طبقه سه

ارزیابی‌های شتاب‌زده یک طلبه

طبقه سه

ارزیابی‌های شتاب‌زده یک طلبه

طبقه سه

بسم الله
دوست می داشتم این وبلاگ
- این پنجره‌ی سرد و بی‌روح - جز یک صفحه نمی‌داشت
و در آن صفحه جز یک سطر نمی‌بود
و بر آن سطر جز یک کلمه نمی‌نشست
و آن کلمه «خمینی» بود و دگر هیچ نبود...
***
آن‌هایی که همراه پیغمبر بودند و دعوت پیغمبر را قبول کردند همین مردم «طبقه سه» بود، همین فقرا.
صحیفه امام ج8 ص 293
***
معرفی بیشتر وبلاگ در قسمت "درباره طبقه سه" در نوار بالای صفحه

آخرین نظرات

«انسان انقلاب اسلامی» این گونه است....

پنجشنبه, ۱۹ بهمن ۱۳۹۶، ۱۰:۴۶ ب.ظ

اشاره

بر اساس دیدگاهی که امام خمینی و دیگر متفکرین اصیل انقلاب اسلامی در تحلیل این پدیده می‌گشایند، انقلاب اسلامی مولود و مولّد انسانی بدیع است. این دیدگاه، انقلاب اسلامی را در سطح علل، فرایند و نتایج، به پدیده انسان انقلاب اسلامی ارجاع می‌دهد: هم پیدایش انقلاب اسلامی را محصول انقلابی انسانی می‎داند و هم مهم‌ترین پیامد و دستاورد انقلاب اسلامی را، انسان انقلاب اسلامی می‌داند. این هسته اصلی تحلیلی است که امام خمینی همواره درباره انقلاب اسلامی طرح می‎کنند و به طور مشخص از چند روز مانده به بهمن‌ماه 1357 تا مدتی پس از آن، در طی قریب به چهل سخنرانی آن را می‌پرورانند. امروز نیز هم‌چنان درک چیستی و کیستی انسان انقلاب اسلامی، یکی از مهم‌ترین مسئله‌های فراروی ماست.

متن زیر، چکیده‌ای است از تشریح‌ها و تبیین‌هایی که پیش از این کم و بیش در همین وبلاگ پیرامون انسان انقلاب اسلامی (از جمله در این نوشته‌ها + + + + + + ؛ مطالب با کلمه کلیدی انسان انقلاب اسلامی) منتشر شده است. ویراستی مقدماتی از مانیفست‌وارهای برای انسان انقلاب اسلامی.



تاریخ به نفع مستضعفین رقم خورد            


چهل‌گونه درباره‌ی چگونگی انسان انقلاب اسلامی


مقدمه

عالم را رازی است که آسمان‌ها و زمین و کوه‌ها از پذیرش آن سر باز زده‌اند. انسان حامل این راز است و انسان‌کامل مصداق و معنای اتم این رازداری. بر این رازداری کسی جز خداوند آگاه نیست؛ که فرمود إنی أعلم مالا تعلمون. در هر عصر و مصر اما انسان‌هایی هستند که در مسیر تکامل، این راز را برای دیگران بازگو می‌کنند. رازی که گفتن‌ش هزینه دارد: «در عالم رازی هست که جز به بهای خون فاش نمی‌شود» اما درک کمال متعیّن را راهی جز پی‌جویی آن نیست. انسان انقلاب اسلامی همان انسانی است که در ایام ما، هزینه فاش شدن این راز به دوش می‌کشد. انسان خمینی در دفاعی مقدس و هشت‌ساله و انسان خامنه‌ای در دفاع مقدس و هفت‌ساله، افشای این راز را به اوج می‎رسانند. از آن‌جا که در نظر این دو گونه از انسان انقلاب اسلامی، مرگِ در راه خدا نه عدم، که عین وجود و مرتبه‌ی اعلای آن است؛ آن‌ها بیشتر از همه انسان‌های زمانه‎شان «وجود» دارند. با این حال آن‌چنان که باید دیده نمی‌شوند: «گمنامی برای شهرتپرستها دردآور است اگرنه، همه اجرها در گمنامی است». متن زیر چهل سعی‌ است به امید آن‌که آن‌چه نادیدنی است، آن بیند.


