طبقه سه

ارزیابی‌های شتاب زده یک طلبه

طبقه سه

ارزیابی‌های شتاب زده یک طلبه

طبقه سه

بسم الله
دوست می داشتم این وبلاگ
- این پنجره ی سرد و بی روح - جز یک صفحه نمی داشت
و در آن صفحه جز یک سطر نمی بود
و بر آن سطر جز یک کلمه نمی نشست
و آن کلمه "خمینی" بود و دگر هیچ نبود...
×××
آن هایی که همراه پیغمبر بودند و دعوت پیغمبر را قبول کردند همین مردم "طبقه سه" بود، همین فقرا ؛
صحیفه امام ج8 ص 293

۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «استکبارستیزی» ثبت شده است

بازنشر گفتاری درباره 13 آبان، زمینه ها و دستاوردهای‌ آندرباره 13 آبان، زمینه ها و دستاوردهای‌ آن


چرا باید برای خطایِ آزمودنِ آزموده، هزینه بدهیم؟ چرا باید سناریوهای تکراری را تجربه­ کنیم؟ پاسخ روشن است: چون این تجربه­‌های اجتماعی ما تبدیل به معرفت اجتماعی نشده؛ حتی گاهی بازخوانی هم نشده و به کل فراموش شده است. وقتی حافظه‌ی تاریخی و جمعی نداشته باشیم، باید هزینه­‌ی تکرار و درجا زدن را بدهیم و مسئولیت این هزینه متوجه ما، یعنی کسانی که در بازخوانی این تجربه­‌ها و در تبدیل­‌شان به یک اندیشه­‌ی عمومی کوتاهی کرده­‌ایم، هم هست. ما اگر نتوانیم با یک ادبیات علمی و در گفتگوی روشن توضیح بدهیم استکبار ستیزی ما شرح و مبنا و منطقی دارد که به بیش از 9000 صفحه اسناد به دست آمده از سفارت امریکا متکی است، اگر ما این تاریخ و این اسناد را فراموش کردیم، چه دلیلی دارد کسی پیدا نشود و شعار«مرگ بر امریکا» و «پرچم سوزی­»های ما را بی منطق جلوه ندهد؟ لازم نیست ساعت­‌ها نطق کنیم و استدلال­‌های انتزاعی یا استراتژیک بیاوریم، کافی است تاریخ را بازخوانی و از پاک شدن یا پاک کردن حافظه اجتماعی جلوگیری کنیم، عقلانیت و افکار عمومی کار خود را خواهد کرد.



*این متن تحریر یافته­‌ی گفتاری است که در مراسم 13 آبان1392  در دانشگاه علوم پزشکی قم ارائه شده است.

۰ نظر ۱۱ آبان ۹۵ ، ۱۵:۵۴
مجتبی نامخواه
طبقه سه - درباره 13 آبان، زمینه ها و دستاوردهای‌ آندرباره 13 آبان، زمینه ها و دستاوردهای‌ آن

 

تاریخ و تفکر انقلاب بزرگ­تر*

درورد می فرستیم به روان پاک شهدای دانشجوی پیرو خط امام(ره) خصوصا شهیدان وزوایی، علم الهدی و رجب بیگی که با دو- سه دهه عمرکوتاه­شان، تنه به تنه­ی اسطوره­ها می­زنند.

امیدوارم در این فرصت کوتاهی که در اختیار داریم کمی درباره­ی «تاریخ و فکر انقلاب بزرگتر»- تعبیری که امام برای ماجرای 13 آبان به کار بردند- گفتگو کنیم. واقعیت این است که ما درباره­ی انقلاب دوم چیز زیادی نمی­دانیم؛ گرچه درباره­ی انقلاب اسلامی هم چیز کمی می­دانیم، اما درباره­ی انقلاب بزرگتر چیزهای به مراتب کمتری می­دانیم. چرا که مثلا گاهی چند خطی درباره انقلاب اسلامی آموزش داده می­شود اما در همین آموزش­ها هم حرفی از انقلاب بزرگتر نیست؛ ما  سراغ نداریم هزاران صفحه اسناد لانه جاسوسی، جزء رفرنس­های یکی از کتاب­هایی باشد که برای درس معارف انقلاب و آموزش انقلاب اسلامی نوشته شده است. گرچه ماجرا خیلی عمیق­تر از این حرف­هاست و تاریخ و اندیشه­ی انقلاب دوم و اسنادی که در جریان این انقلاب به دست آمده، خود منبع مهمی است برای آموزش­های ضروری و تخصصی در علوم سیاسی، اجتماعی و در روابط بین الملل.

بنا داشتم در این فرصت، بیش­تر درباره­ی اسناد به دست آمده از لانه­ی جاسوسی گفتگو بکنیم؛ اما دیدم حتی اشاره به این حدود 9000 صفحه چندین جلسه زمان می­خواهد. بنابراین مروری گذرا بر بستر تاریخی انقلاب بزرگتر داشته باشیم، و در این میان در چند جمله­ هم درباره­ی اسناد تآمل بکنیم.

تکرار تاریخ و معرفت تاریخی انقلاب دوم

یک مسئله‌ این است که ما نگاه­مان به «تاریخ» انقلاب دوم نباید فقط تاریخی باشد؛ ما می‌توانیم حل بسیاری از گره­های کور معرفتی و شناخت­های ضروری سیاسی اجتماعی را از طریق این بازخوانی به دست آوریم.

مسئله‌ی دیگر اینکه وقتی وقایع سیزده آبان و تاریخ آن را مرور می­کنیم، این احساس به انسان دست می­دهد که پای یک فیلم تکراری نشسته­؛ کاراکترها همان کاراکترهاست، اما بازیگرانش عوض شده است؛ و البته گاهی عوض هم نشده و همان آدم­ها همان نقش­ها را بازی می­کنند؛ تازه کمی زیر پوستی‌تر و حرفه­ای­تر از قبل. گویی قصه­ی امروز ما و تاریخ سیزده آبان 57، همان نسبتی را با هم دارند که شبکه آی­فیلم با آرشیو صداو سیما! و این همه شباهت خیلی عجیب است.

به عنوان نمونه کسی که این روزها خواستار عدم حضور مسئولان دولتی در راهپیمایی­های 13 آبان شده، همان روزها به عنوان نماینده­ی دولت موقت به کردستان اعزام می­شود. اما به یکباره اعلام می‌شود به وسیله­ی کروهک دموکرات کردستان ربوده شده است. پس از چند روز که آزاد می­شود، اعلام می­کند: با گروهی از سران حزب دموکرات(گروهک طرف درگیری در کردستان) مواجه شدم و با آن­ها به مذاکره پرداختم! در این مذاکرات به این نتیجه رسیدم که خواست­ها آن­ها منطقی است!! همین فرد امروز هم نقش مشابهی دارد، تمام. البته این­ها اسناد محرمانه نیست، متن رویدادهای تاریخی است که در مطبوعات وقت هم منتشر شده و باید در بررسی بستر تاریخی 13 آبان مورد توجه باشد.

