طبقه سه

ارزیابی‌های شتاب‌زده یک طلبه

طبقه سه

ارزیابی‌های شتاب‌زده یک طلبه

طبقه سه

بسم الله
دوست می داشتم این وبلاگ
- این پنجره‌ی سرد و بی‌روح - جز یک صفحه نمی‌داشت
و در آن صفحه جز یک سطر نمی‌بود
و بر آن سطر جز یک کلمه نمی‌نشست
و آن کلمه «خمینی» بود و دگر هیچ نبود...
***
آن‌هایی که همراه پیغمبر بودند و دعوت پیغمبر را قبول کردند همین مردم «طبقه سه» بود، همین فقرا.
صحیفه امام ج8 ص 293

***
طبقه سه صفحه شخصی و بایگانی کاملی از نوشته‌ها و گفته‌هایم،از سال 1389 تا کنون است. می‌کوشم جستجوها و جستارهایی در این صفحه منتشر شود که «غایت»، «موضوع» و یا «مسئله»شان «انقلاب اسلامیِ اکنون» باشد.

***
معرفی بیشتر و گزارش‌واره‌ای از برنامه پژوهشی این صفحه در قسمت "درباره طبقه سه"، در نوار بالای صفحه آمده است.

***
صفحه‌ها در شبکه‌های اجتماعی:

اینستاگرام @namkhahmojtaba
توییتر @Namkhah1
تلگرام @tabagheh3_ir

***
ایمیل namkhahmojtaba@gmail.com

بایگانی
آخرین نظرات

۲۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «جهان طلبگی» ثبت شده است

هنگامی که یک و نیم سال قبل و پس از قریب به سه سال، مسئولیتی که در بخش فرهنگی تبلیغی مدیریت حوزه علمیه بر عهده داشتم را تحویل دادم، متن زیر را به منظور ثبت و انتقال تجربه کاری به مسئولان بعدی نوشتم. با این حال فارغ از زمینه‌های اداری و اجرایی می‌توان این نوشته را ویرایشی اولیه‌ی از یک مشق و شرح در عمل دانست؛ شرح تجربه‌ای از یک خرده تلاش به منظور «اجتماعی‌شدن تبلیغ».

گزیده:

حق نداریم تبلیغ دین را به بیان آموزه‌ها و مسئله‌های شرعی تقلیل بدهیم.

مگر می‌شود برای مخاطبی که در تب فقر می‌سوزد یا از نابرابری‌های اجتماعی زخم خورده است، از دینی اخروی سخن گفت و به زندگی اجتماعی او بی‌تفاوت بود؟

ما به دنبال با بازسازی بخش عمده‌ای از تبلیغ و امر دینی در چارچوبی بودیم که به ارائه یک سلسله خدمات اجتماعی مؤثر به جامعه و اقشار متوسط به پایین آن بیانجامد.

مقدمه

این گزارش می‌کوشد تصویری کلان از ایده و تجربه دوره سه ساله‌ی ایفای مسئولیت مدیرکل فرهنگی تربیتی (اجتماعی سیاسی) (1397-1400) و یک و نیم سال سرپرستی اداره برنامه ریزی و نظارت (1398-1399)، در معاونت فرهنگی تبلیغی مرکز مدیریت حوزه علمیه خواهران به دست بدهد. هنگامی که برای پذیرش این مسئولیت اجرایی دعوت به کار شدم؛ هدف عبارت بود از تأسیس یک اداره کل برای تقویت و راهبری ابعاد اجتماعی و سیاسیِ بیش از 500 مجتمع آموزشی در حوزه‌های علمیه خواهران. در این مدت در کنار همکارانی خلاق و سخت‌کوش بر طراحی روندها، برقراری تعامل‌های بیرونی و گسترش برنامه‌های اجتماعی در این نهال نوپا متمرکز بودیم و گمان می‌کنم با لطف خدا، اکنون در نیمه پنهان حوزه‌های علمیه، تجربه‌ای مبسوط و روندی دامن‌گستر از ایده «اجتماعی‌شدن تبلیغ» در اختیار داریم؛ تجربه‌ای که نتایج آن دست‌کم برای ما «یُعجِبُ الزُّراع» است.

