرافی»، یک «فتنه­‌گر» و در یک کلام یک «لولو» وجود دارد که باید برای فرار از آن، به ما پناه ببرید. محافظه‌کاران همواره این چنین استدلال می‌کنند که باید برای جلوگیری از یک خطر بزرگ‌تر، از طلب حداکثری و استراتژی‌های آرمان‌خواهانه دست برداشت و در یک سطح تاکتیکی و سیاست‌ورزانه، به حداقل‌هایی «اکتفا» کنید که احتمال بیشتری برای برانگیختن توافق جمعی و تحقق عینی دارد. «اکتفا» عنصر مقوم محافظه‌کاری است.
  • اگر بنا بر کنشگری اجتماعی است، برای تغییر بنیادین وضع موجود باید کاری کرد. در غیر این‌صورت کنش برخاسته از هراس از وضع بدتر و بازتولید این هراس، سیری قهقرایی به سمت و سوی قتلگاه محافظه‌کاری خواهد بود.
  • امروز روزی است که ناکارآمدیِ این منطق پوسیده از پی شکست‌های پیاپی سیاسی و مهم‌تر از آن فرهنگی و اجتماعی تا حدودی آشکار شده است؛ این ایام از نظر امکان نقد و پرسشگری برای حزب‌الله، ایام‌الله است.

۰ نظر ۲۷ مرداد ۹۶ ، ۱۶:۵۵
مجتبی نامخواه
۰ نظر ۲۷ مرداد ۹۶ ، ۰۶:۳۶
مجتبی نامخواه


خلاصه:سیاست‌ورزی بسط تکنوکراتیسم به عرصه‌ی امر انسانی و سیاسی است. سیاست‌ورزی زایشگاه و زیست‌گاه سوداگران حرفه‌ای قدرت است؛ سیاست‌ورزانی که جز تاکتیک‌های سیاسی چیزی بلد نیستند و جز راه‌های کسب قدرت به چیز دیگری نمی‌اندیشند. گذشته را نمی‌دانم اما بیشتر از پنجاه سال است که مردم در حال مدیریت کردن سیاست‌ورزان حرفه‌ایِ نشسته در اتاق‌های فکر هستند. چه اصراری هست باز هم امتحان کنند؟ سیاست‌ورزی قوام روش‌شناختی محافظه‌کاری است.

۰ نظر ۲۵ مرداد ۹۶ ، ۲۱:۳۵
مجتبی نامخواه

طرح یک گفتگوی سه جلسه‌ای با موضوع اندیشه اجتماعی حضرت آیت‌الله خامنه‌ای

21  و 22 تیرماه سال جاری میهمان طلاب مدرسه علمیه نجف آباد اصفهان بودم تا در برنامه­‌ای فشرده به بحث و گفتگو پیرامون اندیشه اجتماعی آیت‌­الله خامنه­‌ای بپردازیم. این جدول طرح درس برنامه مذکور است که عناوین و پرسش اصلی هر جلسه را مشخص کرده است.  ستون منابع اصلی برای مطالعه قبل از برگزاری جلسه و ستون منابع فرعی برای مطالعه بیشتر بعد از برگزاری جلسه است.

طرح درس نجف آباد

۰ نظر ۲۵ مرداد ۹۶ ، ۲۰:۱۵
مجتبی نامخواه

«محافظه‌کاران سنت‌زده» و «محافظه کاران تجددزده» اگر چه به ظاهر با هم در تعارضند و همواره می‌خواهند از هم پیش بگیرند کنند اما به غایت به هم شبیه هستند؛ فقط سعی می‌کنند با نسبت دادن نقاط مشترک شان به رقیب، به دیگران بباورانند با هم فرق می‌کنند؛ اما چه فرقی می‌کنند؟

۰ نظر ۲۵ مرداد ۹۶ ، ۰۷:۵۹
مجتبی نامخواه

درآمدی بر جامعه‌­شناسی «ژن خوب»

خلاصه یادداشت:

