طبقه سه

ارزیابی‌های شتاب‌زده یک طلبه

طبقه سه

ارزیابی‌های شتاب‌زده یک طلبه

طبقه سه

بسم الله
دوست می داشتم این وبلاگ
- این پنجره‌ی سرد و بی‌روح - جز یک صفحه نمی‌داشت
و در آن صفحه جز یک سطر نمی‌بود
و بر آن سطر جز یک کلمه نمی‌نشست
و آن کلمه «خمینی» بود و دگر هیچ نبود...
***
آن‌هایی که همراه پیغمبر بودند و دعوت پیغمبر را قبول کردند همین مردم «طبقه سه» بود، همین فقرا.
صحیفه امام ج8 ص 293
***
معرفی بیشتر وبلاگ در قسمت "درباره طبقه سه" در نوار بالای صفحه

آخرین نظرات
طبقه سه - فریاد فقر در جهان

 اللهم اغن "کل" فقیر...

 فرارسیدن ماه مبارک رمضان مبارک اما دو – سه نکته:

اول:

در این ماه بسیار زمزمه خواهیم کرد:

اللهم اغن "کل" فقیر... اللهم اشبع"کل"جائع...

دوم:

بد نیست بدانیم:

*مطابق آمار برنامه جهانی غذا سازمان ملل متحد(WFP)  هر سال حدود 11 میلیون کودک زیر 5 سال در جها ن تنها به دلیل گرسنگی جان خود را از دست می دهند.

ما در جهانی زندگی می کنیم که در آن هر ساعت بیش از 1250 کودک زیر 5 سال به تنها به دلیل گرسنگی جان خود را از دست می دهند.

به عبارتی می شود هر دقیقه بیش از 21 نفر.

این بدین معناست که از آن هنگام که شروع به خواندن این مطلب کرده اید تا همین جای مطلب حدود 4-5 کودک زیر 5 سال تنها به دلیل گرسنگی جان خود را از دست داده اند.

این تازه غیر از کودکان زیر 5 سالی است که به دلایل دیگری از جمله بیماری، جنگ و ... جان خود را از دست می دهند...

این تازه غیر از کودکان بالا 5 سال است...

*بنا بر گزارشصندوق کودکان سازمان ملل متحد(UNICEF)هر روز 4000 کودکتنها به دلیل آلودگی آب و نبود فاضلاب  می میرند. یعنی هر ساعت 180 کودک و هر دقیقه 3 کودک؛ یعنی در همین فاصله ای که شما این آمار را مطالعه کرده اید یکی دو کودک تنها به این دلیل جان خود را از دست داده اند...

در جهان  2.5میلیارد انسان فاضلاب ندارند و 900 میلیون نفر حتی آب آشامیدنی سالم هم ندارند...

آیا می توانیم خود را حتی یک لحظه جای مادر چهار هزار کودک امروز بگذاریم؟

آیا نفرت بار نیست زندگی در چنین سیاره ای؟

سوم:

اگر درباره چیزی دعا می کنیم، مسئول هم هستیم.

چهارم:

رمضان فرصت بی بدیلی است براینوسازی معنوی؛برای آنکه انسان چنان عمق و ژرفایی بیابد که بتواند پذیرای مسئولیتهای بزرگ باشد...

پنجم:

حواس مان باشد در این ماه به مرض یا به خود بعضیاهل معنادچار نشویم:

«بعضی ها اهل معنایند اما هیچ نگاهی به عدالت ندارند؛

این نمی شود.

اسلام معنویت بدون نگاه به مسائل اجتماعی وو سرنوشت انسان ها ندارد.

«من اصبح و لم یهتم بامور المسلمین فلیس بمسلم»

آدم معنوی که با ظلم می سازد، با طاغوت می سازد، با نظام ظالمانه و سلطه می سازد،

این چطور معنویتی است؟

این طور معنویت را ما نمی توانیم بفهمیم.»