1.     برای انسان انقلاب اسلامی، انسان مهم‌ترین دستاورد ممکن و محقق انقلاب است. در دورهی بازی/ جدی دانستن زندگی، انسانِ انقلاب بیشتر از هر چیز به برآمدن شورانگیز انسان‌هایی نظر دارد که مرگ را به بازی می‌گیرند؛ چه در هویزه، چه در التنف.

2.     انسان انقلاب اسلامی، همچون خودِ انقلاب اسلامی، ابعاد ایجابی هویت­ش را مبتنی بر آن اسلامی بازتعریف می‌کند که به وسیله امام خمینی بیان شد و به جهان فکری ما راه یافت.

3.     انسان انقلاب اسلامی ابعاد سلبیِ هویتِ خود را در غیرت با تجددمآبان و مقدس­‌مآبان تعریف می­‌کند.

4.     انسان انقلاب اسلامی می­‌کوشد در هر کنش و کارکرد خود، هویت و غیریت­ش را بازتولید کند.

5.     لایه­‌های ایجابی انسان انقلاب اسلامی شامل سه لایه­‌ی اسلامی، ایرانی و انقلابی بودن است. برای او این سه لایه مهم است. اسلام را با همه­‌ی ابعادش و در چارچوب اسلام ناب- اسلام آمریکایی می­‌فهمد. کوشش‌گری برای روایت و اعتلای ایران با در تمام ابعاد جغرافیایی و تاریخی است. و در مسلمان و ایرانی­‌بودنِ خود همواره انقلابی است و در پی تغییر و تکامل.

6.     انسان انقلاب اسلامی همواره اسلام را به مثابه منظومه‌ای منسجم و سازوار جستجو می‌کند و گمشده‌اش را در اسلامِ خمینی و آثار متفکران اصیل انقلاب اسلامی می‌یابد.

7.     انسان انقلاب اسلامی یک منتقدِ تام و تمام عیار است. او همواره شورش‌گری است علیه وضع مطلقاً نامطلوب موجود. در مسیر این شورش‌گری اما دستاوردهای هر مرحله از کوشش­ خود، هر چند ذره‌ای مثقال‌وار باشد را  پاس داشته برای ارتقاءشان کوشش می­‌کند و در همان حال بر وضعیت­‌های تغییرنایافته می­‌شورد.

8.     نسبت انسان انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی را مثلثی سه وجهی تشکیل می­‌دهد: نقد و بیان وتولید. او آن­چه را وضع و نظمی پیشاانقلابی نقد و طرد می­‌کند، آن­چه به دست آمده را بیان می­کند و خوب می­‌داند که جمهوری اسلامی برای انقلابی بودن نیاز دارد به ترجمان آرمان به برنامه. نسبت انقلاب و جمهوری در نظر انسان انقلاب، تابعی است از میزان نقدها، بیان­ها و تولیدها.   

9.     انسان انقلاب اسلامی، انقلاب اسلامی را در تقابل اسلام ناب- اسلام آمریکایی می­‌فهمد و اسلام آمریکایی را شامل دو گرایش متحجرانه و متجددانه می­‌داند.

10. انسان انقلاب اسلامی تحجر و تجدد را به فرامرزهای ملی و مذهبی تقلیل نمی­‌دهد. متحجران را به گروه­‌های سلفی محدود نمی­‌داند و متجددان را صرفاً شامل سکولارهای تام نمی­‌داند. انسان انقلاب اسلامی رگه­‌های تجدد و تحجر را در کنش‌گران اجتماعی و حتی همراه با انقلاب اسلامی شناسایی و نقد می­‌کند در عین حال می­‌داند که تحجر و تجدد به مثابه دو لبه­‌ی پرتگاه در کمین همه، از جمله خود او نشسته است.