  • استدلالِ «ژن خوب» فارغ از ساخت متنی و منطق ذهنی و بیانی گوینده که ممکن است درست یا غلط باشد، واجد یک بستر اجتماعی مشخص است. سخن این آقازاده فراتر از یک گفته، نشانه­‌ای است از یک وضعیت اجتماعی. اغلب نقدهای نوشته شده درباره­‌ی مسئله­‌ی ژنِ خوب، اگر این توفیق را می­‌یافت که از تقلیل آن به یک اشتباه بیانی فراتر می­‌رفت، آن را از منظر منطقی نقد می­‌کرد؛ خلق مفهوم «ژن خوب» در چهارمین دهه پس از انقلاب اما بیش از یک اشتباه یا یک منطق اشتباه، محصول یک وضعیت اجتماعی است و این یادداشت می­‌خواهد به مرور این وضعیت بپردازد. 
  • بخش مهمی از زمینه­‌های اجتماعی بروز چنین استدلالی را می­توان ذیل مفهوم «طبقه مرفه جدید» جستجو کرد. طبقه­‌ای که رهبر انقلاب دو دهه قبل نسبت به ایجاد آن هشدار و سپس خبر داده بود. این طبقه اگر چه ریشه­‌های روشنی در اقتصاد و اقتصاد سیاسی دارد اما منحصر در آن نیست.
  • این یک واقعیت است که شکل­‌گیری یک طبقه مرفه جدید پس از پیروزی انقلاب اسلامی، منتهی به حلقه­‌ی بسته­‌ای از افراد مرتبط با قدرت شده که اگر چه موقعیت­‌شان در مناصب گوناگون «متغیر» است اما «متزلزل» نیست. افرادی که در دوره­‌ای وارد قدرت می­‌شوند ولی هرگز خارج نمی‌شوند و در تمام ادوار پس از آن در همان موقعیت باقی­ می­‌مانند.
  • اگر منشأ ایده­‌ی ژن خوب را «چرخش قدرت در یک طبقه مشخص» یا «بقا یک طبقه مشخص در قدرت» بدانیم، آن­گاه با نگاهی مجدد به صحنه­‌ی قدرت در کشور می­توان این حدس قوی را زد که ایده­‌ی ژن برتر پس زمینه­‌ی عمومی ذهنِ بسیاری از آقازادگان دوجناح سیاسی عمده است. دو جناحی که هر یک در رقابت برای بقا در قدرت از دیگری پیشی می­‌گیرند و از قضا در سر جمع ماجرا، رقیبان پدرِ آقازاده­‌ی مذکور، یعنی جریان موسوم به اصولگرا در این رقابت همواره پیروزتر و در قدرت پایدارترند!
  • تداوم بقای طبقه­‌ی مرفه جدید (ایجاد شده پس از پیروزی انقلاب اسلامی) در قدرت، به بازتولید و بازترجمه­‌ی تئوری­‌هایی در جامعه منجر می­‌شود که استعلاطلبی را در نخبگان و تناع بقا را در توده­‌های جامعه دامن می­زند. برتری ژنتیک صورت­‌بندی طنزآلود این وضعیت است. صورت­­‌بندی علمی آن را را اقتصاد سرمایه­‌داری تئوریزه می­‌کند.
  •   جنگ فقر و غنایی که امام خمینی مطرح و بر آن پافشاری می­کردند، در واقع در تقابل با این تئوری و وضعیت تنازع بقا بوده و هست. امروز و سه دهه پس از آخرین تأکیدهای امام خمینی بر نهضت مقدس جنگ فقر و غنا، نسیان تام این آنتی تز، به بسط طبقه مرفه جدید جامعه یاری­‌های بسیاری رسانده است. اگر روزگاری اهالی طبقه مرفه جدید در پی اکتساب و انحصار ثروت و سپس سیاست بودند، امروز به وضوح می­‌توان دید که این طبقه به فاشیسم روی آورده است.
  • طبقه مرفه جدید با سرعت سرسام­‌آوری به فاشیسم میل می­‌کند. تنازع بقای تجویزی توسط اقتصاد سرمایه­‌داری آینده­ هولناکی را به دنبال خواهد داشت. باید به راهکارِ خمینیستی این وضعیت، نهضت مقدس جنگ فقر و غنا بیشتر بیاندیشیم.