(ره بر: 8/6/84)

حواسمان باشد یک بار این طور معنویت را نفهمیم؟! خیلی ها را می بینم که این طور معنویت را کاملا می فهمند و ترویج هم می کنند. و گاه خیال می کنند چون در جریان اخبار جلسات کاملا محرمانه "مرد خاکستری" هستند و فلان بولتن وروزنامه و...را هم می خوانند کاملا به مسائل اجتماعی نگاه می کنند! و دچار این جور معنویت نیستند، اما  بپرسی آخرین باری که فریاد فقر زده اند یادشان نیست؛

همه کسانی که نمی پرسند"این چطور معنویتی است؟"دچار این طور معنویت اند.

باشد که عبادات و نیایش های این ماه مان پشتوانه ای باشد برای فریاد هامان بر علیه ظلم؛ برعلیه فقر؛بر علیه شکاف طبقاتی؛ بر علیه طبقه مرفه جدید؛ بر علیه اسلام آمریکایی

 


پی نوشت:

خوب است این خاطره را هم از جناب رضا برجی بخوانیم،:

یک بار شب بیست و یکم رمضان در آفریقا در جایی مهمان بودیم و غذا مقداری مانده بود . با بچه ها رفتیم تا غذا را بین مردم گرسنه تقسیم کنیم. توی ترمینال شهری که ما در آن جا بودیم مردم از فرط گرسنگی رو زمین خوابیده بودند و واقعا توان آمدن تا دم ماشین ما و غذا گرفتن را هم نداشتند. (مصاحبه با مجله نیستان/ سال سوم/ ش25/ مهر1376)

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ مرداد ۸۹ ، ۱۹:۳۰
مجتبی نامخواه
طبقه سه - انسان شناسی انقلاب اسلامی(1)

 در آمدی بر انسان شناسی انسان انقلاب اسلامی

 

تحول انقلاب اسلامی در جامعه منجر به تولد انسان نوینی شده است و ما از آن غافلیم. تحول شگفت انگیز درونی انسان ها و ظهور بیرونی آن در قالب قیام لله در خرداد 42، به شکل گیری انقلابی منجر شد که جهان را تکان داد. همین بمب معادلاتی قرن اخیر، در جامعه ی خویش انسانی خلق کرد که بازشناسی و تداوم آن میتوانست بازتولید مداوم همان امواج تحولات رو به تعالی را در پی داشته باشد که این چنین نشده است. «انسان انقلاب اسلامی1»نادیده گرفته شده و ما میخواهیم بعد از انقلاب همان باشیم که از خرداد 42 به آن طرف بوده ایم. درست از همان هنگام و به همان میزان که به این انسان و این طرح نوین هویتی بی توجه شدیم، از امواج تحول آفرینی مان کاسته شد، تا الان که به اینجا رسیده ایم

***

 در این میان همان گونه که در تداوم اندیشه ی نظام مند انسان انقلاب اسلامی، «حکومت و نسبت با آن» نقش اساسی دارد، بر هم خوردن این نسبت نیز نقش اساسی در نسیان هویتی انقلاب اسلامی دارد. پس اگر هم بنا باشد تذکاری ما را با آن هویت اساسی متوجه کند، از بازسازی نسبت با حکومت آغاز می شود 

***

شناخت انسان انقلاب اسلامی، اما جدا از شناخت پدیده ی انقلاب اسلامی نیست

*** 

 تحولی درونی با مبدئیت خرداد  42 انسانی را پدیده آورده که آن انسان در بهمن 57 دست به انقلابی هم هجانبه با نگرشی اسلامی زده است

*** 

«انقلاب اسلامی» هم مبدأ معرفتی و تاریخی انسان انقلاب اسلامی است و هم مهم ترین دغدغه ای که بایسته های برخاسته از هویت این انسان، بدان حکم می کند

