طبقه سه

ارزیابی‌های شتاب‌زده یک طلبه

طبقه سه

ارزیابی‌های شتاب‌زده یک طلبه

طبقه سه

بسم الله
دوست می داشتم این وبلاگ
- این پنجره‌ی سرد و بی‌روح - جز یک صفحه نمی‌داشت
و در آن صفحه جز یک سطر نمی‌بود
و بر آن سطر جز یک کلمه نمی‌نشست
و آن کلمه «خمینی» بود و دگر هیچ نبود...
***
آن‌هایی که همراه پیغمبر بودند و دعوت پیغمبر را قبول کردند همین مردم «طبقه سه» بود، همین فقرا.
صحیفه امام ج8 ص 293
***
معرفی بیشتر وبلاگ در قسمت "درباره طبقه سه" در نوار بالای صفحه

بایگانی
آخرین نظرات

۱۶۹ مطلب با موضوع «یادداشت‌ها» ثبت شده است

نزدیک‌ترین مفهوم جامعه‌شناختی که برای توصیف منورالفکران/روشنفکران ایرانی می‌توان به کار برد، مفهومی است که «گئورگ زیمل» در حاشیه کارهایش پرورانده: مفهوم «غریبه».

غریبه از آن‌جا که از خارج از جامعه وارد آن می‌شود هم امکان‌هایی برای درک بهتر دارد و هم فرصت‌هایی برای درک بیشتر به جامعه می‌دهد. با این همه غربیه در کنار فرصت‌های ادراکی که به وجود می‌اورد و در کنار این که تغییر را آغاز می‌کند، از نظر اجتماعی از اثرگذاری ناتوان است؛ او همیشه مظنون و در خطر است. به بیان ساده‌تر در نمایش تغییر اجتماعی، غریبه شمرخوان است.

غریبه

نام اثر: غربیه، حبیب الله صادقی

 

این‌که عوض نقد، تجسم ظلم به حضرت زهرا(س) را «میزانسن میخ در پهلو» بخوانی؛ غریبگی است و این که آن را تجسم «الهیات غلو» بخوانی البته غلط است. غُلو هیچ‌گاه بر محور تصویر ظلم به اهل‌بیت(ع) نمی‌شده.

شاید کسانی دوست داشته باشند در نسبت خودشان با مذهب، غریبگی و غلط را واسطه کنند؛ خودشان این راه را انتخاب کردند و چاره‌ای نیست.

غریبگی روشنفکران ایرانی البته مآلاً دیگریِ متحجر، مقدس‌مآب و در تاریخ‌ درمانده‌شان را به پرخاش برمی‌کشد؛ و این دقیقاً میزانسن تفکر اسلامی در دوره معاصر است: سنتز متجددانِ غریبه با تاریخ و سنت و مقدس‌مآبانِ غربیه با جامعه واکنون، پرخاش می‌زاید و گفتگو را می‌کُشد.

هنر انسان/ تفکر انقلاب اسلامی این است که در میانه این میدان، الهیات انقلاب اسلامی و انقلابیگری خود را از جاری اهل‌بیت(ع) برداشت کند؛ متجددان با تاریخ و مقدسان با جامعه غریبه‌اند و خشت بر دریا می‌زنند؛ ما اما به گرداب اندریم؛ ما انسانِ مسوول جامعه و تاریخ خویشیم. حضرت زهرا(س) برای ما الگوی آخرین انقلاب جهانی برای عدالت است؛ او برای ما مادر نهضت‌هاست و ما باید در میانه این دعاوی، مسیر الهیاتی خودمان را پیش ببریم.

روزگارِ تراژدی تقابل با تجدد و تحجر را گذرانده‌ایم و در دوره کمدی آنیم؛ کمدی‌ای با میدان‌داری نوشتک‌ها و مناظره‌ها اینفلونسرهای اینستاگرامی و توییتری و منبری‌ها/ روشنفکرهای تلویزیونی.

تابلو «غریبه»؛ اثر حبیب‌الله صادقی به طرزی هوشمندانه به ما می‌گوید غریبگیِ روشنفکران ایرانی و البته غریبگی دیگری‌های مقدس‌شان، بیش و پیش از آن که فکری-فرهنگی باشد، اقتصادی-اجتماعی است.