* متن فوق  یادداشتی است که با اندکی تغییر در روزنامه فرهیختگان منتشر شده است. (اینجا)
متن کامل در ادامه مطلب:
۰ نظر ۲۱ مرداد ۹۶ ، ۱۸:۳۳
مجتبی نامخواه

خلاصه مطلب:
  • دوگانه ولایت‌ فقیه/ ضد ولایت ‌فقیه باعث شده حزب‌الله کمتر به مسئله‌ی درک و تصویر خود از ولایت فقیه بیاندیشد. شناخت ولایت فقیه، همواره در نسبت با طرف دیگر دوگانه‌ سنجیده می­شده و ما هیچ وقت شناخت خودمان از این دوگانه را زیر ذره‌بین نبرده‌ایم.  ولایت فقیه آری؛ اما کدام درک و تصویر و تفسیر از ولایت فقیه؟

  • امروز در میان ده‌ها و بلکه صدها کلاس و حلقه و کارگاهی که درباره‌ی ولایت فقیه برگزار می‌شوند، متن چند درصدشان اصل کتابِ ولایت فقیه امام‌خمینی است؟ پاسخ درصد کمی را شامل می‌شود. چرا؟؛ آیا این تغییر منبع یک تغییر صرفاً آموزشی از کتابی مرجع به درسنامه‌هایی تدوین یافته است و یا دست کم بخشی از این تغییر، ریشه در مباحث سلیقه‌ای و فکری داشته و یا دست‌کم در این حوزه هم مؤثر بوده است؟

  • عدم درگیری با تحجر در مسئله‌ی ولایت فقیه، کم‌کم حساسیت‌ها را به انگاره‌های متحجرانه کم کرده و باعث شده این نگرش، آرام و بی‌سر وصدا، وارد میدان درک ما از ولی فقیه شود و در نتیجه امروز تصویر و تفسیر غلطی که بسیاری از نظریه‌ها و افراد و به ویژه اهالی قدرت و سیاست­ از ولی‌فقیه دارند، همان درکی است که از شاه داشتند؛ البته یک شاه مجتهد و عادل و خوب! گزاره‌ی «شاه شیعه است» تبدیل شده به «شاه شیعه­ی مجتهد (فقیه) است» یا «شاه ولی فقیه است». (همین درک زمینه به دست لبه‌ی دیگر این قیچی، یعنی متجددان داده و می‌دهد که بگویند «ولی‌فقیه شاه است».)

  • اگر رهبری بارها از عدالت‌خواهی و تبعیض و اشرافیت بگویند، در عمل و نظر قبائل تفاوت و مابه‌ازاء عینی‌ای ایجاد نمی‌شود. چون این حرف‌ها از موضع رهبری «انقلاب» بیان شده است. کُد اما از آن‌جا که دقیقا مطابق تصویری است که ما از نقش رهبری ساخته‌ایم؛ نه فقط همواره مورد استقبال است؛ بلکه تولید هم می‌شود. چه بسیار تحلیل‌گرانی که درباره‌ی مطالبات صریح و اندیشه‌های رهبری چیزی نمی‌گویند و حتی نمی‌دانند اما یک تنه، خطِ تولید کُد‌هایی از خصوصی‌ترین جلسات رهبر انقلاب هستند!  
متن کامل در ادامه مطلب
۰ نظر ۱۴ مرداد ۹۶ ، ۱۰:۵۶
مجتبی نامخواه

پرسش از «انسان انقلابی» و ویژگی­های آن از دیدگاه امام خمینی، گفتگو پیرامون یکی از محوری­‌ترین مفاهیم اندیشه اجتماعی امام خمینی است. امام خمینی تغییر و انقلاب اجتماعی، انقلاب اسلامی 57 و پدیدارهای وابسته به آن مانند نهادهای انقلاب اسلامی را بر اساس مفهومی که در تعریف انسان انقلابی می­‌پرورانند، توضیح می‌­دهند.

   این مفهوم و مفاهیم هم‌­بود با آن مانند حزب­‌الله اگر چه امروزه در اثر کثرت کاربرد واژه­ای عمومی تلقی می­‌شود اما در منظومه­‌ی فکری امام خمینی، به معنا و انسان خاصی راجع است که پس از رخ­داد یک «انقلاب انسانی» تولد یافته و منشأ شکل‌­گیری دوره اجتماعی متمایزی می­‌شود. موضوع این یادداشت ویژگی­‌های «انسان انقلابی» از دیدگاه امام خمینی است. نقطه عزیمت در این بررسی تحلیلی است که امام خمینی در روزهای اوج­‌گیری مبارزات انقلاب اسلامی و پس از آن از این انسان ارائه می­‌دهد. بازخوانی این تحلیل را می­‌توان به عنوان درآمدی بر انسان‌­شناسی انسان انقلاب اسلامی و پرورش و بازتولید انسان انقلابی در شرایط کنونی در نظر گرفت.