بازخوانی این تاریخ، امروز به ما کمک می­کند که از طریق این مشابهت­ها به فهم دقیق­تری از ماجرا برسیم، چرا که ما با جریان­ها فکری مشخصی مواجهیم و تغییر افراد خیلی مهم نیست.

زمینه‌های تاریخی انقلاب دوم

شاید لازم باشد برای بازخوانی تاریخ 13 آبان، کارمان را از ساعت نه و ربع صبح بیست و پنجم بهمن­ماه 57، آغاز کنیم. از وقتی که برای اولین بار سفارت آمریکا اشغال شد. به وسیله گروه چریک­های فدایی خلق؛ آن هم کمتر از سه روز پس از پیروزی انقلاب اسلامی؛ اتفاقا برخلاف سیزده آبان، کار به درگیری مسلحانه با تفنگ­داران سفارت هم کشیده می­شود و همه افراد سفارت دستگیر و به کمیته­های انقلاب تحویل داده می­شوند. یک­سری افشاگری­هایی هم انجام می­دهند. اما این حرکت به هیچ وجه مورد توجه امام و امت واقع نمی­شود و اساسا از تاریخ انقلاب و ذهن­ها حذف می­شود. امروز بر خلاف سیزده آبان کسی یادی از بیست و پنج بهمن نمی­کند، اغلب حتی اطلاعی هم از آن نداریم.

با این حال امروز برخی­ها می­خواهند بگویند ضد آمریکایی بودن ما و ضد استکباری بودن ما ریشه در روحیه چپ­گرایی دهه اول انقلاب دارد و به نوعی محصول سرایت و نفوذ افکار حزب توده، فدایی­ها، جاما و غیره است. در صورتی که بازخوانی همین برش از تاریخ انقلاب کافی است تا نشان بدهد، نقش گروه­ها و عقاید چپ در ضدآمریکایی بودن انقلابیون اصیل، به اندازه همان نقشی است که بیست و پنج  بهمن در تاریخ انقلاب دارد. در بازخوانی این تاریخ، افسانه­بافی­هایی که در بزرگ­نمایی نقش امثال جاما می­شود، بیشتر به جوک­های بی‌مزه‌ای شبیه‌اند که کسی از مردم را به خنده نمی­اندازد. اما متأسفانه گاهی برخی ههمیشه مسئولان در خاطرات­شان این جوک­ها را خیلی جدی تعریف می­کنند و اصل اشغال لانه جاسوسی را محصول تندروی و چپ­گرایی می­دانند. تنها جواب به این­ قبیل­ حرف­ها، بازخوانی تاریخ و یادآوری واقعیتی است که انکار و مخفی شده است. این عدم بازخوانی تاریخ است، که راه را برای این کاریکاتوریست­ها و ظاهرگراهای مدرن بازکرده تا در عقاید فراموش شده چپ­ها بگردند و با کوچک­ترین شباهت­هایی، اندیشه­ها و آرمان­های انقلاب را به نوعی میراث و مرده­ریگ آن­ها بدانند. البته آن­ها این کار را در مورد باقی آرمان­ها و آرمان­خواهی­ها انجام می­دهند؛ این­که که مثلا حس عدالت­خواهی­ و حتی بخش­هایی از نظام اقتصادی قانون اساسی را صراحتا سوسیالیستی می­دانند. اما بازخوانی بی­واسطه­ی تاریخ انقلاب، شیشه­ی عمر این دیوهای دروغ­ را خواهد شکست و در این­جا این تاریخ برای ما اهمیتی کاملا معرفتی و معرفت­شناختی خواهد داشت.

مسائل کشور در سال­های پس از پیروزی انقلاب بسیار پیچیده است. انقلاب در ماه­های اول ما با مسئله شریعتمداری و حزب خلق مسلمان مواجه است: یکی از مراجع تقلید بزرگ قم که سفارت آمریکا سرمایه­گذاری زیادی برای قرار دادن آن در برابر امام خمینی انجام می­دهد؛ برای فعالیت­های تشکیلاتی او و برای مرتبط کردن او با دیگر مهره­های سیاسی.  مسئله­ی کردستان هم خیلی جدی است و یک جنگ منطقه­ای واقعی است. اختلافات بنیادین دولت موقت و هاله­ی پیرامونی آن، جبهه ملی با خط اصیل امام و انقلاب، در حال پدیدار شدن است. دولت با طراحی عباس امیرانتظام برای انحلال مجلس خبرگان قانونی اساسی برنامه­ریزی می­کند. در یک طرف مجلسی که با رأی آزاد مردم و از صندوق انتخاباتی که دولت موقت آن را برگزار کرده بیرون آمده است و در طرف دیگر امیرانتظامی که نزدیک­ترین روابط را با سفارت امریکا دارد؛ و بعدها بر اساس اسناد سفارت به جرم جاسوسی به حبس ابد محکوم می­شود. جالب اینجاست که وی در این دوران سفیر ایران در کشورهای اسکاندیناوی است و محل مأموریت او استکلهم است. استبداد فرزند استعمار است. این ماجرا هم تکراری است و ما بعدها بازتولید همین جریان را هم داریم؛ ایستادن غربگراها در برابر رأی مردم با عقبه‌ای­ از طراحی و پشتیبای آمریکایی؛ همان ماجرای تکراری حمایت استعمارگران خارجی از استبدادگران داخلی، البته در چارچوب استعمار فرانو. اوضاع درونی کشور به هم ریخته است. وزیرخارجه دولت موقت نیمه­های مهر با وزیر خارجه امریکا دیداری دارد. در همان موقع سخنگوی دولت موقت اعلام می­کند سفیر سابق آمریکا در کردستان است! ماجرای کردستان زمان زیادی از دولت موقت می­گیرد یا به عبارتی نمی­گیرد، چون دولت کار چندانی در ماجرای کردستان انجام نمی­دهد؛ تا کار می­رسد به فرمان امام که به نوعی نقد مسامحه­کاری­های دولت موقت هم هست و بعد هم که شهیدچمران به کردستان می­روند، پاوه آزاد می­شود و کمر بحران در کردستان می­شکند. جالب این­جاست که درست در همین شرایط است که رئیس دولت علیه امام مصاحبه می­کند، امام را نقد می­کند، مهم­ترین حرفش هم این است که «امام تا حالا مدیر یک شرکت هم نبوده!»؛ خنده­دار است، باور کردنی نیست، اما واقعیت دارد!  ­اواخر مهرماه 58 رئیس دولت موقت با اوریانا فالاچی خبرنگار مشهور ایتالیایی مصاحبه­ای انجام می­دهد و علیه امام(ره) حرف­های صریحی می­زند. (مجموعه­ای مصاحبه­های او با شخصیت­های برجسته­ی جهان، از جمله همین مصاحبه­ی او در یک کتاب منتشر شده و به فارسی هم ترجمه شده است). بازرگان در این صاحبه ضمن نقد برخوردهای انقلابی امام می­گوید: «امام هرگز نه یک مرد سیاسی بوده، نه یک ژنرال و نه یک مدیر شرکت. با این توضیحات می­خواهم بگویم که ایشان هرگز خود را آماده­ی برخورد با چنین مسئولیت­هایی که اکنون در پشت خود احساس می­کنند، نکرده بود. بنابراین از این­که چگونه باید حکومت کرد و چگونه می­بایست یک مملکت را اداره کرد، ایشان اطلاعی ندارند.» 