۰ نظر ۰۱ بهمن ۰۱ ، ۱۶:۳۸
مجتبی نامخواه
طی سال‌های اخیر نهاد دین به طرز محسوسی اجتماعی شده است. این اجتماعی‌شدن در در لایه‌هایی که نهاد دین در ارتباط مستقیم با مردم قرار می‌گیرد، مانند فعالیت‌های تبلیغی طلاب و روحانیون برجستگی خاصی دارد. زمین لرزهای کرمانشاه (1396 و 1397)، سیل‌های خوزستان، لرستان و بخش‌های دیگر (فروردین 1398) و کرونا (اسفند 1398) از جمله حوادث طبیعی بود که از یک‌سو نشانه‌های اجتماعی‌شدن تبلیغ دینی را آشکار کرد و از سویی دیگر به فرایند اجتماعی تبلیغ کمک برجسته‌ای کرد. در ایام وقوع این رویدادها در مدیریت حوزه علمیه، مسئولیت بخشی را بر عهده داشتم که راهبرد اصلی آن «اجتماعی شدن تبلیغ» بود. متن زیر مقدمه یکی از بخش‌نامه‌هایی است که قسمت‌های مرتبط در مدیریت حوزه‌های علمیه را به همکاری در این فرایند دعوت می‌کند. این فراخوان در ایام ماه مبارک شعبان و در آستانه موسم تبلیغی تدوین و ابلاغ شده است.

 

بروز حوادث حوادث طبیعی امری متداول در دنیا و از اقتضائات زیستن در جهان طبیعی است؛ مسئله‌ی مهم اما چگونگی مواجهه اجتماعی با این حوادث است. این توانایی‌های مدنی و امکان‌های جهان اجتماعی است که به ماده‌ی سیل، صورتِ یک بحران فراگیر می‌بخشد یا آن را تا سر حد فرصتی برای همبستگی اجتماعی، بسط کنشگری یاریگری اجتماعی و بازسازی مدنیت اجتماعی ارتقاء می‌دهد و انسان‌ها را از مواهب طبیعی آن برخوردار می‌سازد.

حوزه‌های علمیه به مثابه حاملان آموزه‌های آخرین دین آسمانی، تنها در برابر سعادت اخروی انسان‌ها مسئول نیستند. طلاب و مبلغان اسلامی، بر خلاف آموزه‌های جامعه‌گریزِ همچنان رایج، در برابر دنیا و آخرت جوامع انسانی مسئولند و دستیابی به سعادت اخروی را از معبر بهزیستن دنیوی پی می‌گیرند. امروز و در میانه‌ی بحرانی عام و شامل، حوزه‌های علمیه رسالت و امکانی یافته‌اند تا با مسئله‌ای عام و عینی مواجهه شوند؛ برای کاهش آلام افراد آسیب دیده اقدام نمایند و رسالت توحیدی، مسئولیت مکتبی و وظایف انسانی خود را به انجام برسانند.

۰ نظر ۲۰ آذر ۰۱ ، ۱۳:۰۹
مجتبی نامخواه
متن زیر گزارش پایگاه خبری صدای حوزه از بحثی است که در میزگردی با عنوان حوزه و جامعه مطرح کرده‌ام. گزارش کامل نشست در این‌جا قابل دسترسی است.

 

گزیده:

حتی روحانیت انقلابی را منادی عدالت و آزادی نمی­‌بینیم. گویا این شعارها فراموش‌مان شده است و گفتارهای دینی‌مان تنها به امر مناسکی محدود شده و در فضای تبلیغات اسلامی، صدای ایده‌های متأثر از اسلام مناسک میان‌تهی بیش از همیشه بلند شده است.

گویی یک عقب‌نشینی در میان جریان کلی روحانیت رخ داده است؛ در زمانه ما و دو سه دهه اخیر، روحانیت دیگر منادی و پیشران آرمان عدالت و آزادی نیست.

رخوت و رکود الهیات انقلاب به طور طبیعی باعث می‌شود روحانیت از فرایند نظم و میدان تغییرات اجتماعی به عقب رانده شود اما در این مرحله ما می‌بینیم که بخشی از روحانیت سعی می­‌کند با اتکا به قدرت سیاسی در برابر این فاصله و عقب‌نشینی ایستادگی کند. خیلی طبیعی است که واکنش جامعه به این وضعیت جدید روحانیت، واکنشی انتقادی باشد و منجر به فاصله گرفتن و کاهش سرمایه اجتماعی روحانیت شود.