11. برای انسان انقلاب اسلامی، هر یک از باورهای دینی، استدلال­‌های معرفتی و آیین­‌های مذهبی، در چارچوب اسلام ناب-اسلام آمریکایی قابل بازفهمی و بازسازی است. انسان انقلاب اسلامی همه­‌ی آن­چه اسلام است را در این چارچوب بازشناسی می­‌کند.

12. انسان انقلاب اسلامی، انسانی است عمیقاً عدالت­‌خواه، عمیقاً آزادی­‌خواه و عمیقاً معنویت­‌خواه.

13. انسان انقلاب اسلامی به عقلانیت به مثابه مسیر تحقق خواسته­‌های سه­‌گانه­‌اش باور دارد. مهم­‌ترین وجوه عقلانیت برای او عبارت است از: تعریف توحیدی از خواست­ه‌هایش، خواستنِ توأمان سه خواسته­‌اش و علم به این­که خواست­ه‌هایش در مقام تحقق، تدریجی(در طول تاریخ و حرکت جامعه) خواهند بود. توحیدی، توأمان و تدریجی بودن سه ضلع عقلانیتی است که در انقلاب مورد توجه قرار گرفته است. در عین حال انسان انقلاب اسلامی این سه خواست را فطری و به همین دلیل انسانی می­‌داند و در مقیاسی جهانی دنبال می­‌کند.

14. در نظر انسان انقلاب اسلامی فاعلیت و عاملیت خواست­ سه­‎گانه­‎ی معنویت، عدالت و آزادی عبارت است از «مردم». از نظر او جمهوری یک مدل اقتضایی برای حکومت نیست؛ جمهوریت یک حقیقت ذاتی است. تحققِ اصل انقلاب نیز با جمهور مردم واقع و ممکن شده است.

15. انسان انقلاب اسلامی همواره خود را در موضع کنش‌گری و جنبش می­‎بیند و نه شکست­‌ها و نه پیروزی­‌ها او را از کوشش و جنبش برای رسیدن به سطوح بالاتری از آرمان­‌هایش باز نمی­‌دارد.

16. انسان انقلاب اسلامی محافظه­‌کاری و اکتفا به حفظ وضع موجود را قتلگاه انقلاب اسلامی می­‌داند. هیچ چیزی نمی­‌تواند انسان انقلاب را از موضع کوشش برای ارتقاء وضع موجود خارج کرده و به موضع حفظ آن یا بی‌تفاوتی آن بکشاند. «انقلاب اسلامی» در حد ذاتِ هویت انسان انقلاب اسلامی اخذ شده است. او انسانی تغییرگراست و همواره در صدد فراهم آوردن یک تغییر فراگیر اجتماعی به سر می‌برد.

17. امام خمینی مبدأ وجودی و معرفتی انسان انقلاب اسلامی است. انسان انقلاب اسلامی انسان خمینی است و ایجاد و وجود آن، حدوثاً و بقائاً به امام خمینی وابسته است. صحیفه­‌ی امام کتاب بالینی انسان انقلاب اسلامی است. انسان انقلاب اسلامی هیچ‌گاه و به هیچ توجیه، تنبلی و یا بهانه‌ای از صحیفه‌خوانی و استمرار ارتباط معرفتی با امام خمینی دست بر نمی­‌دارد.

18. آیت­‌الله خامنه­‌ای برای انسان انقلاب اسلامی، امکانِ انقلابی بودن است. برای انسان انقلاب اسلامی، آیت­الله خامنه­‌ای سفیرِ مسلَّم حضرت مهدی عج­‌الله تعالی فرجه­‌الشریف است. انسان انقلاب اسلامی سخنان و آثار رهبر انقلاب را با ولعی سیری ناپذیر می­‌خواند و می­‌کاود.

19. برای انسان انقلاب اسلامی، عدالت خواسته‌ای نیست در عرض دیگر خواستها. برای او عدالت‌خواهی یکی از صورت­‌های ممکن کنش‌گری اجتماعی یا یک آرمان در کنار دیگر آرمان‌ها نیست. برای انسان انقلاب اسلامی هرگونه کنش‎گری اجتماعی و آرمان­‎خواهی منحصراً از عدالت­‎خواهی آغاز می­‎شود و در ادامه­‎ی آن تداوم می­‎یابد.