وقتی در این سطح در مورد امام این طور صحبت می­شود، مشخص است که هاله پیرامونی دولت موقت که ملی­گراها باشند چه موضعی و چه برخوردی  با امام و انقلاب دارند. اتفاقا پروژه و موضوعی که در آن ایام این­ها در دست دارند، کمرنگ کردن نقش  امام به وسیله­ی کانالیزه نشان دادن ایشان است. از آن­جا که نمی­توانستند صراحتا مقابل امام بایستند، سعی ­می­کردند در سخنرانی­های عمومی خودشان با تجلیل ظاهری از امام، با این لحن که شما رهبر همه­ی ملت و پیش­برنده­ی همه­ی انقلابید، بگویند پس لطفا با همه انقلابیون ارتباط داشته باشید نه با یک طیف خاص!

و اگر سخنرانی­های امام در آن ایام را – که چون فرصت نیست از خواندن عین این جملات صرف نظر می­کنیم- مرور کنیم، می­بینیم ایشان دارند مظلومانه از خودشان دفاع می­کنند در برابر تهمتِ کانالیزه بودن و انحصاری شدن. و جالب این­جاست که این سخنان و دفاعیه­های  امام از صدا و سیما به ریاست صادق قطب­زاده حتی یک بار هم پخش نمی­شود، اما تهمت­ها به امام بارها و با ضریب پخش می­شود.

البته هر کدام از این ماجراها تاریخچه­ی مفصلی دارد و یک مدخل مهم در تاریخ انقلاب بزرگتر است، اما فعلا ما به دنبال بررسی زمینه­های تاریخی 13 ابان هستیم و نمای کلی­ای از شرایط سیاسی- اجتماعی وقت.

در این فضای آشفته که هزار مسئله­ داخلی و غیره وجود دارد، امام نگاهش به آمریکاست. حتی وقتی گروهک­های به ظاهر چپ­گرا توطئه می­کنند، امام ریشه­ی ماجرا را آمریکا می­دانند. آمریکا برای امام «مسئله اصلی» است که مسئله­های فرعی دیگر همه بازگشت می­کند به این مسئله­ی اصلی؛ در این فضاست که امام روز قدس و راهپیمایی برائت از مشرکین را در اولین حج پس از انقلاب مطرح می­کنند. و همه این موضع­گیری­ها نه با تنش زدایی و انفعال غربگراها می­خواند، نه با منطق به اصطلاح دکترین ام­القرای جناح راست.

روزهای نزدیک به 13 آبان: چه کسی تقاضای ملاقات کرد؟

در این­جا لازم است مشخصا به شرایط مرتبط با 13 آبان برسیم؛ به نظر می­رسد برای تحلیل 13 آبان 58 باید اتفاقات 10 آبان، سه روز قبل از آن را مرور کنیم. ده آبان سالروز پیام تاریخی امام به دانشجویان و دانش­آموزان است. در این پیام امام می­گویند: «بر دانش‏آموزان، دانشگاهیان و محصلین علوم دینیه است که با قدرت تمام، حملات خود را علیه امریکا و اسرائیل گسترش داده و امریکا را وادار به استرداد این شاه‏ مخلوع‏ جنایتکار نمایند و این توطئه بزرگ را بار دیگر شدیداً محکوم کنند.»

این پیام زمینه­ی لازم برای برنامه ریزی اشغال سفارت را در دانشجویان به وجود می­آورد و جلسات برنامه­ریزی برای اشغال را  شکل می­دهد. از طرف دیگر، ده آبان روزی است که نخست وزیر دولت موقت، اولین دیدار رسمی را پس از پذیرش شاه در آمریکا با مسئولین این کشور انجام می­دهد. مهندس بازرگان، نخست وزیر و دکتر ابراهیم یزدی، وزیر خارجه دولت موقت که برای حضور در سالگرد انقلاب الجزایر یه این کشور سفر ­کرده­اند، با مشاور کارتر، برژینسکی دیدار می­کنند. و البته بعد از این دیدار هم بازی «چه کسی تقاضای ملاقات کرد؟» که یک مسئله فرعی و حاشیه­ای است به راه می­افتد. درست مثل امروز؛ چرا همه چیز تکراری است؟

برژینسکی می­گوید بازرگان تقاضای ملاقات داده و بازرگان و یزدی می­گویند برژینسکی. همه در ایران در یک حالت بهت و اعجاب به سر می­برند. دکتر یزدی در رابطه با دلایل این ملاقات می­گوید که این تماس در جهت تفهیم مواضع انقلابی ایران به برژینسکی بوده است!

مهندس بازرگان در مصاحبه­ای مطالبی را بیان می­کند که متن استدلال­ها، جملات و حتی آهنگ صحبت­هایش تا حد زیادی  برای ما آشناست: «سه شنبه­ی گذشته، یعنی دو روز قبل از عزیمت من به الجزایر کاردار سفارت آمریکا در تهران به من اطلاع داد که برژینسکی مایل است هنگام اقامت من در الجزایر، ملاقات و مذاکره­ای انجام دهد و امروز این دیدار انجام شد.»!!

بعد هم این مسئله مطرح است که امام از این دیدار خبر داشته­اند و اجازه داده­اند یا نه. البته یزدی این پرسش را بی­پاسخ نمی­گذارد و در این باره توضیح می­دهد: «اینکه چه کسانی به الجزایر می­آمدند به درستی نمی­دانستیم؛ بنابراین [در دیدار قبل از سفر با امام خمینی] کلیات مسائل و گفتگوهای احتمالی که ممکن بود پیش بیاید را خدمت ایشان مطرح کردیم.» بعنی معلوم نیست تقاضای دیدار قبل از عزیمت مطرح شده یا اصلا نمی­دانستند چه کسی به الجزایر می­آید؟ یزدی یک یک استدلال دیگر هم دارد که آن­هم شنیدنی است: «شما به وزیر خارجه­تان اعتراض می­کنید که چرا با یک دیپلمات خارجی ملاقات کرده... آن هم ما ملاقات نکردیم. [برژینسکی] عینا مثل شمر بن ذی الجوشن که شب عاشورا به دیدن ابوالفضل رفت، به دیدن مهندس بازرگان آمد. مهندس بازرگان هم گفتند چه کنیم او را بپذیریم یا نپذیریم؟» البته انصاف به خرج بدهیم این استدلال شمری تکراری نیست و دیالوگی است که فقط از امثال ابراهیم یزدی بر می­آید! البته از طرف دیگر هم این برژینسکی است که می­گوید: «در جریان این سفر بود که بازرگان نخست وزیر ایران تقاضا کرد دیداری با هم داشته باشیم.»