 

* این یادداشت را در صفحه اینستاگرامم منتشر کرده بودم که به دلیل ریپورت شدن پست حذف شد.

۰ نظر ۱۳ آبان ۹۹ ، ۱۹:۱۳
مجتبی نامخواه

 

بررسی‌هایی درباره نسبت موسیقی، مذهب و کنش انقلابی؛ و پرسش‌های پیرامون پدیده‌ی «حامد زمانی»

این یادداشت دو سال قبل، در حاشیه یک بحث تحلیلی درباره موسیقی انقلاب نوشته شده؛ در این متن ضمن بررسی نسبت «کنش انقلابی»، «مذهب و دینداری» و «موسیقی»، برخی از آثار حامد زمانی را به نمایندگی از گونه‌های کارهایش، به اجمال بررسی کرده‌ام. یادداشت به دلایلی منتشر نشده بود؛ روزهای اخیر برای تدوین بحثی مشابه دوباره آن را مرور کردم و برای بررسی بیشتر در این‌جا منتشر می‌کنم.

بررسی تطورات کنش انقلابی در دهه اخیر، ما را با یک تفاوت مهم میان کنش انقلابیِ دهه سوم و دهه چهارم مواجه می‌سازد: کنشگری روی‌آور به انقلاب اسلامی در دهه اخیر آهنگین‌تر از دهه سوم است. این انقلابیگری است که موسیقایی شده یا موسیقی است که انقلابی گردیده است؟ تفاوت چندانی ندارد. واقعیت این است که ساخت کنش انقلابی در دهه چهارم، از انحصار و تقلیلِ سیاست‌زدگی‌های خشک و بی‌روح دهه‌ی پیش از آن خارج شده و توانسته تا حدودی قابل توجه، میان ایدئولوژی و ملودی پیوند برقرار کند. این پیوند انرژی‌هایی را در دو سطح اجتماعی و موسیقایی آزاد کرده است. از جمله‌ی بناهایی که با این نیرو ساخته شده است شکل‌گیری موجی نو در تولید موسیقی‌های انقلابی است. نمی‌توان و نمی‌باید از تحلیل و نقد و حتی نقد رادیکالِ این موج و تغییرات غافل بود. هم‌چنان که نمی‌توان سطح تحلیل‌ را به موسیقی و هنر منحصر کرد و زمینه‌ها و تأثیرات اجتماعی آن را نادیده گرفت.

یادداشت حاضر می‌کوشد در مروری گذرا، درکی اجتماعی از موج اخیر موسیقی انقلاب به دست بدهد. از منظر موسیقی نمی‌دانم اما از منظر مطالعات انقلاب، این موج اخیر در موسیقی انقلابی، تأثیر به سزایی در تطور کنشگری انقلابی داشته است. به همین دلیل است که فراچنگ آوردن درکی اجتماعی از این موج، اهمیت و ضرورت می‌یابد. ضرورتی که طی دو مقدمه و نیم‌گام، به احتمال زیاد دست یافتن بدان را آسان‌تر سازد: یکی نیم‌گامی به عقب و طرح و درانداختن این پرسش که «موسیقی در ساخت کنش انقلابی سال‌های منتهی به انقلاب و دهه‌ی پس از آن چه جایگاهی داشته است؟» و تلاش برای پاسخ تاریخی و فلسفی به این پرسش. نیم‌گام دیگر، محدود ساختن بررسی‌های نوشته، به حامد زمانی؛ خواننده و آهنگساز جوانی که از هر سو بدو بنگریم، نمونه، نشانه و شاید پدیده‌ای است از انقلابیگری‌هایِ آهنگین در دهه اخیر.

۰ نظر ۱۷ مهر ۹۹ ، ۱۷:۴۸
مجتبی نامخواه
این متن را سه - چهار سال قبل در حاشیه برنامه پژوهشی تاریخ شفاهی جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی (دفتر مطالعات جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی)  نوشتم و به دلایلی منتشر نشد. هدف از نشر اولیه در این صفحه، اخذ نظرات اندیشوران گرامی جهت انتشار نهایی آن است. زمانی که این متن را می‌نوشتم هنوز محصولات چندانی از این پروژه منتشر نشده بود. امروز که به لطف خداوند ده‌ها کتابِ تاریخ فرهنگی اجتماعی در این پروژه منتشر شده؛ همواره تصور می‌کنم و امیدوارم این برنامه یکی از معدود روندهایی باشد که بهبود روایت انقلاب اسلامی را در آینده‌ای میان‌مدت نوید می‌دهد.