راه حل این مسئله از طریق بازخوانی و بازتولید امکان‌های الهیات انقلاب است ممکن می‌شود.

۰ نظر ۳۰ مرداد ۰۰ ، ۱۵:۰۶
مجتبی نامخواه

گفتاری درباره نقش سیاسی حوزه‌های علمیه و مسئله امید و ناامیدی

حرف آخر را اول بزنم: مسیر از حوزه به مردم، که اسم آن را هدایت بگذاریم یا بصیرت یا هر عنوان دیگر، البته محترم و مهم است اما حوزه‌های علمیه باید بازتاب دهنده مطالبات اجتماعی هم باشند. یعنی مسیر باید دو طرفه باشد و مردم هم باید با حوزه‌های عملیه حرف بزنند. حوزه‌های خواهران هم باید بازتاب دهنده و بازنماینده مطالبات جامعه زنان باشد.

بر اساس راهبردی که رهبر انقلاب ترسیم کرده‌اند، روحانیت و حوزه‌های علمیه سه نقش و وظیفه عمده دارند: هدایت، سیاست و خدمت. این نقش منفک از هم نیستند: سیاست بخشی از هدایت است و خدمت اجتماعی را ممکن می‌کند. حوزه علمیه‌ای که رسالتِ آن تربیتِ «آخوند مسئله‌گو» باشد، ربطی به سیاست ندارد اما حوزه علمیه‌ای که رسالت انبیا را به دوش بکشد و لیقوم الناس باقسط افق و هدف و آرمان آن باشد، حضور در میدان سیاست برای او ذاتی است. آنانی که در ایام انتخابات فعال می‌شوند و تبلیغ می‌کنند و بعد از مدتی می‌روند دنبال کارشان، احزاب و لابی‌های سیاسی هستند. حوزه‌های علمیه به میدان سیاست می‌آیند و آن قدر تلاش مجاهدانه می‌کنند که سیاست به خدمت انسان در آید.

امروز مبحث امید و ناامیدی خیلی مطرح است. ناکارآمدی‌ها و نابرابری‌های زیادی شعله‌های امید را در جامعه ما کم فروغ کرده. سو سو زدن شمع امید، مهم‌ترین تهدید برای هر جامعه‌ای است. ناامیدی جامعه را بسان برّه‌ای رام، به انقیاد فرادستان فرا می‌خواند و امکان کنشگری را از او سلب می‌کند. ظاهر قضیه این است که انسان ناامید، «منتقد» است اما واقع قضیه این است که انسان ناامید «منفعل» است و برای انسان‌ها و لابی‌های «منتفع» از وضع موجود، چه چیزی بهتر از این؟

۰ نظر ۲۷ خرداد ۰۰ ، ۱۴:۴۶
مجتبی نامخواه
متن زیر بحثی است است که سال گذشته در جمع اعضای تشکل «جنبش عَلَم، حرکت عدالت‌خواهانه طلاب» مطرح کردم.

 

عدالتخواهی با هدف تربیت نیرو بی فایده است

پیش از ورود به بحث باید یک نکته را مد نظر قرار دهیم. اینکه بگوییم ما میخواهیم عدالتخواهی را به عنوان پروژه ای جهت تربیت تشکیلاتی طلاب تعریف بکنیم، واقعا محل بحث و بررسی است. مهم­ترین آسیب چنین رویکردی در مواجهه با مساله عدالت، درگیر شدن با مسائلی از عدالت است که ارتباط چندانی با عینیت ندارد و اگر و تنها اگر درگیر شدن با یک مساله، برای ما و نیروی های ما فایده تربیتی داشته باشد، جهت ورود و پرداختن به آن مساله همین دلیل کافی است.

۰ نظر ۱۱ ارديبهشت ۰۰ ، ۱۷:۱۸
مجتبی نامخواه
چندی است مقوله «استعداد برتر» وارد نظام حوزه‌های علمیه شده و نهادها و سازوکارهایی برای شناسایی و پیشتیبانی در این زمینه شکل گرفته است. متن زیر ارائه‌ای است که در جریان سیاست‌گذاری در زمینه استعدادهای برتر حوزوی مطرح شده و به معنا و معیار استعداد برتر و نخبه حوزوی می‌پردازد.