در شرایطی که این سناریوهای نابه جا و تکراری در تاریخ انقلاب در حال بازسازی و بازتولید است، در برابر آن و در برابر اقدامات نابجای ناشی از این پروژه­، خط امام هم باید بازخوانی و بازسازی شود و این یک مسئولیت عمیق معرفتی است. چرا باید برای خطایِ آزمودنِ آزموده، هزینه بدهیم؟ چرا باید سناریوهای تکراری را تجربه­ کنیم؟ پاسخ روشن است: چون این تجربه­های اجتماعی ما تبدیل به معرفت اجتماعی نشده؛ حتی گاهی بازخوانی هم نشده و به کل فراموش شده است. وقتی حافظه­ی تاریخی و جمعی نداشته باشیم، باید هزینه­ی تکرار و درجا زدن را بدهیم و مسئولیت این هزینه متوجه ما، یعنی کسانی که در بازخوانی این تجربه­ها و در تبدیل­شان به یک اندیشه­ی عمومی کوتاهی کرده­ایم، هم هست. ما اگر نتوانیم با یک ادبیات علمی و در گفتگوی روشن به جامعه توضیح بدهیم استکبار ستیزی ما شرح و مبنا و منطقی دارد که به بیش از 9000 صفحه اسناد به دست آمده از سفارت امریکا متکی است، اگر ما این تاریخ و این اسناد را فراموش کردیم، چه دلیلی دارد کسی پیدا نشود و شعار«مرگ بر امریکا» و «پرچم سوزی­»های ما را بی منطق جلوه ندهد؟ لازم نیست ساعت­ها نطق کنیم و استدلال­های انتزاعی یا استراتژیک بیاوریم، کافی است تاریخ را بازخوانی و از پاک شدن یا پاک کردن حافظه اجتماعی جلوگیری کنیم، عقلانیت عمومی کار خود را خواهد کرد.

دستگاه دیپلماسی نظام اسلامی؛ دستگاه دیپلماسی انقلاب اسلامی

مسئله دیگر این است که ما باید یک دستگاه دیپلماسی مستقل برای انقلاب اسلامی داشته باشیم. یا به عبارتی فضایی که امام­خمینی برای نقش آفرینی مردم در دیپلماسی فراهم آوردند را در برابر نگاه دولت محور تکنوکرات­ها احیا کنیم. در اسناد لانه سندی هست که در 26 جولای 1979 از واشنگتن به سفارت­خانه آمریکا نوشته می­شود: «ما به این امر واقفیم که راه حداقل کردن مخالفت­های با این امر [مخالفت ایرانیان و مردم با سفر پهلوی به ایالات متحده] و یا خطرات برای امریکاییان و یا کدر شدن روابط دو کشور در دست بازرگان و دولت اوست». تا زمانی که مسیر ابراز عقاید ما در عرصه بین الملل دولتی باشد، این واقعیت هست. همین نگاه را الآن هم دولت امریکا دارد که خیال می­کند چون می­تواند با یک شیردال تقلبی سر رئیس سازمان گلدوزی ما را شیره بمالد، پس مشکل او در ایران حل است! باید نشان داد که روابط ما را نه حسن نیتِ سرخوشانه و  تخیلی برگرفته از یک مجسمه­ی تقلبی، که یک نگاه واقعیت­گرایانه­ و آرمانیِ برآمده از بیش از 9000 صفحه سند غیر تقلبی و اصلی تعیین می­کند.

سیزده آبان بنیان­گذاری دستگاه دیپلماسی انقلاب اسلامی است. در کنار دستگاه دیپلماسی­ای که در چارچوب دولت ملت فعالیت می­کند؛ نظام امت و امامت و تفکر انقلاب اسلامی هم دستگاهی دارد که به بازتولید ادبیات امام و انقلاب در فضای دیپلماسی می­اندیشد؛ به بین الملل توحیدی، به بر هم زدن قواعد ظالمانه­ی بین الملل، به نابودی اسرائیل و به پشتیبانی از نهضت های آزادیبخش­ جهان و به عمق استراتژیک انقلاب اسلامی ایران فکر می­کند؛ و در یک کلام، یک بنیان‌گذاری یک وزارت خارجه است اما نه برای دیپلمات­ها، که برای انقلابی­ها.

در اسناد لانه جاسوسی بیش از صد استراتژی و تاکتیک برای مقابله با انقلاب اسلامی وجود دارد و قابل دسته بندی است و سالگرد سیزده آبان می­تواند فرصتی باشد برای بازخوانی این اقدامت و اسناد. چرا که همین امروز بسیاری از همین روش­ها در سطحی متفاوت­تر و پیشرفته­تر همچنان در دستور کار آمریکا و دشمنان انقلاب و ملت ایران است. این­ها باید بازخوانی شود تا مشخص شود این توطئه نیست که توهم است، بلکه این منادیان تئوری «توهم توطئه» هستند که برای راحت­تر کردن اجرای برخی پروژه­ها در گوش ما لالایی می­خوانند. البته همه چیز هم توطئه نیست، همچنان که هر توطئه­ای لزوما موفق نیست و اما از طرف دیگر در اسناد سفارت هم نمونه­های زیادی هست که افرادی جاسوس و عامل اجراییِ پروژه­های امریکایی هستند، حتی بدون این­که خودشان خبر داشته باشند! به هر حال این روش­ها و طرح­های آمریکایی همین امروز هم در حال پیگیری است. آمریکا این کارها و جاسوس‌ها را درباره­ی دولت­های دوست خودش هم انجام می­دهد چه برسد به دشمنانش و به ملت­های مظلوم و مستضعف. و ما امروز مسئولیم که نه فقط خودمان این اسناد را بازخوانی کنیم بلکه نتایج مطالعات­مان را در سطح جهان به گوش مستضعفین و محرومان برسانیم. جبهه­ی جهانی مستضعفین از به اشتراک گذاشتن این تجربه­ها به وجود می­آید و تقویت می­شود. چرا همه باید از یک سوراخ گزیده شوند؟ امروز ما در برابر این مسئولیت مهم قرار داریم و صدور انقلاب اسلامی، دستاوردها و ایده­های آن فقط در ارتباط با انقلاب اسلامی مطرح نیست، انقلاب دوم و بزرگ­تر هم داشته­های زیادی برای صادرات دارد.