* این متن یادداشتی است درباره «انسان انقلابی» و ویژگی‌های آن از دیدگاه امام خمینی که برای یک مجله مرتبط با اتحادیه انجمن اسلامی دانش‌آموزان نوشته‌ام.
۰ نظر ۲۳ تیر ۹۶ ، ۰۹:۵۱
مجتبی نامخواه
  • وقتی ما به متن اندیشه امام مراجعه می‌کنیم، مسأله تحجر  بسیار جدی شمرده شده است؛ آن هم نه فقط گاهی و نه فقط در مورد برخی؛ بلکه حتی به‌طور مشخص درباره بسیاری از نزدیکان خودشان.
  • وقتی ما از تحجر در دیدگاه امام و چهارچوب تحلیلی ایشان در کتاب ولایت فقیه و در طول دو دهه بعد از آن تا سال ۶۷ به‌عنوان دغدغه مداوم، صحبت می‌کنیم در واقع یک موضوع را از دیدگاه ایشان بررسی نمی‌کنیم؛ بلکه چهارچوب فکری ایشان را بررسی می‌کنیم
  • وقتی می‌پرسیم چرا در چند دهه بعد از امام، مقوله تحجر آن‌چنان که باید و شاید، مورد توجه نبوده و در اندیشه‌های نظری غایب بوده و به آن پرداخته نشده، باید به این نکته متذکر شویم که احتمالاً ما به کلیت اندیشه امام راه نبرده‌ایم؛ نه این‌که یک مفهوم از اندیشه امام را متوجه نشده باشیم.

* متن ذیل گفتاری است که در نشست «جامعه‌شناسی کنشگری روحانیت در انتخابات» ارائه کردم. این نشست را پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی دفترتبلیغات حوزه علمیه قم در اردیبهشت سال جاری برگزار کرده بود.
۰ نظر ۲۳ تیر ۹۶ ، ۰۹:۵۰
مجتبی نامخواه

قراردادهای نفتی به مثابه چارچوب تعین بخش فرایند استحصال نفت، در واقع گرانیگاهی است که نفت را به زندگی اجتماعی ما متصل می‌کند. نفت تا پیش از استحصال یک ماده در دل طبیعت است اما پس از آن وارد مناسبات سیاسی اجتماعی ما می‌شود. تجربه تاریخی‌ یک صد ساله اخیرمان نشان داده نفت نه فقط «یک» عامل تعیین کننده­ای در شکل­دهی به دولت و چگونگی حکمرانی یا نهضت­های اجتماعی بوده بلکه در قلب در در عداد نقاط کانونی و تعیین کننده­ی این مناسبات نیز قرار داشته است. قراردادهای نفتی همان قرار و نسبتی است که در لحظه­ی ورود نفت از جهان طبیعی به جهان اجتماعی میان ما و نفت برقرار می­شود. قرارداد به ما می­گوید چه نسبتی با این ماده داشته باشید و چگونه از آن استفاده کنید.

می‌دانیم در زندگی اجتماعی امروز ما نفت حضور پررنگی دارد. در مناسبات اجتماعی ما از کلان‌ترین سطح تا سطوح خُرد و سبک زندگی‌مان، نفت مؤثر است. نفت در مناسبات سیاسی ما دخالت می­کند و در چرخش قدرت، در میزان و چگونی پاسخ دولت‌ها و در موارد دیگر مؤثر است. در مناسبات اقتصادی که به یک معنا عاملیت مطلق با نفت است؛ به گونه‌ای که در کل و در یک جمع­بندی می‌توانیم بگوییم جهان اجتماعی ایرانی، طی صد سال اخیر بر ساحلی از دریای نفت بناشده است.