20. انسان انقلاب اسلامی عدالت­‎خواه است چون موحد است و همان­‎گونه که هیچ چیز و هیچ باور مقدسی برای او جای توحید را پر نمی­‎کند، در ساحت حیات اجتماعی هیچ چیزی عدالت­‎خواهی­ را برای­ش از اولویت نمی­‎اندازد.

21. انسان انقلاب اسلامی توده­‎ی مردم و مستضعفان  و پابرهنگان را عاملان و برپادارندگان انقلاب­‎های توحیدی می­‎داند. سیاسیون شکم­‎سیر را تابع و گاه تفاله­‎ی جامعه برمی‌شمرد.

22. در نظر انسانِ انقلابِ اسلامی همه مردم فطرتاً حزب­‎الله هستند. وقتی انسان انقلاب اسلامی مفهوم «حزب‌الله» را به کار می‎برد، مرادش اشاره به یک جریان یا الیت خاص مذهبی- سیاسی نیست. انسان انقلاب اسلامی با فطرت مردم گفتگو می‎کند و هر آن­که این فطرتِ انسانی در اوست را مخاطب قرار می‌دهد. انسان انقلاب اسلامی نه فقط برای انسان، کرامت انسانی و ایفای آزادی­‌های اساسی او می­‎کوشد، بلکه برای بسط قدرت و نظارت هر چه بیشتر مردم/حزب­‎الله، در جامعه و بر حکومت، روز و شب نمی­‎شناسد.

23. انسان انقلاب اسلامی، آیین­‎های اجتماعی مذهبی که فاقد جهت­‎گیری­‎های اصیل عدالت­‎خواهانه باشند را به هیچ روی بر نمی­‎تابد. آن­‎ها را نسبتاً خوب یا خوب ولی ناقص نمی­‎داند؛ چرا که باور دارد یک وجه مهم از انقلاب اسلامی در تقابل با اسلامِ مناسک میان­‎تهی شکل گرفته و صورت یافته است.

24. انسان انقلاب اسلامی آن­گاه که به هیئت‌های مذهبی می‌رود، در هیئتِ انقلاب اسلامی حضور می­‎یابد و یک هیئت در نظر او زمانی منسوب و معطوف به انقلاب اسلامی است که سنگری باشد برای مبارزه با «اسلام مراسم و مناسک میان­‎تهی».

25. انسان انقلاب اسلامی مبارزه با طبقه مرفه جدیدی که از دل انقلاب بیرون آمده را هدف اصلی در جهت­گیریهای سیاسی و اجتماعی خود می­‎داند و دعواهای نعمتی/حیدری و اصولگرا/اصلاح­‎طلب، که این طبقه پوشاندن منافع و دست­‎درازی­‎های خود به پا می­‎کند را از اساس قبول نداشته و در عداد بی­‎مزه­‎ترین، تلخ­‎ترین و تکراری­‎ترین شوخی­‎ها بر می‌شمرد. 

26. برای انسان انقلاب اسلامی تزاحم و تعارض دوگانه­‎ی جامعه­‎سازی و خودسازی مضحک و بی­‎معناست. نمونه­‎های عینی، به انسان انقلاب اسلامی نشان داده که تربیت در حلقه­‎ها و کنج حجره­‎ها اتفاق نمی­‎افتند. در نظر او تربیت انسان­‎ها هم جز در دل انقلابی‎گری و تلاش برای تغییر اجتماعی اتفاق نمی­‎افتد: تغییر اجتماعی منهای تربیت امکان­‎پذیر نیست و تغییر اجتماعی منهای تربیت انسانی امکان پذیر نمی­‎گردد. برای انسان انقلاب اسلامی، مبارزه امکان تربیت است.