*** 

انقلاب اسلامی ما طلیعه ای از دوران جدید تاریخی است. از مبدأ معرفتی بهمن 57، دوران گذاری آغاز شده که آیینه ی تاریخ را نه در هزاره ی سوم که در قرن پانزدهم هجری رقم خواهد زد؛ نقاط عطف تاریخ شاید در جریان مشهور تاریخ اتفاق بیافتند (و صرفاً یک اتفاق هم شمرده شوند) اما برای جریان مهجوری که طلیعه ی تاریخ اش شکل گرفته، یک  موعود معرفتی به شمار میروند 

***

می توان برای پرهیز از اطاله ی خارج از حوصله به یک مثال اعلی توجه کرد :«بعثت» گرچه در سال چهلم عام الفیل اتفاق افتاد اما طلیعه ی دوران گذاری بود که بیش یک دهه بعد جریان تاریخ را از وضع موجودش به مسیر تاریخ هجری عبور داد. نیز گرچه بعثت از دیدگاه مشهورات دوران تاریخی اش یک اتفاق بود، اما با نگرش توحیدی به جهان یک وعده ی حتمی بود 

دیگر اینکه نقاط عطف تاریخ ساز هم در تولدشان و هم در تولید تاریخشان، از منطق خاص خود پیروی می کنند

***

انقلاب اسلامی ما هم گر چه در دوره ی مدرنیته متولد شد اما محصول زایمان غیرعادی تحولات اجتماعی مدرن بود و نه در تولدش و نه در تولید یک دورهی تاریخی، قواعد مشهور و مدرن عالم را به رسمیت نمی شناخت: بر تارک دستاوردهای تاریخ غرب، اکتشافات «سکرآوری» بود که انقلاب اسلامی را مست نکرد .عصر علم این کشف سکرآور را به ارمغان آورد که اصلاح امور «بستگی به تحول از بیرون» (یعنی از طریق ابزارهای علمی و اجتماعی) دارد، «نه تحول از درون» (چنانکه پولس رسول2از تولد انسان نو سخن میگفت)»3اما اینجا نه تنها انسان انقلاب اسلامی (انسان محصول انقلاب اسلامی) که اصل انقلاب اسلامی هم محصول یک تحول درونی بود.4تحولی درونی که انسانی نو (خارج از قواعد تولید و تحولِ انسان نو مدرن) خلق کرده بود و این انسان نو در سطح جامعه انقلابی پدید آورده بود که همان انقلاب بسان تحولی تکاملی «انسان انقلاب اسلامی» را خلق کرده بود اما ما آن  را در حوزه ی نظر و عمل جدی نگرفته ایم-مگر خود انقلاب اسلامی را جدی گرفته ایم؟- بنابراین بدیهی است بحث از آن چیزی در حد گفتگو از یک سری مبهمات باشد. خصوصاً اینکه در این نوشتار قرار نیست به تفصیل به این مطلب پرداخته شود

***   

 مشکله ی «نسیان هویتی» بر تمام مسایل سلبی و ایجابی انسان انقلاب اسلامی (از جمله در مورد نسبت اش با نظام جمهوری اسلامی) سایه گسترده و لازم است دست کم درنگی در مسأله ی انسان انقلاب اسلامی و ضرورت عطف توجه به آن داشته باشیم. برای این تأمل و برای اینکه در  فرصت کوتاه این نوشته تاملاتی عینی –تاریخی  داشته باشیم سراغ متفکر شهید حجت الاسلام محمدجواد باهنر می رویم، یکی از انسانهایی که میتوان او را انسان انقلاب اسلامی دانست، کسی که تفکراتش هرگز پشت دیوار مبدأ انقلاب اسلامی باقی نماند و درست به همین دلیل شخصیت فکری اش مدت هاست که پشت دیوار افکار عمومی و رسانه های ملی و غیرملی باقی مانده تا نشان های باشد بر نسیان انسان انقلاب اسلامی- هر چند عکس هایش شاید هنوز هم بر دیوارها پیدا شود-