نفت یک ماده‌ی درون اعماق زمین، چه دخلی دارد به جهان اجتماعی ما؟ چگونه نفت نهفته در لایه‌های زمین‌شناختی، بر زیست جهان اجتماعی ما اثر می‌گذارد و بلکه بالاتر از اثرگذاری، از عمیق‌ترین لایه‌های زمین، به عمیق‌ترین لایه جامعه می‌رود و قاعده‌ی مناسبات اجتماعی متعددی را در جامعه‌ی ما تغییر می‌دهد؟ این چگونگی به نسبتی بستگی دارد که انسان‌ و جامعه با نفت بر قرار می کند. «قراردادهای نفتی» از مهم‌ترین چارچوب‌هایی است که در اثر نسبتی که یک جامعه با نفت برقرار می‌کند شکل می‌گیرد و خود نیز بر نسبت نفت و جامعه اثر می‌گذارد.


*تلخیص و تحریر بحث ارائه شده در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران در تاریخ 26 بهمن 1394. مباحث به اقتضای رفت و برگشت­های گعده دانشجویی حول محورهای مختلف اما مرتبط مطرح شده است.(+)
۰ نظر ۱۸ تیر ۹۶ ، ۲۳:۴۵
مجتبی نامخواه
با مروری بر تاریخ تحولات پس از انقلاب اسلامی به‌ویژه یک‌ونیم دهه‌ی اخیر به‌خوبی در می­‌یابیم بر حسب یک تحلیل صحیح از نسبت امت و امامت بود که انقلاب اسلامی در جنبش(هایی) اجتماعی بازتولید شد. در عسرت و غربت ناشی از برخوردهای طردکننده و هضم­‌کننده­‌ی محافظه­‌کاران غرب­‌گرا و سنت­‌گرا، این «نهضت عدالت­خواهی» بود که به مثابه جنبشی جوانانه در دهه‌ی هشتاد امکان بروز یافت. در شرایطی که سیاست­‌زدگانِ روزمره‌ چالش‌های انقلاب را به چالش‌های سیاسی و خطّی و جناحی فرو کاسته و ادبیات انقلاب را در این چالش­‌ها مصرف می­‌کردند؛ این جوانان انقلابی بودند که آتش­‌پاره­‌های عدالت­خواهانه­ در ادبیات رهبر انقلاب را درک و دریافت کرده و با پاسخ­‌هایی به هنگام، یک جنبش اجتماعی مؤثر را شکل دادند.
آیا استدلال­­‌ها و گفتارهای اخیر رهبر انقلاب را می­‌توان تمهید جنبشی دیگر و طلیعه­‌ی برخاستن حرکتی و نهضتی مجدد از قلب انقلاب اسلامی دانست؟ منطقِ حرکت و نهضت در نظام امت و امامت به ما یادآور می­‌شود، پاسخ این پرسش تا حدود زیادی به نوع تجاوبی بستگی دارد که از جانب «امت» به فراخوان «امام» داده خواهد شد.


* یادداشت منتشر شده در KHAMENEI.IR (اینجا)
۰ نظر ۱۲ تیر ۹۶ ، ۱۳:۱۰
مجتبی نامخواه

«داد» اثری است که بسیار بیشتر از آن‌چه سازندگان آن فکر می‌کردند دیده شده است. همین واقعیت به احتمال زیاد سازندگان این اثر را متوجه چنین سوژه­‌هایی خواهد کرد. قابل پیش­‌بینی است که در آینده «دادِ» 2 و 3 و 4 و غیره را داشته باشیم. مهم‌تر از ادامه‌ی «داد»، اما تأثیری است که داد بر روایتِ عدالت­خواهی و ژانر مستندهای عدالت‌خواهانه خواهد داشت. «داد» شبیه «کفش‌های مکاشفه» مرحوم احمد عزیزی است؛ همان‌طور که مثنوی‌های کفش‌های مکاشفه جماعتی را شاعر کرد، دادخواهی‌هایِ داد هم کفش‌های جماعتی خواهد بود برای کشف سرزمین‌هایی ناشناخته و زمینه‌هایی بدیع از امر عدالت‌خواهانه. از همین روی لازم است «داد» را به دقت و حتی بی‌رحمانه نقد کرد. پیش از این در دو نشست و یک گفتگو درباره «داد»(اینجا)، نکاتی گفته­‌ام. نکات این سه متن اغلب بیان اهمیت و نقاط قوت «داد» بود. در این یادداشت نکاتی مطرح می­‌شود که بیشتر در نقد «داد» است و دست­‌کم در آثاری که در آتی در این­‌باره ساخته خواهد شد، می­‌توان مورد تأمل قرار گیرد.