 

اگر چونان اصحاب حکمت، استعداد را آمادگی پذیرش صورت یا حالتی تعریف کنیم؛ در این‌ حوزه علمیه استعداد به معنای «آمادگی پذیرش صورت و حالت‌ها مطلوب یک حوزه/ طلبه» خواهد بود. بنابراین پرسش اساسی این است که این وضع مطلوب کدام است؟

به طور مشخص ما با دو رهیافت کلی در تعریف فلسفه و وضعیت مطلوب برای حوزه(ساختار) و طلبه(کارگزار) مواجهیم. نخست تعریفی که حوزه علمیه/ طلبه را مسئول دین و دنیای انسان‌ها و جوامع می‌داند. در این تصویر طلاب جانشینان غیرمعصوم انبیائی هستند که تنها برای «یُزَکّیهِم وَیُعَلِّمُهُمُ الکِتابَ وَالحِکمَه» نیامده‌اند بلکه «لیقوم الناس بالقسط» هم جز ذاتی رسالت آن‌هاست. به تعبیر دیگر در نظر انبیا تزکیه نفوس منهای قسط اجتماعی «امکان» ندارد. در برابر این رهیافت اما نگاهی است که حوزه‌های علمیه و روحانیت را مسئول دین مردم می‌داند. آخوند خوب، آخوندِ مسئله‌گو و مفسر قرآن و معارف‌گو است ولو در یک جامعه نابرابر باشد. بر این اساس است که تصور و تصویر می‌کنند حوزه علمیه خوب هم حوزه‌ای است یک نهاد آموزشی و پژوهشی خوب باشد و «مسئله‌گو»های خوبی تربیت کند؛ نه یک این که نهاد اجتماعی باشد و معطوف به لیقوم الناس بالقسط کنشگرانی مؤثر را بپروراند.

۰ نظر ۰۳ ارديبهشت ۰۰ ، ۱۵:۱۲
مجتبی نامخواه

به دعوت تشکل طلبگی ربیون، در دومین دوره/ گردهم‌آیی طلبگی عصر اقامه شرکت کردم. در این برنامه که به دلیل محدودیت‌های این روزها به صورت مجازی برگزار می‌شد درباره تحجر بحثی ارائه کردم که بعدتر فایل آن را به اشتراک خواهم گذاشت. در حاشیه جلسه برای شرح بیشتر مباحث، چند متن هم درباره تحجر معرفی کردم که فایل آن در ادامه می‌آید.

درباره تحجر با تمام اهمیت آن تنها سه چهار کتاب و مقاله بیشتر سراغ ندارم که در موقع مقتضی باید مورد نقد و بررسی بیشتر قرار بگیرند. اجمالاً آوردن‌شان در معرفی منابعِ این گفتار وجهی نداشت و متن‌های معرفی شده بیشتر برای طرح سرفصل‌های مرتبط با تحجر و بسط مباحث ارائه شده بود.

 

 

عصر اقامه

دریافت
حجم: 92.8 کیلوبایت
توضیحات: چند متن درباره تحجر

۰ نظر ۱۸ مرداد ۹۹ ، ۲۲:۵۴
مجتبی نامخواه

به روز بودن یا به قاعده بودن؟

یکی از تعابیر یا مفاهیمی که کم و بیش درباره چگونگی زندگی اجتماعی طلاب زیاد به کار برده می‌شود، مفهوم «به روز بودن» است. به روز بود موضوع، مضمون و زمینه گپ و گفت‎ها و تصمیم‌ها و تجویزهای فراوانی است؛ اما مفهوم «به روز بودگی» چه معنای محصلی دارد و معادل کدام مفهوم یا واژه‌یِ به کار برده شده در کدام متن معتبر و موجه است؟ در کدام نظریه یا دانش به آن پرداخته شده است؟ در این‌ نوشته می‌خواهم تا حدی استدلال و تأکید کنم که این ترکیب و تعبیر، اهمیت و یا حتی معنای چندانی ندارد؛ گمان می‌کنم این مفهوم که این همه در تعیین و تصمیم‌های شخصی برای شکل‌دهی به زی‌طلبگی مهم انگاشته می‌شود، مهم نیست. بر این باورم که مفهومِ «به روز بودن» و برجسته بودنِ این مفهوم در ارتباط با کنشگری اجتماعی روحانیت، بیش از هر چیز یک تعبیرِ تا حدودی عامیانه و ناشی از پیش­فرض‌هایی برگرفته از سویه‌های نظری، کژکارکردهای ساختاری و زمینه‌ای گسترده‌‌تر از تغییرات و مناسبات اجتماعی است. این یادداشت می‌کوشد این سه زمینه را شرح داده و معطوف به پاسخی جایگزین، نقد نماید.