***

متفکر شهید باهنر در پاییز سال 59، در حالی که هنوز  دو سال از انقلاب نگذشته بود در یک سخنرانی تحت عنوان «تغییر معیار ارزشهای انقلاب» در مهدیه ی تهران به غفلت از «انسان انقلاب» و «انسان سازی انقلاب» میپردازد: «ما گاهی برای تحلیل انقلابمان سرگرم مسایل اقتصادی، نظامی و سیاسی می شویم و از آن  مسایل عمیق معنوی که این انقلاب برای ما به ارمغان آورد غافل میمانیم» و آن بُعد عمیق معنوی از نظر این متفکر انقلاب این است: «این انقلاب انسان ساخت.»5

پیشنهاد شهید باهنر در برابر این غفلت، ذکر است و تبدیل فرصتهای اجتماعی موجود به نماد این ذکر:« من این مطلب را به این مناسبت در این جلسه ی با شکوه عنوان کردم که ان شاءالله در سخنرانی ها و دعاها و شعارها در جهت ساختن انسان ها و حرکت دادن به استعدادها و بارور کردن فضیلت ها در انسان ها باشد»6

البته نباید از «تأویل» انسان انقلاب به انسان درونگرا و راکد به عنوان نسخ های ایده آل با عقبه ی سیره ی سلف صالح، غافل بود. نباید تفکری غیر از اسلام انقلاب اسلامی محورهای اساسی این انسان را تحلیل کند، در انسان انقلاب محوریت با عدالتخواهی، توانمندی فکری و تحلیلی و  مسئولیت  است:« یعنی ما به سوی این پیش برویم که انسانهای حق طلب، عدالت خواه و راستگو باشند، قدرت تشخیص فکری آنها افزون شود؛ نسبت به حق وفادار و در راه خدا فداکار و وفادار و در قبال وظیفه شان متعهد باشند. یعنی در طریق ساختن انسان ها و بارور کردن فضیلت ها گام برداریم.»7

میبینیم که شهید باهنر در یک محفل مذهبی به صراحت از "انسان انقلاب" و "غفلت از آن" سخن می گوید  و همچنان که انقلاب اسلامی (به عنوان سازنده ی گونه ای جدید از انسان) را خود، معلول انسانی تحولی یافته در درون و انقلابی می دانند:« در انقلاب ما «انسان» فرهنگ اش عوض شد. وقتی فرهنگ فکری و خصلتی انسان های ما عوض شد و توانستند انقلاب کنند و پیروز شوند، انسان ها به گونه ای دیگر ساخته شوند و توانستند با انقلابی نو براساس معیارهای فرهنگی، انقلاب سیاسی، انقلاب اقتصادی و انقلاب نظامی به وجود آورند.»8

 تنها چنین انسانی است که میتوان آن را در برابر انقلاب مسئول دانست: «فراموش نکنیم ما در حال انقلاب و در متن آن هستیم، انقلاب تمام نشده است، فراموش نکنیم ما هر صبح که از خواب بیدار میشویم و در برابر انقلاب مان مسئول و موظفیم. باید «ببینیم» چه کاری میتوانیم انجام بدهیم برای اینکه انقلابمان را بارور سازیم و به ثمر برسانیم و پیش ببریم. بدانیم که حالا دیگر انقلاب با تک تک، گره و پیوند خورده است و هر فرد فرد، که کوتاهی کنیم به انقلاب لطمه زدهایم»9

 ***

ما درست در نقطه ای قرار داریم که از جهت شناخت انسان انقلاب اسلامی و انسان شناسی انقلاب اسلامی سال ها حرکت معکوس داشته ایم. به عنوان نمونه امروز حدود سه دهه از آن سخنان شهید باهنر گذشته، اما ما از نقطه ی طرح آن سخنان نه تنها سه دهه، گامی به پیش برنداشته ایم، مثلاً به سمت طرح دغدغه های اصلی تفکر انقلاب درباره ی «انسان»،در محافل علمی (حوزهها و دانشگاهها) حرکت نکرده ایم بلکه حتی محافل مذهبی مان هم از همان نقطه سی سال پیش در این باره عقب ترند و از تکرار همان حرف ها هم  بازمانده اند و ما حتی در نقطه ی سی سال پیش هم در جا نزده ایم. به عنوان نمونه هر سه سخنرانی موررد اشاره از متفکر شهید باهنر در مساجد و مهدیه تهران ایراد شده است که برای مقایسه سیر عقبگرد مان می توان محتوای آن را با معادل کنونی شان مقایسه کرد...