بیان مسئله

این نوشته در جستجوی «نسبت تاریخ و علوم اجتماعی در ساحت انقلاب اسلامی» به این پرسش می‌پردازد که: «تاریخ مردمی» انقلاب اسلامی در ساخت و تولید نظریه‌ در علوم اجتماعی ایرانی اسلامی یا علوم اجتماعی جایگزین، چه ظرفیت‌هایی به دست می‌هد؟ به عبارت دیگر میان تاریخ مردمی انقلاب اسلامی و تولید یک رهیافت ایرانی- اسلامی و جایگزین در علوم اجتماعی چه نسبتی برقرار است؟ پاسخ کامل به این پرسش امکان و زمینه‌‌های مبسوط‌تری می‌طلبد اما می‌توان امیدوار بود در حد یک یادداشت، ‌طرح‌واره‌ای از پاسخ به دست بیاید. برای این منظور لازم است دو سطح از بحث را دنبال کنیم: یکی این‌که وقتی از «تاریخ مردمی» انقلاب اسلامی حرف می‌زنیم، از چه چیز حرف می‌زنیم؟ و دیگر این‌که میان «تاریخ مردمی انقلاب اسلامی» و «علوم اجتماعی جایگزین» چه نسبتی بر قرار است؟

۰ نظر ۱۰ مهر ۹۹ ، ۱۹:۵۶
مجتبی نامخواه

 

هفتاد روز اعتراض کارگرانِ هفت تپه یک قاب یا فریم از آینده بود؛ بلکه می‌توان گفت یک پنجره یا مدرسه بود برای درک وضعیت کنشگری و مشارکت اجتماعی سیاسی در ایران آینده. این یادداشت تلاش می‌کند مروری داشته باشد بر مهم‌ترین نکته‌هایی که در تفسیر فرامتن این رویداد قابل توجه است.

گزیده یادداشت:

🔻ما اکنون در زمانه‌ای شرکت می‌کنیم که دو گونه از کنشگری و مشارکت اجتماعی در آن قابل شناسایی است. مشارکت کلاسیک که در چارچوب انتخابات، احزاب و نهادهای مدنی و خیریه انجام می‌شود و مشارکت جدید در قالب حرکت‌های شهروندی و جنبش‌های اعتراضی.

🔻به مورد هفت تپه بازگردیم؛ از یک موضع کاملاً هم‌سو با انقلاب اسلامی نگاه کنیم: آیا تأثیر مثبت و سازنده اعتراض هفت تپه بر بهبود شرایط اجتماعی و تحقق آرمان‌های انقلاب اسلامی، از مشارکت‌های متداول و کنش‌های احزاب رسمی کمتر است؟  

🔻گونه‌ای جدید از مشارکت اجتماعی متولد شده است اما احزاب تلاش می‌کنند حاکمیت را متقاعد کنند همچنان مشارکت اجتماعی و سیاسی را به نحو کلاسیک بفهمد و به رسمیت بشناسد.

🔻این جنبش‌ها در مقایسه با حرکت‌های معمولِ ذیل جناح‌های رسمی، از قدرت بسیج کنندگی فوق‌العاده بیشتری بر خوردارند. کنشگران این حرکت‌ها از انگیزه‌های به مراتب قوی‌تر برخودارند.

🔻ساخت کنش در این جنبش‌های اعتراضی هرگز شباهتی با سازوکارهای کنشگری احزاب یا سازمان‌های مدنی ندارد. آن‌ها به معنای متداول جنبش نیستند. رسانه رسمی، مانیفست یا بیانیه، کادر و شورای مرکزی و رهبر یا چهره شاخص ندارند اما توانایی فوق‌العاده‌ای در تعیین دستور کار احزاب رسمی و ملی و همچنین نهادهای حاکمیتی دارند.