۰ نظر ۰۷ تیر ۹۹ ، ۰۰:۱۸
مجتبی نامخواه

 

متن زیر بحثی است که  خردادماه سال98 و در نشست رونمایی از «پایگاه مطالعات انقلاب اسلامی حوزه های علمیه خواهران» ارائه شده است.

متفکران حوزوی انقلاب اسلامی

 

انقلاب و مسئله ارتجاع

یک مسئله ای که در خصوص انقلاب ما مطرح است، همان طور که برای انقلاب اسلامی پیامبر اکرم(ص) هم مطرح بود، مسئله احتمال بازگشت و ارتجاع در انقلاب اسلامی است. هر انقلاب در ارتباط با اهداف و آرمان هایی که دارد، مسیری را طی می کند، نظم موجودی را از بین می برد و نظم جدیدی را بنیان می گذارد. اما هر لحظه و هر دوره ای این احتمال وجود دارد که مسیر پیشرونده انقلاب به گذشته برگردد، ارتجاعی رخ دهد و آن انقلاب تبدیل به ضد خودش شود.

به تعبیر قرآن کریم این نقطه حساس دوره ای است که انقلاب به مرحله پس از بنیان­گذار خودش گذار پیدا می کند و عبور می کند؛ یعنی از مرحله ای که رهبر انقلاب و بنیانگذار انقلاب حضور دارد و در اثر رویدادی که مرگ یا شهادت است، از میان جامعه رخ بر می­بندد و حالا انقلاب می خواهد تجربه ای داشته باشد که در آن رهبر انقلاب حضور ندارد. قرآن کریم از جامعه می پرسد: «أَفَإِنْ مَاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِکُمْ»؛ آیا ارتجاع و انقلاب به عقب و انقلاب معکوس خواهید داشت، اگر رهبر انقلاب و پیامبر در میان شما نباشد؟ این آسیب و احتمال برای هر انقلاب دیگری مطرح است و برای انقلاب اسلامی ما نیز همواره مطرح خواهد بود. اگرچه ما از این مرحله به سلامت عبور کرده ایم؛ اما احتمال ارتجاع، احتمالی است که امروز رهبر معظم انقلاب نیز از آن سخن می گوید. تقدس این انقلاب و شهدای بزرگی که با خون آنها نهال انقلاب آبیاری شده است، مانع از آن نخواهد شد که ارتجاع در خصوص این انقلاب نیز رخ دهد. در بیانات رهبر معظم انقلاب در این سال­ها مرتب مسئله ارتجاع مطرح شده است. همان طور که درباره انقلاب پیامبر نیز مطرح بود. در واقع، در تاریخ انقلاب صدر اسلام، در نقطه گذار از دوره پس از بنیانگذار در یک سطحی این ارتجاع رخ داد و آغاز شد و در چهل سالگی انقلاب پیامبر، با شمشیری که توسط جریان تحجرِ زمان بر فرق امیرالمؤمنان(ع) فرود آمد، این ارتجاع یک مرحله جدیدی را تجربه کرد و دو دهه بعد سال، تجسد و تجسم همه آرمان‌های انقلاب را به مسلخ طف برد. این امر درباره هر انقلابی ممکن است اتفاق بیفتد.

بازتولید انقلاب در برابر ارتجاع؛ چگونه؟

مسئله کلیدی این است که چگونه می توان در برابر این ارتجاع صف علم کرد؟ به چه ترتیبی و به چه شکل و صورتی می توان فرآیندی را ایجاد و بازتولید کرد که انقلاب را به نحو مستمر بازتولید کند و استمرار ببخشد؟

پاسخ این است: همان گونه که انقلاب رخ داد، امکان بازتولید انقلاب نیز وجود دارد.