پانوشت:

۱-سوء تفاهمی که در درآمدی بر انسان شناسی انقلاب اسلامی در صدد رفع آن هستیم نادیده گرفتن«انسان انقلاب اسلامی» است، نه تفاوت برداشت های موجود از آن؛ چه آنکه با با تمام نادیده گرفته شدن انسانِ انقلاب اسلامی، باز هم تکاپوهایی در عطف توجه به این مسأله وجود دارد و قاعدتا در این باب دیگاه هایی متفاوت وجود دارد. مبنای این یادداشت در سخن گفتن از انسان انقلاب اسلامی، همان اشاره هایی است که در متن آمده و نه غیر آن.

2-حضرت پولس یا بولس نبی(ص)، سومین پیامبرِ اهل قریهی انطاکیه بوده و در قرآن در آیه ی14 سوره ی یاسین به ماجرای این پیامبر اشاره شده است.

3-بومر، فرانکلین لوفان.جریان های بزرگ در تاریخ اندیشه غربی، ترجمه ی حسین بشیریه، ص326

4-بنیانگذار انقلاب اسلامی در موارد متعدد بر این تحلیل تأکید دارند

5-باهنر، محمد جواد،فرهنگ انقلاب اسلامی، صص106- 107

6-همان

7-همان

8-همان

9-همان ص264


پی نوشت:

یکی از مهمترین موضوعاتی که به یاری خدا در این دفترچه یادداشت بدان پرداخته خواهد شدانسان شناسی انقلاب اسلامیخواهد بود هم از منظر مفهومی و هم از منظر مطالعات موردی؛ هم انسان شناسی انقلاب اسلامی و هم شناخت انسان های انقلاب اسلامی؛

این نوشته اما ماجرایی دیگر هم دارد.در اصل پاره ای است از یکی از مقاله هایی که یکی دو سال قبل در جایی نوشته بودم.چند  وقت پیش همین جوری ای میلم را به مثابه یک دفترخاطرات رو به عقب مرور می کردم،که به فایلی از آن برخوردم .دیدم بد نیست این تکه از آن را به عنوان درآمد بحثی که بنا داشتم بعدها نوشتن در باره اش را شروع کنم ،در یک پست قرار دهم به این ترتیب معضله ی بزرگ تایپ را دور زده و شروع انتشار مطالبی با موضوع انسان شناسی انقلاب را جلوتر بیاندازم.البته دشوار بودن نثرش را تا حدودی قبول دارم مخصوصا که وبلاگ این "جدی بازی" ها رو برنمی دارد اما خب چاره چیست که اصل آن مقاله هم در واقع خلاصه ی نوشته ای 200-300 صفحه ای بود که تصدیق می فرمایید نمی شد با این حد از خلاصه سازی ساده ترش کرد. البته مطلب برای بازنشردر وبلاگ تا حد زیادی  مجددا ویراسته شده است. 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ مرداد ۸۹ ، ۱۹:۳۰
مجتبی نامخواه
طبقه سه - بازخوانی شتاب زده شعری از مرحوم سلمان هراتی در باره امام زمان(عج)

 

 با آفتاب صمیمی

او همین جاست همین جاست

نه در خیال مبهم جابلسا

و نه در جزیره خضرا

و نه هیچ کجای دور از دست

من او را می بینم

هر سال عاشورا

در مسجد بی سقف آبادی

با برادرانم عزاداری میکند

او را پشت غروبهای روستا دیدم

همراه مردان بیدار

مردان مزرعه و کار

وقتی که بالو بر دوش

از ابتدای آفتاب بر میگشتند

او را بر بوریای محقر مردم دیدم

او را در میدان شوش در کوره پز خانه دیدم

او را به جاهای ناشناخته نسبت ندهیم، انصاف نیست

مگر قرار نیست او نقش رنجها را

از آرنجمان پاک کند

و در سایه ی استراحت

آرامش را بین ما تقسیم کند

 