مبنای هستی‌شناختی انقلاب دوم

مسئله­ی دیگر منطق و مبنای فکری «انقلاب دوم» است. این اندیشه در دو سطح قابل پیگیری است. یکی در سطح هسته­مرکزی این تفکر و بعد هستی شناختی آن و دیگری در سطح اندیشه اجتماعی؛

در بعد لایه­های هستی شناختی انقلاب دوم، مانند انقلاب اول، اندیشه توحیدی قرار دارد. اما چه اندیشه­ی توحیدی­ای؟ انقلاب دوم در ذات خودش حامل نگاهی به توحید است که به تعبیر جزوه­ای که رهبری قبل از انقلاب نوشته اند، اندیشه­ی موجود فلسفی و عقلی و مجرد و ذهنی درباره­ی توحید را تا حدود زیادی تحریف شده است و توحید ناب – که مبنای اسلام ناب است- اندیشه­ای که نفی عبودیت غیر خدا در آن از هر چیز پر رنگ­تر است. به تعبیر همین جزوه این بعد نفی­ای نسبت به عبودیت و سلطه­ی غیر خدا «روح توحید» است؛ آن اندیشه­ی توحیدی که حامل این نفی نباشد، اندیشه­ای مرده و یک توحید بی روح مرده است. از دل همین نفی است که مبارزه با استکبار بیرون می­آید و «مرگ بر آمریکا» جزء تعقیبات نماز می­شود. و همین مقوله­ی «تکبیر» و نقشی که در ذکر و یاددآوری آرمان­های اسلام انقلابی دارد را نباید دست کم گرفت. این که به وسیله­ی محافظه­کاران وطنی نسبت دیپلماسی و تکبیر به سخره گرفته می­شود؛ نشان همین اهمیت است. مهم این است که این اندیشه­ی توحیدی و استکبار ستیزی برخاسته از آن، حتی در سطح تاکتیکی که همین سلسله­ شعارهای تکبیر باشد، به وسیله جنبش­های آزادی­بخش در جهان مورد استفاده قرار می­گیرد و ما این را مثلا در جنبش مقاومت اسلامی در یمن کاملا مشاهد می­کنیم. در همین کلیپی که پخش شد، که در جملات سخنرانی عبدالمالک الحوثی، رهبر جنبش، و در عکس­ها و تصاویر و در سرودهاشان این تأثیر پذیری از نگره­ی توحیدی انقلاب اسلامی، در سطح اندیشه­ای و در سطح تاکتیکی کاملا روشن است. این اندیشه بین‌الملل توحیدی و استکبارستیز و «تکبیر»محور هیچ­گاه در دستگاه دیپلماسی رسمی ما جدی گرفته نشده، و گاه در عالی­ترین سطوح هم مورد نقد و طعنه قرار گرفته است. اما همان میزان هم که به گوش دیگر ملت­ها و مستضعفین جهان رسیده، برای انقلاب اسلامی عقبه­ای استراتژیک فراهم آورده است. می­توان و می­بایست به کسانی که این ظرفیت را نادیده ­می­گیرند گفت «اگر انقلابی نیستید، لااقل دیپلمات باشید» و این ظرفیت­ها عمیق و اثر گذار را در دیپلماسی خود لحاظ کنید؛ اما این مفاهیم از اساس دستگاهی دیپلماسی خاص خود را می­خواهد.

اندیشه‌ی اجتماعی انقلاب دوم

در سطح اندیشه­ی اجتماعی مفهوم انقلاب «دوم» حامل یک اندیشه­ی روشن درباره­ی روند انقلاب اسلامی است. این اندیشه می­گوید انقلاب اسلامی1357 در جهت رسیدن به سه خواست تاریخی و فطری عمومی مردم ایران بوده است. معنویت­خواهی، عدالت­خواهی و آزادی­خواهی چه آزادی سیاسی- اجتماعی در برابر استبداد و چه آزادی ملی در برای استعمار یا همان استقلال. بر اساس این نگاه، ما در 21 بهمن از نظر این شاخص­ها، در یک وضع سیاهی قرار داشتیم، اما این طور نیست که پس از پیروزی انقلاب، در 23 بهمن، اوضاع کاملا فرق کرده و ما در یک وضعیت کاملا ایده­آل قرار گرفتیم. البته کسی نمی­گوید ما در 23 بهمن به همه­ی این خواست­های خودمان رسیده ایم، اما خیلی زیاد اتفاق می­افتد که طوری صحبت شود که گویی امروز رسیده­ایم؛ البته امروز ما به سطوح قابل توجه و بالایی از این سه خواست رسیده­ایم اما توقف این روند و محافظه­کاری، قتلگاه­ انقلاب است. ما پس از 22 بهمن برای مبارزه خود برای رسیدن به این سه خواست به به «امکان» بیشتری رسیدیم. امکان بیشتر برای مبارزه­ی بیشتر؛ انقلاب دوم هم نمودی بود از یک مبارزه­ی بیشتر برای آزادی­خواهی در برابر نظام سلطه­ی جهانی، برای استقلال­خواهی. بر اساس این اندیشه اجتماعی ما باید مرتب انقلاب کرد. انقلاب­های دوم و سوم و چهارم و .... برای رسیدن به همه این سه خواست خود طراحی و دنبال کنیم. البته همه این انقلاب­ها در جهت تکامل انقلاب اول و در راستتای ارتقاء دستاوردهای آن است.

اسناد لانه­ی جاسوسی و تاریخ انقلاب بزرگ­تر، متون مناسبی برای تشریح تفکر معارضان این انقلاب هستند. این اسناد تاریخی و تاریخ­سازند، تاریخ مصرف ندارند و بخش مهمی از تاریخ ما را روایت می­کنند. این اسناد فقط واجد ارزش اطلاعاتی و امنیتی نیستند، هر چند از برخی از کثیف­ترین طرح­های جاسوسی دستگاه­ها­ی اطلاعاتی نظام سرمایه­داری علیه بزرگترین انقلاب قرن پرده بر می­دارند. این اسناد می­توانند مبنای بازتولید یک معرفت اجتماعی قرار بگیرند و با احیای حافظه تاریخیِ ما و یادآوری تجربه­ی اجتماعی ما، به بسط و تقویت هویت ملی ما کمک کنند. هر که می­خواهد شرح و منطق و منظور ما از «مرگ بر آمریکا» و «آتش زدن پرچم آمریکا» را بداند، می­تواند 9000 صفحه سند بخواند.    