۰ نظر ۰۶ تیر ۹۹ ، ۰۸:۵۵
مجتبی نامخواه

 

متن زیر گفتگویی است با یک نشریه طلبگی که اواسط سال قبل انجام شده اما به دلیل منتفی شدن انتشار آن مجله، منتشر نشده است. مباحث گفتگو پیرامون کنشگری اجتماعی طلاب جوان، خدمت اجتماعی، تشکل‌های طلبگی و مسئله فقدان سازوکارهای نمایندگی طلاب جوان دور می‌زند. امیدوارم برای دوستانی که مباحث این وبلاگ درباره مبحث «جنبش طلاب جوان» را پیگیری می‌کرده‌اند مفید باشد.  

 

از ماجرای جنگ که بگذریم سالها بود که ما اجتماع بزرگی از طلاب انقلاب سر یک مسئله واحد ندیده بودیم. چه شد که در ماجرای سیل این حجم عظیم در حرکتی واحد وارد گود حل مشکلات مردم بشوند؟

 

شاید با چاشنی کمی طنز بتوان گفت به این خاطر که ایام تعطیلات بود و بالاخره ساختارهای ملاحظه‌ساز حوزوی تعطیلات بودند! و طلبه‌ها آزاد بودند!

واقع امر این است که مدت‌هاست کنشگری طلاب در محاق نوعی ملاحظه‌سازی و محافظه‌کاری مذهبی و حوزوی فروافتاده و به ملسخ رفته است. نیروی اجتماعیِ طلاب جوان، که می‌تواند یک جنبش اجتماعی فراگیر باشد و بر سر مسئله‌های مختلف جامعه متمرکز شود، توسط این محافظه‌کاریِ منتشر، زمین‌گیر شده است. با همان مناطی که سیل مسئله جامعه بود و حضور طلاب جوان ضرورت داشت، میدان‌ها و مسئله‌های متعددی هست که غیبت نیروی اجتماعی انقلاب و به طور مشخص طلاب جوان در آن میدان‌ها توجیه ندارد. علت این غیبت غیرموجه که آن مسئله‌ها را روز به روز لاینحل‌تر و حادشونده‌تر کرده چیست؟

۰ نظر ۰۵ تیر ۹۹ ، ۲۳:۳۹
مجتبی نامخواه

29 اردیبهشت ماه، در یک گفتگوی لایو اینستاگرامی با تشکل طلبگی ربیّون، درباره جنبش طلاب جوان و موانع معرفتی و ساختاری بازتولید آن بحث کردیم. این گفتگو در ادامه مباحث پیشین درباره «جنبش طلاب جوان» و «جهان طلبگی» بوده و امیدوارم برای علاقه‌مندان به این مباحث مفید باشد.

دریافت فایل صوتی گفتگو
حجم: 23.6 مگابایت

 زمان: 68 دقیقه
 

۰ نظر ۲۷ خرداد ۹۹ ، ۱۱:۴۷
مجتبی نامخواه

بیانیه گام دوم و طلاب جوان

در میزگرد مجله حوزه با دوستانی درباره بیانیه گام دوم و طلاب جوان گفتگو کردیم. بحث من درباره دو نگاه ثبات‌گرا و تغییرگرا به بیانیه گام دوم بود و در نقد نگاه‌های محافظه‌کارانه به این متن و کلیت نگرش انقلاب اسلامی و رهبر انقلاب حرف زدم. همین‌طور در این‌باره که این بیانیه به چه میزان در جهان طلبگی ما بازتاب داشته است. در آخر هم اشاره‌ای کردم به این‌که این متن چگونه می‌تواند به بازتولید جنبش طلاب جوان کمک کند. این میزگرد در بهار سال 1398 برگزار و در صفحات 84 تا 103 شماره 181 مجله حوزه  منتشر شده است.