وقتی مردم ده ما

 برای آبیاری مزرعه ها

به مرمت نهرهای قدیمی میرفتند

او کنار تنور داغ

با "سیب گل" و "فاطمه" نان میپزد

                   برای بچه های جبهه

او در جبهه هست

با بچه ها فشنگ خالی میکند

و صلوات میفرستد

او همه جا هست

در اتوبوس کنار مردم می نشیند

با مردم درد دل میکند

و هر کس که وارد اتوبوس میشود

از جایش بر می خیزد

و به او تعارف میکند

و لبخند فروتنش را به همه می بخشد

او کار میکند، کار، کار

و عرق پیشانی اش را

با منحنی مهربان انگشت نشانه پاک میکند

در روزهای یخبندان

سرما از درز گیوه پاره اش

وارد تنش میشود

و او به جای همه ما از سرما می لرزد

او با ما از سرما میلرزد

او بیشتر پیاده راه میرود

اتومبیل ندارد

کفشهایش را خودش پینه میزند

او ساده زندگی میکند

و ساده ی دیگر کسی است که مثل او

هنوز هم

نخلهای کوفه عظمتش را حفظ کرده اند

او از خانواده شهداست

شبهای جمعه به بهشت زهرا میرود

 و روی قبر شهدا گلاب میپاشد

باور کنید فقیرترین آدم روی زمین

از او ثروتمند تر است

او به جز یک روح معصوم

او به جز یک دل مظلوم هیچ ندارد

و خانه ی خلاصه ی او نه شوفاژ دارد نه شومینه

او هم مثل خیلیها از گرانی، از تورم

از کمبود رنج می برد

او دلش برای انقلاب میسوزد

و از آدمهای فرصت طلب بدش می آید

و از آدمهای متظاهر متنفر است

و ما را در شعار

         جنگ جنگ تا پیروزی یاری میدهد

او خیلی خوبست

او همه جا هست

برادرانم در افغانستان با حضور او دیالکتیک را سر بریدند

و عشق را برگزیدند

او در تشییع جنازه مالکم ایکس شرکت کرد

و خطابه اعتراض را

 در سایه مقدس درخت بائوباب

برای سیاهان ایراد کرد

سیاهان او را میشناسند

آخر او وقتی میبیند

 آفریقا هنوز حق ندارد به مدرسه برود

                             دلتنگ میشود

چندی پیش یک شاخه گل سرخ

بر مزار  خالد اسلامبولی کاشت

و گامهای داغش را

چنان در کوچه های یخ زده مصر کوبید

که حرارت آن تا دوردستهای خاورمیانه را

                                  متفکر کرد

او خیلی مهربان است

وقتی بابی سندز را خودکشی  کردند!

او به دیدن مسیح رفت

و ما را با خود تا مرز مهربانی برد

باور کنید اگر او یک روز

خودش را از ما دریغ کند

            تاریک می شویم

در اردوگاه های فلسطین حضور دارد

و خیمه ها را می نگرد

که انفجار صدها مشت را 

        در خود مخفی کرده اند

خیمه ها او را یاد آب و التهاب می اندازند

و بلاتکلیفی رقیه(ع) را تداعی می کنند

خیمه یعنی آفتاب را کشتند

خیمه یعنی خاک داریم خانه نداریم

خدا کند ما را تنها نگذارد

و گرنه امیدی به گشودن پنجره ی بعدی نیست

او یعنی روشنایی یعنی خوبی

او خیلی خوب است

 خوب و صمیمی و ساده و مهربان

من میگویم تو می شنوی

او خیلی مهربان است

او مثل آسمان است

او در بوی گل محمدی پنهان است

اربابستان  ۱۸/۴/۱۳۶۴

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ مرداد ۸۹ ، ۱۹:۳۰
مجتبی نامخواه