🔻در ماجرای اعتراض هفت تپه این حرکت اعتراضی در شهر شوش توانست نمایندگانی را در پایتخت درگیر مسئله‌های خود کند که چند ماه قبل بدون هیچ‌گونه ایده یا برنامه خاصی در این زمینه‌ها در رقابت‌های انتخاباتی شرکت کرده بودند. کارگران هفت تپه توانستند حمایت کسانی را جلب کنند که در جریان فعالیت‌های متداول حزبیِ خود هیچ تعهدی برای حمایت از حقوق مدنی و کنشگری طبقات فرودست ابراز نکرده‌اند؛ هیچ‌گاه از به رسمیت شناخته شدن حرکت‌های اعتراضی سخنی به میان نیاورده و به نابرابری‌های حاصل از خصوصی‌سازی هیچ اشاره‌ای نداشته‌ و حتی از بیان گفتارهایی کلان درباره عدالت و نابرابری هم صرف نظر کرده بودند.

🔻این جنبش‌ها یک پاسخ کاملاً ابتکاری به مسئله مرکز- پیرامون پیش کشیده‌ و  مسیر طرح مسئله را به کلی معکوس کرده‌اند: آن‌چه در مرکز مسئله احزاب و بازیگران رسمی میدان سیاسی است در پیرامون بازتولید نمی‌شود؛ بلکه آن‌چه برای کارگران  شوش مسئله است، دستور کار  مرکز را تعیین می‌کند. هفتاد روز هفت تپه یک مدرسه است برای آموختن کنشگری اجتماعی در ایرانِ آینده.

 

متن کامل یادداشت در ادامه مطلب

 

۰ نظر ۱۵ شهریور ۹۹ ، ۲۱:۲۸
مجتبی نامخواه

جنبش عدالت‌خواهی امروزِ ایران فراتر از ابعاد اجتماعی، پیوستی معرفتی- الهیاتی دارد. پروژه/ نهضتی فکری که از بازخوانی و بازتولید تفسیر خاصی از دین و اسلام آغاز می‌شود و به تحقق حرکت‌های اجتماعیِ دگرگون‌ساز در جامعه ختم می‌گردد. ابعاد معرفتی و الهیاتی عدالت‌خواهی چیست؟ بر چه بستر کنونی و ریشه‌های تاریخی‌ای ایستاده و با کدامین دیگری‌های فکری و اجتماعی مواجه است؟ نوشته زیر، با تأکید بر غدیر به مثابه یک نمونه و نشانه، در پی پاسخ به این پرسش‌هاست.

۰ نظر ۱۹ مرداد ۹۹ ، ۲۳:۵۴
مجتبی نامخواه

مروری بر واکنش‌های دیندارانه‌ مردم جهان به بیماری همه‌گیر کروناویروس

 

پیشینه:

در ماه‌های اخیر و در خصوص مسائل ناشی از بیماری‌گیر کرونا، تأمل و جستجو از سه منظر را مهم می‌دانستم؛ این سه محور عبارتند از:  

  • بیماری بیماری و نابرابری (بازخوانی تجربه دوران بیماری همه‌گیر از منظر سیاست اجتماعی)
  •  بیماری و دینداری (بررسی وضعیت دینداری در زمانه بیماری همه‌گیر)
  •  بیماری و یاری (بازخوانی تجربه یاریگری در برابر بیماری همه‌گیر)

در هر سه حوزه به نتایجی اولیه دست پیدا کردم که به امید دریافت نظرات و برای بهبود بحث‌ها، این نتایج را در قالب چند گفتگوی لایو، یادداشت و سخنرانی به اشتراک گذاشته و یا مطالبی در شبکه‌های اجتماعی منتشر کردم. تلاش می‌کنم برای جمع‌بندی بیشتر، به مرور این نتایج را در وبلاگ نیز قرار بدهم.

متن زیر یادداشت و گزارشی مقدماتی است برای بحثی که در محور بیماری و دینداری دنبال می‌کردم. این متن سه ماه قبل تدوین شده و ناظر به واکنش‌های آن هنگام است؛ هر چند طی این سه ماه بر خلاف کمیت احتمالاً کاهشی، کیفیت واکنش‌های دین‌دارانه به مسئله کرونا تغییر چندانی نکرده است.