دریافت فایل pdf مجله حوزه ش 181

 

۰ نظر ۲۲ خرداد ۹۹ ، ۰۰:۱۵
مجتبی نامخواه

حضور امر مدرن در جامعه ایرانی، تحدید نقش‌ها و کارکردهای اجتماعی نهاد روحانیت را به دنبال داشت. آغاز مواجهه‌ ما با امر مدرن، آشنایی با رویه‌ سخت و نظامی آن بود. بهت و حیرتی که در جنگ‌های ایران و روس و پس از مشاهده‌‌ جنگ‌افزارهای ملل راقیه، به سربازان ایرانی دست داد، از دروازه‌ جنگ به جهان اجتماعی ما ایرانیان راه یافت. کمی بعد پای اقتدار سیاسی ملل اروپایی نیز به جامعه ایرانی باز شد. استعمار با تقویت استبداد، به تثبیت بهت حاصل از مواجهه ما با امر مدرن دامن ‌زد و ذهن جست‌وجوگر انسان ایرانی را بیش از پیش کنجکاوِ درک معمای مدرنیته کرد. برای انسان ایرانی این پرسش به صورت جدی مطرح می‌شد که «چرا آنها پیشرفت کردند و ما عقب ماندیم؟» مرحله‌ بعدی آشنایی ما با امر مدرن، آشنایی با نظام‌های معرفتی و نظری پشتیبانِ این امر بود. در این مرحله بود که انسان‌هایی مبهوت و شیدا راز امر مدرن را در نظام فرهنگی و معرفتی و فلسفی آن جست‌وجو کرده، به تقلید از آن و تولید تام آن، از فرق سر تا ناخن پا اقدام کردند.

۰ نظر ۱۶ اسفند ۹۷ ، ۲۳:۴۲
مجتبی نامخواه


خدمت و امر اجتماعی

در یک بررسی گذرا پیرامون فلسفه و تاریخچه نهاد روحانیت شیعه، می‌توان کارکردهای اجتماعی روحانیت را به دو دسته عام «کارکردهای فکری- نظری» و «کارکردهای عینی- عملی» تقسیم کرد. در ساحت فکری- نظری روحانیت به «هدایت فکری و دینی»، بازخوانی و بازنشر آموزه‌های دینی در میان آحاد جامعه می‌پردازد. اما کوشش‌های روحانیت در ساحت عینی- عملی شامل دو بخش می‌شود: در یک سطح، روحانیت کلیت نظام اجتماعی را نشانه می‌گیرد و در سطحی کلان، برای برپایی نظام اسلامی به هدایت سیاسی می‌پردازد. در سطح خُرد نیز «خدمت اجتماعی» همواره وجهه همت روحانیت شیعه بوده است. به‌عبارت دیگر، اگر بر حسب استدلال فارابی غایت زندگی اجتماعی انسان را «سعادت» بدانیم؛ «سیاست»، تدبیرِ کلان نیل مُدُن به آن و «خدمت»، راهبرد خُرد آن است.

اگر مبتنی بر چنین منطقی به تحلیل کارکرد / وظایف روحانیت بپردازریم می‌توانیم به سه‌گانه «هدایت فکری و دینی»، «هدایت سیاسی و بصیرت‌افزایی» و «راهنمایی و حضور در عرصه خدمات اجتماعی» دست پیدا کنیم. رهبر انقلاب در سخنرانی در جمع طلاب تهران از این سه مورد به‌عنوان وظایف عمده روحانیت شیعه یاد می‌کنند. بر حسب این تحلیل، خدمت اجتماعی یک‌سوم یا یکی از سه وظیفه / کارکرد عمده روحانیت شیعه است؛ درحالی‌که معدود متون تحلیلی / جامعه‌شناختی پیرامون سازمان روحانیت و فلسفه آن، از اساس کارکرد «خدمت» را برای روحانیت قائل نیستند. به این دلیل است که پرداختن به موضوع و موضع «روحانیت و خدمت» تا حدودی دشوار است. از انکار یا نادیده گرفتن اساس این کارکرد که بگذریم، کمتر متن مدونی به این موضوع پرداخته است؛ کمتر گزارش عینی یا تحلیلی نظری در این‌باره وجود دارد و کمتر صاحب‌نظری را در این حوزه می‌توان سراغ گرفت.

۰ نظر ۱۶ اسفند ۹۷ ، ۲۳:۳۰
مجتبی نامخواه