سخن را با جمله­ای از نوشته­ای از شهید مهدی رجب‌بیگی به پایان می­بریم، که با طنینی از سوگ و حماسه، پس از شهدات دانشجویان پیرو خط امام در هویزه نوشته شده است:

« خدایا! دست امریکا از استین صدام بیرون آمده است، تا خون جوان­های ما را بریزد و کفش امریکا به پای دوستان شیطان بزرگ رفته است تا گام به گام خط امام را سر ببرند؛ رسوایشان ساز.» آمین.



*این متن تحریر یافته­ی گفتاری است که در مراسم 13 آبان1392  در دانشگاه علوم پزشکی قم ارائه کردم.

۰ نظر ۰۹ آبان ۹۳ ، ۲۰:۳۰
مجتبی نامخواه
طبقه سه - نقدهایی بر استکبار ستیزی ما

نقدهایی بر استکبار ستیزی ما

 

(1) شرطی­ شدگی در استکبار ستیزی

به نظرم یکی از مهم­ترین مسائل و مشکلات ما در شناخت «انقلاب دوم»، یک نوع شرطی شدگی رسانه ­ای است. اینکه هر سال در 13 آبان و امسال یکی دو روز قبل از آن از صداو سیما مقدار معتنابهی کلیپ­ های تکراری و کلیشه­ ای پخش شود، بعد هم در 13ر آبان یک مراسم رسمی و بی­ روح برگزار شود با بیانیه­ ای حاوی کلیات ابوالبقاء در پایان آن؛ تداوم این شرطی­ بودگی در دو- سه دهه اخیر، کلیت تجربه­ ی استکبار ستیزی ما را به چالش کشیده است.

مسئله این­جاست که این چالش لایه معرفت تاریخی، که از بنیانی­ ترین مبادی معرفتی استکبار ستیزی ماست را به حاشیه برده است. استکبارستیزی بدون بازخوانی تاریخی و صرفا با استدلال­ های انتزاعی و ذهنی به شعار می­ انجامد و به ناکجا آباد می­ رود­. رشد همه­ ی این فضاهای فراماسونر شناسی و صهیونیست­ شناسی و شیطان­ پرستی­ شناسی و دیگر غرب­ ستیزی­ های خلسه­ ای در برابر استکبار ستیزی عینی مکتب امام(ره)و انقلاب محصول همین وضعیت است. استکبار ستیزی­ ای که از واقعیت­ و تجربه­ ی تاریخی ما شروع نشود، چندان ره به جایی نخواهد برد.

 بخش مهمی از این تجربه تاریخی ما در همین ماجرای 13 آبان نهفته است. در بازخوانی تاریخ 13 آبان؛ در بازخوانی تفکر آن و در بازخوانی بیش از 9000 صفحه­ ای که از اسناد لانه جاسوسی در دست داریم.

اما چرا این بازخوانی ضروری انجام نمی شود؟ چون ما شرطی شده ایم و منتظریم هر سال 13 آبان شود! 13 آبان هم که یک روز بیشتر نیست و قد نمی­ دهد به این همه بازخوانی!! اصلا همین که ما ماجرا را به اسم مناسبتی آن «13 آبان» می­ شناسیم، نه به عنوان معرفتی-اجتماعی آن یعنی «انقلاب دوم» یا «انقلاب بزرگتر»، نشان­گر همین وضعیت است.

شاید یک راه چاره بسط زمانی این بازخوانی­ ها باشد. یعنی وقت و بی وقت جلسه بگذاریم و خروجی رسانه­ ای تولید کنیم با موضوع «انقلاب بزرگتر». شاید این طوری چرت شرطی شدگی را از سرمان پراند. اصلا بیاییم یک فیلد رسانه­ ای برای این ماجرا در نظر بگیریم و به جای ویژه نامه­ ها­ی یکهویی، هر چند وقت یک باره یک­ سری یادداشت و غیره­ در این باره بپراکنیم.

 

(2) استکبار ستیزی انفعالی

وقتی می­ دیدم برخی چقدر دلشان خوش است که با اقدامات نابجای دولت مردان تابوشکنی می­ شود، دلم می­ سوخت به حال این موجودات ترحم برانگیز. با خود می­ گفتم که اگر انقلابی نیستید لااقل دیپلمات باشید و بفهمید با «تلفن بازی» کاری به پیش نمی­ رود.

وقتی می­ دیدم چگونه منتقدان دولت را وحشی تصویر می­ کنند و از پشت تریبون­ های متعددشان درس ادب می­ آموزندشان که یعنی بی­ ادبید؛ یا وقتی می­ دیدم چگونه رأی نیمی از جامعه را، رأی به «افراط و تفریط»، رأی به «خشونت»، رأی به «خود رأی»، رأی به «تک رأیی»، رأی به «عدم مشورت»، رأی به به «عدم تدبیر» و امثالهم می­ دانند؛ احساس نفرت داشتم؛

احساس نفرت از این همه رویه­ ی تبخترآمیز و منش اشرافی؛ از این که در نظرشان هر که با آن­ هاست معتدل است و الباقی سوسک­اند همه.

اما راستش فکر نمی­ کردم روزی هم برسد که من هم با تمام وجود، با این موج رسانه ای حامیان دولت هم احساس بشوم. فکر نمی کردم به این زودی­ها بپوندم به موج «روحانی مچکریم».

اما وقتی امسال در دهه­ ی محرم، برای رسیدن به مجلس روضه از روی پرچم آمریکا رد می­ شدیم، وقتی پای منبر سخنران هیئت «تکبیر» می­ گفتیم، وقتی وسط شور عزاداری­ هامان «مرگ بر آمریکا» می­ گفتیم، و وقتی می­ دیدیم که چطور راه صد ساله­ ی تعمیق استکبارستیزی مان را یک شبه طی کرده­ ایم، دوست داشتم از ته دل داد بزنم و بگویم: «روحانی مچکریم»

اما راستش را بخواهیم نباید دل خوش کرد به استکبارستیزی های این روزهامان؛ چرا از انقلابی­ گری ما نبوده که این همه جزوه و پوستر و کلیپ و نشست و غیره طراحی شده. این انفعال دیگران بوده که ما را به این موضع انداخته است. اگر کسانی که از آمریکا منفعل­ اند را سرزنش می­ کنیم، خودمان هم جای سرزنش داریم که از آن­ ها منفعلیم! تا این انفعال -که رهاورد محافظه­ کاری ماست- را از خود نرانیم، استکبارستیزی­ هامان هم ارزش چندانی ندارند. چه این­ که اگر کسانی نباشد که اقدامات نابجا کنند، ما هم به خودمان نمی­ جنبیم و این خیلی خطرناک است. البته این سر درازی دارد این قصه­ ی جایگزینی انفعالی­ گری به جای انقلابی­ گری در ذهن و زبان نیروی اجتماعی معطوف به انقلاب اسلامی. قصه ی پر غصه ای که باز می­ گردد به این­که متأسفانه ما بیشتر اصولگراییم تا حزب اللهی. که قبلا روضه­­ اش را مفصل خواندم.(1)؛(2)؛(3)؛(4).