از دوستان دفتر مطالعات جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی و تیم پژوهشی برنامه ایام به خاطر همکاری در ارائه داده‌های رصدی این متن ممنونم.

۰ نظر ۱۸ تیر ۹۹ ، ۲۳:۴۹
مجتبی نامخواه

در ایام اخیر و به اقتضای این بیماری همه‌گیر، از منظرهای مختلف درباره مسائل آن جستجو کرده و برخی نتایج  اولیه آن را، به امید نقد و تکمیل، در فضای مجازی به اشتراک گذاشتم. متن زیر چهار فرسته‌ای است که از منظر مرگ‌آگاهی به این مسئله توجه کرده، می‌کوشد طرحی از بحث در این حوزه را پیش بکشد و پیش از این در صفحه اینستاگرامم منتشر شده است.

 


 

مرگ، عشق، زندگی
در حاشیه جهاد در غسالخانه

🔽 معنای زندگی بسته به این است که چه تصویر و تفسیری از مرگ داریم.
همبستگی میان «معنای زندگی» و «چیستی مرگ» به آن اندازه است که تطور درک انسان‌ها از مرگ، ادوار زندگی اجتماعی و تمدنی انسان را رقم می‌زند. چه آن‌که رنسانس اعراض از مرگ‌اندیشی سقراطی بود.
🔽 در تحلیل‌هایی پردامنه، امام خمینی به ما نشان می‌دهد که چگونه شهادت‌خواهی و «عشق به موت» انسان دیگری را در زمین تاریخی و جهان اجتماعی ما خلق کرد: انسان انقلاب اسلامی مولود و مولد تطور معنای مرگ بود.
🔽 انسان انقلاب اسلامی در تجربه‌زیسته خود با مرگ زندگی می‌کرد و برای او مردن همان زندگی بود. این معنا از مرگ، زندگی دیگری را برای جامعه ایرانی رقم زد و به او این امکان را داد تا تاریخ خود را ایجاد کند؛ جامعه خود را بسازد و در جنگی مستمر بایستد.
شهید نماینده جامعه بود برای مواجهه با مرگ. در این مواجهه شهید برای جامعه معانی و گونه‌های جدیدی از زندگی به بشارت می‌آورد. در عالم رازی است که جز با خون افشا نمی‌شود و شهید جان خود را هزینه را می‌دهد تا آن راز را برای دیگران افشا کند. .
🔽 کسانی که می‌میرند با مرگ مواجه نمی‌شوند. تجربه مواجهه با مرگ برای کسانی ممکن می‌شود که از حجاب هراس از مرگ رها شده و زندگی‌شان در دامنه آتش‌فشانِ مرگ بنا کنند. چه چیزی به انسان امکان رفتن به مرگ و تجربه مواجهه با آن را می‌دهد؟ مرگ کوچک. به تعبیر ابن‌عربی عشق «موت الاصغر» است و تنها مرگ کوچک است که می‌تواند امکان مواجهه با مرگ بزرگ را فراهم آورد.

 

۰ نظر ۱۸ تیر ۹۹ ، ۱۱:۱۳
مجتبی نامخواه

به روز بودن یا به قاعده بودن؟

یکی از تعابیر یا مفاهیمی که کم و بیش درباره چگونگی زندگی اجتماعی طلاب زیاد به کار برده می‌شود، مفهوم «به روز بودن» است. به روز بود موضوع، مضمون و زمینه گپ و گفت‎ها و تصمیم‌ها و تجویزهای فراوانی است؛ اما مفهوم «به روز بودگی» چه معنای محصلی دارد و معادل کدام مفهوم یا واژه‌یِ به کار برده شده در کدام متن معتبر و موجه است؟ در کدام نظریه یا دانش به آن پرداخته شده است؟ در این‌ نوشته می‌خواهم تا حدی استدلال و تأکید کنم که این ترکیب و تعبیر، اهمیت و یا حتی معنای چندانی ندارد؛ گمان می‌کنم این مفهوم که این همه در تعیین و تصمیم‌های شخصی برای شکل‌دهی به زی‌طلبگی مهم انگاشته می‌شود، مهم نیست. بر این باورم که مفهومِ «به روز بودن» و برجسته بودنِ این مفهوم در ارتباط با کنشگری اجتماعی روحانیت، بیش از هر چیز یک تعبیرِ تا حدودی عامیانه و ناشی از پیش­فرض‌هایی برگرفته از سویه‌های نظری، کژکارکردهای ساختاری و زمینه‌ای گسترده‌‌تر از تغییرات و مناسبات اجتماعی است. این یادداشت می‌کوشد این سه زمینه را شرح داده و معطوف به پاسخی جایگزین، نقد نماید.