۰ نظر ۰۷ تیر ۹۶ ، ۲۳:۲۲
مجتبی نامخواه

گفتگو با خبرگزاری مهر درباره نظریه اجتماعی امام خمینی(ره) (اینجا)

* اندیشه‌ اجتماعی مسلمین در دوران معاصر، از سید جمال به بعد حول دوگانه‌ی سنت و تجدد سامان می‌یابد. مسئله‌اش سنت‌گرایی و تجددگرایی و یا تلفیق این دو و حدود و ثغور این تلفیق است. امام خمینی اما مرحله‌ی جدیدی در اندیشه اجتماعی می‌گشاید و اندیشه‌ای را سامان می‌دهد که سنت/ تجدد برای‌ش «مسئله» نیست.

* اندیشه اجتماعی امام خمینی یک اندیشه معطوف به تغییر است. «انقلاب» مفهوم مرکزی این اندیشه است. به تعبیری و بر حسب اندیشه اجتماعی امام خمینی، انقلاب یک اتفاق اجتماعی و تاریخی رخ داده در دوره‌ای مشخص نیست؛ شناخت اندیشه امام خمینی بدون مرکزیت دال انقلاب امکان ندارند.

* سکه‌ی اندیشه امام خمینی روی دیگری هم دارد و آن این که سیاست هم باید اجتماعی باشد. هم همه‌ی اجتماع باید سیاسی باشند و آحاد جامعه در امر سیاسی مشارکت کنند؛ و هم سیاست باید اجتماعی باشد.

* پاسخ امام که در پیام سی صفحه‌ای‌شان پس از قطعنامه تئوریزه شده اجمالاً  این است که ۵۹۸ پایان جنگ نیست، و جنگ تازه آغاز شده است: «امروز جنگ حق و باطل، جنگ فقر و غنا، جنگ استضعاف و استکبار، و جنگ پابرهنه ها و مرفهین بی درد شروع شده است»

۱ نظر ۱۵ خرداد ۹۶ ، ۱۶:۱۰
مجتبی نامخواه

مبحث ارائه شده در میزگرد برنامه تلویزیونی جهان­‌آرا، 13 خرداد 1396

برای بررسی دغدغه رهبر انقلاب درباره تحریف امام خمینی، باید قدری به عقب برگشت و به شرایط پیدایش و شکل‌گیری خط امام و اندیشه ایشان پرداخت.

۰ نظر ۱۵ خرداد ۹۶ ، ۱۵:۵۸
مجتبی نامخواه
1396/03/09نسخه قابل چاپ

درباره «مردم»، یکی از مهم‌ترین کلیدواژه‌های رهبر انقلاب

در اندیشه‌ی اجتماعی رهبر انقلاب و در دیدگاهی که ایشان در تحلیل اجتماعی انقلاب اسلامی می­‌پرورانند، «مردم»، مفهوم، نقش و دلالت­‌های قابل توجهی در مبنا و میدان نظام اجتماعی دارند. ایشان استدلال می‌کنند که اگر چه انقلاب اسلامی علت موجِده­ نظام اسلامی است اما بقای آن به واسطه­‌ی «انتخابات» ­ها است.۱ مسئله‌ی دیگر این­که مردم در نظریه‌ای که رهبر انقلاب پیرامون مردم‌سالاری دینی می‌پرورانند، علاوه بر انتخابات، واجد نقش­‌های دیگری نیز هستند. به تعبیری در نظم مدنی پس از  انقلاب اسلامی، «مردم» امکان­‌بخش و معنابخش «موفقیت» یا «ناکامی» های اجتماعی هستند.۲ یادداشت پیش رو می‌کوشد در حد بضاعت و به مثابه درآمدی بر یک بررسی جامع، شرحی به دست بدهد از اصول کلی­‌ای که نقش و معنای «مردم» را مبتنی بر تقریر آیت‌­الله خامنه­‌ای از مردم­‌سالاری دینی توضیح می­‌دهد.

* یادداشت منتشر شده در KHAMENEI.IR (اینجا)
۰ نظر ۱۲ خرداد ۹۶ ، ۱۸:۰۱
مجتبی نامخواه