۰ نظر ۰۱ آذر ۹۲ ، ۲۰:۳۰
مجتبی نامخواه
طبقه سه - در حاشیه اولین سفر حسن روحانی به نیویروک و گفتگو با اوباما 

کدام قسمت این معادله مجهول است؟

 

چرا حسن روحانی این کار را کرد؟

 

در این مدت ما کمتر با تصویر واقعی حسن روحانی و نقش او در تاریخ جمهوری اسلامی مواجه بودیم. نخبگان و خواص مورد اعتماد حزب الله یا با خشم به او ناسزا گفته بودند (قبل از انتخابات) یا با خوش خیالی او را اصولگرا، معتدل و ... می خواندند(بعد از انتخابات)

کافی بود ورای این تکفیرها و تمجیدها عملکرد او را در دوران نمایندگی اش در مجلس، در زمان جنگ مطالعه و تحلیل می کردیم و مواضع فراکسیون غیررسمی موسوم به مجمع عقلا که حسن روحانی در آن نقش طراحی و راهبری داشت را مرور می کردیم. خصوصا درباره ادامه جنگ با نگاه امام در همان موقع مقایسه می کردیم. کافی بود از زبان وزیرخارجه اش در خاطراتش می خواندیم: که انقلاب دوم را تند روی می دانند، عدم رابطه با به تعبیر امام «حسنی نامبارک» را تند روی می دانند، و در قضیه حج خونین، تند روی طرف ایرانی را مقصر و مؤثر می دانند: «بیشتر تندروی ها از لانه جاسوسی گرفته تا قضیه مکه و ممانعت از روابط با مصر به دست جناح چپ صورت گرفته است»(آقای سفیر، ص 136) معلوم بود جناح راست در این دیپلماسی در پی پایان تندروی ها خواهد بود. چه چیز عجیبی رخ داده؟ اگر آقای هاشمی امروز و پس از سی سال از امام خاطره نقل می کنند که «وقتی خدمت امام(ره)رسیدم، به من فرمودند جام زهر آن روز برایم تلخ بود اما امروز برایم شیرین شده است چون ما کارمان را خوب انجام داده‌ایم»؛ اما آقای روحانی هم «آن روز»در مجمع عقلا در پی پایان جنگ بودند. پس چرا امروز خط انقلاب را خط پانصد و نود و هشت دوم ندانند؟

 

چرا اوباما این کار را کرد؟

 

این طرف معادله هم مجهول نیست. ما کشوری هستیم که ارزش پاسپورت­ هامان از زیمباوه هم کمتر است. شاخص فلاکت در کشور ما خیلی بالاست و ...؛ پس چرا رئیس جمهور ینگه­ی دنیا و ابرقدرت جهان به رئس جمهور ما پیشنهاد گفتگو می دهد و ایشان نمی پذیرند و بعد فقط تلفنی گفتگو می کنند. بعد هم بلافاصله پرزیدنت اوباما در کاخ سفید درباره آن صحبت کرده و می گوید: «قبل از آنکه درباره وضعیتمان در کنگره و لایحه بودجه سخن بگویم». باید از «فرصت مهم در سیاست­ خارجه آمریکا» سخن بگوید. بعد اشاره می­کند به چند دقیقه گفتگوی تلفنی با پرزیدنت روحانی و با حاتی توأم با ذوق زدگی می گوید« این اولین ارتباط بین رئیس جمهور ایران و آمریکا از سال ۱۹۷۹ بوده»

پاسخ روشن است: مسئله ای هست که برای اوباما حتی یک گفتگوی کوتاه، آن هم پس از رد یا لغو دیدار حضوری را توجیه می کند، و گرنه گفتگو با ایران در آمریکا حتی تابو هم نیست تا اوباما به دنبال شکستن آن باشد.

 واقعیتی که اوباما به دنبال شکستن آن است، چیز دیگری است.

قدرت دولت­ها در مقیاس بین المللی متکی به عوامل مختلفی است که نوعا در یک هماهنگی با هم قرار دارند. تولید ناخالص ملی و رشد اقتصادی، توان نظامی و مانند آن. اما در مورد ایران وضعیت قدری متفاومت است. جایگاه جهانی ما با کشورهایی که از نظر تولید ملی و توان نظامی و حتی جایگاه ژئوپلوتیک همتراز با ما فاصله زیادی دارد. و دقیقا همین این جایگاه است که رفتار اوباما را توجیه می کند. همین جایگاه است که نه فقط امنیت که هستی ما را را در جهان تأمین و تضمین می کند. و ما این جایگاه را با نیروی به دست آورده ایم که از اپوزیسون جهان بودن برای ما به دست آمده است. با همین نیروست که با هزینه هایی غیر قابل مقایسه با دیگر کشورها، در جهان پایگاه و جایگاه داریم. این گفتگوی تلفنی شاید چندین تحریم اخیر را در آینده لغو کند(و خواهیم دید که این گفتگو برای چنین کاری کافی نخواهد بود) اما نقدا برای آمریکا نقش زیادی بازی کرده در شکستن این جایگاه «ایران انقلابی». علاوه بر این آمریکایی ها فهمیده اند زبان زور جواب می دهد، محصول جنگ نکرده شان در سوریه را در نیویورک چیده اند. این تازه اول راه است.  

 

پس کدام قسمت این معادله مجهول است؟

به عنوان نمونه سال گذشته همین روزها بود که به خاطر مواضعش در آخرین سفر به نیویورک مود نقد جدی محافل اصولگرا قرار گرفت. متن سخنرانی ریس جمهور سابق و به عنوان نمونه سرمقاله حسین شریعتمداری پس از آن، و همچنین متن سخنان رئیس جمهور کنونی و سرمقاله حسین شریعتماداری پس از آن با یک جستجوی ساده در نت قابل مطالعه است. به هر حال ایشان در دوره ای نوسانات بازار ارز را به دولت منتسب کردند، که دولت می خواهد برای مذاکره با آمریکایی ها زمینه درست کرده و خرابی بازار را بهانه کند! مجهول راز این برخورد دوگانه است.