۰ نظر ۰۷ تیر ۹۹ ، ۰۰:۱۸
مجتبی نامخواه

مطلبی که ده سال قبل و در نخستین روز وبلاگ طبقه سه منتشر شد (این لینک)، با اندکی ویرایش 

 

درآمدی بر ...«طبقه مرفه جدید»

بسمل....

قرار بود در روزهای اخیر جلسه‌ای برگزار شود درباره ی «عملکرد و روش امام علی (ع) در مبارزه با طبقه ی مرفهین به وجود آمده از دل نظام صدر اسلام»؛ آن جلسه به دلایلی برگزار نشد ولی بعدها یادداشت‌هایی که برای بحث آن جلسه آماده کرده بودم را تکمیل‌تر کردم، شد نوشته ای به نسبت مفصل که علاوه بر موضوع فوق چیزهایی هم درباره شباهت‌ها و ضرورت الگوگیری از آن روش در جمهوری اسلامی، بستر ها تأثیرات وجود طبقه مرفه جدید در جامعه و حکومت  غیره. همین که شد طرحی از آب و گل در آمده، گذاشتم در کوزه! یک بار که برای نوشیدن آب کوزه گذرم به آن نوشته افتاد، احساس کردم یک چیزی کم دارد. آخر مسئله نسبت ما و طبقه مرفه جدید فقط طرح و حرف و مقاله  نیست که نوشتنی  باشد و دردی است که فریاد زدنی ست؛ از آنجا که آن موقع نصف شب بود و نمی شد فریاد بزنم، نوشتم اش، شد این؛ شاید مقدمه ای باشد بر آگاهی تفصیلی تر ما از طبقه ی مرفهین بی درد در دل نظام جمهوری اسلامی، آگاهی‌ای که اگر از مقدمه ی ضروری طرح حرف ونقد  وبحث ضرورتا عبور نکند و به عمل نیانجامد، بود و نبودش توفیری ندارد؛ تازه برای «طبقه ی مرفه جدید» بهتر هم هست؛ در ادامه این متن می‌آید و بحث «عملکرد و روش امام علی (ع) در مبارزه با طبقه ی مرفهین به وجود آمده از دل نظام صدر اسلام» هم بماند برای بعد  ...

«کسانی هستند که تلاش می کنند و حقیقتاً درصدد این هستند که طبقه ی ممتازه ی جدیده در جمهوری اسلامی به وجود آوردند».

شده بود این جمله و هاله ای از نکات و سؤال پیرامون  آن بارها به ذهن‌ام هجوم آورند. آخر این نه خبر از یک شبکه ماهواره‌ای ضد انقلاب بود و نه حرف یک شخص کم اطلاع، نه شعار و چماق یک گروه سیاسی بود برای کوبیدن برسر رقیب و نه ...

۰ نظر ۰۳ تیر ۹۹ ، ۲۲:۲۲
مجتبی نامخواه

درست ده سال قبل در چنین روزی بود که تجربه کمتر از یک دهه فعالیت مسجدی، کار فرهنگی، فعالیت خبرنگاری و سپس روزنامه‌نگاری و دست‌آخر فعالیت‌های محدودِ سیاسی را جمع‌بندی و مرور کردم و درست در شرایطی که از ناکارآمدیِ تجربه‌های پیشین ملول و از در اختیار داشتن امکان بیان در رسانه‌های رسمی به کلی ناامید شده بودم، برای طی آن‌چه مسیر بایسته در آینده می‌دانستم، این وبلاگ متولد شد.

طبقه سه پس از ده سال

 

۱ نظر ۰۳ تیر ۹۹ ، ۰۱:۴۸
مجتبی نامخواه