اصلا بیایید از گذشته حرف نزنیم. مجهول به روز رسید. مجهول رفتار مسمی به انقلابیونی است که روز قبل از مذاکره ی ایران و آمریکا پس از 1979 تا کنون، در مطلبی عجیب با عنوان«تحلیلی متفاوت از کنش رئیس جمهور در سازمان ملل متحد»سخنرانی رئیس جمهور در نیویورک را «سخنرانی روحانی؛ اظهاراتی در تراز رئیس‌جمهوری‌اسلامی ایران» می خوانند و می نویسد: «سخنرانی مقتدرانه و البته هوشمندانه آقای روحانی در مجمع عمومی سازمان ملل متحد، اوباما را که با مانور تعامل به میدان آمده بود خلع سلاح کرده است و این اتفاقی است که در این برهه جای تحلیل ویژه خواهد داشت.»

نقطه ی مجهول این معادله این جاست که کسانی که خود را طرفداران نظریه مقاومت و ایستادگی می خوانند به دیدار ظریف-کری هیچ اعتراضی نمی کنند و سخنان روحانی در سازمان ملل را می ستایند تازه بعد از خبر مذاکره تلفنی اوباما-روحانی است کهمطلبی انتقادی می نویسند«در حالیکه سخنان رئیس جمهور در مجمع عمومی سازمان ملل و عدم پذیرش ملاقات با باراک اوباما، رئیس جمهور امریکا، رفتار دیپلماتیک آقای روحانی در سفر به نیویورک را در چارچوب تاکتیک «نرمش قهرمانانه» به رفتاری معقول، هوشمندانه و مبتنی بر تامین منافع ملی مردم ایران تبدیل کرده بود، اینروند قابل قبولدر آخرین دقایق حضور روحانی در امریکا به روند معکوسی مبدل شد تا رئیس جمهور در اقدامی عجیب و بی فایده، با باراک اوباما رئیس جمهوری ایالات متحده امریکا، بصورت تلفنی گفت وگو کند.»

 اگر صالحی هم در جریان سفر قبلی احمدی نژاد به نیویورک با کری دیدار داشت، باز هم «روند قابل قبول» خوانده می شد؟

یعنی تا قبل از مذاکره تلفنی قابل قبول بود؟

قبول دارم که با تغییر شرایط و زمان، موضع انسان­ها هم تغییر می­مند اما آخر این قدر سریع؟؟؟

 

من از تفاوت برخوردهاشان با احمدی نژاد روحانی تعجب نمی کنم ،به هر حال آقایان هنوز هم که هنوزه احمدی نژاد را برزرگترین خطر می دانند لابد.

 

حرف من این است که آیا میان افراط و تکفیر روحانی قبل از انتخابات، و تفریط و تمجدی از او پس از انتخابات راه سومی وجود ندارد؟

قبول دارم باید به این دولت اجازه داد تا ایدهایش را عملی کند (این که دولت قبل نیست!).

اما نمی شود با زبانی محترمانه همین را توضیح داد که ما این روند دیپلماتیک را منتج به فایده نمی دانیم؟

***

گفته بود: «دوگانه سازش مقاوت نگرفت». و البته معلوم بود که چنین فحش بسیطی نمی گیرد.

بعد از انتخابات خواستند این طور کنند چون روحانی اهل سازش نبود، نگرفت! و اصلا اگر این مواضع اورا قبل از انتخابات می دانستیم، به او رای می دادیم!!! اما حالا روشن شده که در سوی سازش هیچ عیب نبود، سوی دیگر این دوگانه مشکل داشت. برخی اهل مقاومت نبودند. نه که اهل سازش باشند. بعید می دانم. اما با طراحی آنان که با شکم بر آمده در پی سازش بودند، دنبال «مسائل فرعی» بودند.

پ.ن:

نه این وبلاگ مخاطب چندانی دارد و نه قاعدتا این نوشته را کسی حوصله می کند بخواند. فقط نوشتم برای خودم و محاسبه ی نفس، که اگر فردا روزی من هم کنش رئیس جمهور روحانی را متفاوت تحلیل کردم! یادم باشد روزی چه نگاهی داشتم.

۰ نظر ۰۵ مهر ۹۲ ، ۲۰:۳۰
مجتبی نامخواه
طبقه سه - روز قدس و زوال دوران کودکی ما

زوال دوران کودکی ما- زوال دوران کودکی آن ها

"زوال دوران کودکی" عنوان کتابی است از نیل پستمن، چهره ی سرشناس جامعه شناسی انتقادی رسانه ها؛ او در این کتاب درباره تاثیرات رسانه ها بر کودکان می گوید و این که رسانه های تصویری غربی به ویژه تلویزیون با نمایش عمومی مسائل خاص بزرگسالان، دوران کودکی کودکان را از بین می برند و این که این روند چه نتایجی دارد( مسئله که به طور نسبی در مورد رسانه های ما هم مطرح است).

 بحث مفصلی است البته؛ اما چیزی که من می خواهم بگویم این است که ما هم در جهان اسلام با یک زوال دوران کودکی خاص خودمان مواجهیم:

آیا امروز کودکان فلسطینی که سنگ در دست به دنیا می آیند و سنگ در دست به مدرسه می روند و سنگ در دست کفن می شوند واقعا کودک اند؟ به شرح ایضا کودکان لبنان و کودکان یمن و افغانستان و پاکستان و البته ایران؛ آیا کودکانی که به تعداد سال های عمرشان در روز قدس راهپیمایی کرده اند و مسائل جهان را، مسئله فلسطین را با بیانی بچه گانه و عقلانیتی متکامل تحلیل می کنند کودکند؟

پس ما امروز در جهان با دو زوال دوران کودکی مواجهیم: یکی زوال دوران کودکی با نمایش دادن فحشا و خشونت و یک زوال دوران کودکی با واقعیت داشتن مبارزه؛ یکی فاجعه است و دیگری مژده؛ خوشیِ حال باشد ارزانی دم غنیمتان، با این حساب وقتی این کودکان بزرگ شوند، آینده از آن کیست؟

زوال دوران کودکی در جانب ما نوید بخش دیدن آینده ای روشن است، اما چه کیست که این روند را ببیند و برای آن برنامه ریزی می کند؟

بروز کنونی پدیده کودک و نوجوان انقلابی پژواک تنها یک دلیل دارد: روح خدا " خمینی"؛ اما رشد این پدیده و تداوم آن بدون برنامه ریزی ممکن نیست؛

امروز در فضای "تربیت کودک و نوجوان" غلبه بیشتر با اسلام حجتیه ای و تجددزدگی است؛ آموزش "رقص" و "قرآن با اشاره" از آموزش "خمینی و اسلام خمینی" بیشتراست و...

پس چه کسی کودک و نوجوان را از منظر انقلاب اسلامی را می بیند؟

پ.ن:

این صورتک ها که کار قشنگی بود ازدفتر مطالعات جبهه فرهنگی انقلاب اسلامیتلنگری شد برای دیدن بهتر زوال دوران کودکی



 

۰ نظر ۱۳ شهریور ۸۹ ، ۱۹:۳۰
مجتبی نامخواه