27. کنش‎گری اجتماعیِ انسان انقلاب اسلامی عبارت است از کوشش­‎گری برای تحقق جامعه­‎ی توحیدی و این هدف جز با زمینه­‎سازی برای بسط حضور هر چه بیشتر مردم ممکن نیست. انسان انقلاب اسلامی جاده صاف­‎کن مردم است. در نظر او نسبت جمهوریت و اسلامیت ترکیبی انضمامی نیست؛ به همین دلیل این‌گونه می‌اندیشد که جامعه و نظام هر چه جمهوری‌تر باشد اسلامی‌تر است و هر چه اسلامی‌تر باشد جمهوری‌تر.

28. انسان انقلاب اسلامی در کوشش و کنش اجتماعی خود، راوی مسئله­‎ها و تجربه­‎های مردم است (تولید). برای بسط روایت خود (توزیع) از مردم کمک می­‎گیرد و مردم اولین و آخرین و اصلی­‎ترین مخاطب او هستند (مصرف).

29. انسان انقلاب اسلامی همواره به «چه باید کرد؟» می­‎اندیشد و برای پاسخ به این پرسش می­‎کوشد به درک متعالی­‎تری از انقلاب اسلامی دست پیدا کند. این پرسش اما او را از کوشش باز نمی­‎دارد. اصولا انسان انقلاب اسلامی از راه کوشش و عمل به دانسته­‎هایش به پاسخ پرسش­‎هایش می­‎رسد نه از راه قعود و اشتغال به توهمات و ترهات نظری.

30. برای انسان انقلاب اسلامی «نهادهای انقلاب اسلامی» در وضع اولیه­‎ی خود نمونه­‎ای عینی و کارآمد از الگوی کنش مدنی متناسب با انقلاب اسلامی هستند. انسان انقلاب اسلامی می­‎کوشد کنش­‎هایش بر بازفهمی و بازتولید این قبیل تجربه­‎ها و الگوها مبتنی باشد. او با وضع موجود جهادسازندگی، نهضت سوادآموزی، بنیاد مستضعفان و دیگر نهادهای استحاله یافته یا ناکارآمد سر ناسازگاری دارد اما در بیش و پیش از آن در پی بازتولید الگوی مطلوبی از کنشگری مدنی است که فلسفه کارکردی این نهادها را محقق سازد. او در این مسیر بر تجربه آغازین و وضع اولیه این نهادها تمرکز و تأکید دارد.

31. انسان انقلاب اسلامی جامعه­‎سازی را واجد طرح و تئوری­‎ای از پیش تعیین شده نمی­‎داند. او بر این باور نیست برای جامعه­‎سازی و عمل اجتماعی نیاز است یک طرح کلان و صفر تا صدی وجود داشته باشد. اگر چه وحی و عقل منابع و مبانی معرفت و منطق تحلیل­‎های اوست اما برای کسب دانش ادامه­‎ی انقلاب، نیاز است کنش­‎های گذشته ماده­‎ی تحلیل­‎ها باشد. از این رو به ثبت و درکِ تجربه­‎ی کنش­‎های انقلابی سخت معتقد و علاقه­‎مند است.

32. انسان انقلاب اسلامی نه فقط اهل عدالت­‎خواهی است بلکه به تکامل عدالت­‎خواهی و سیر از عدالت­‎خواهی اجمالی به عدالت­‎خواهی تفصیلی نیز می­‎اندیشد و بدان عمل می­‎کند.

برای انسان انقلاب اسلامی عدالت‌خواهی به مبارزه با فساد محدود نمی­‎شود. در نظر او تقلیل عدالت­‎خواهی به مبارزه با فساد نوعی محافظه­‎کاری است. انسان انقلاب اسلامی مفتون پوشاندن این تقلیلِ محافظه­‎کارانه زیر عناوین پرقمطراقی مانند فساد سیستمی نمی­‎شود و مبارزه­‎ی فراگیر و اصلاحی خود را به نحو توأمان در مبارزه با سه‌گانه‌ی فقر و فساد و تبعیض دنبال می­‎کند.

33. انسان انقلاب اسلامی استکبارستیز اما استکبار را فقط جهانی نمی­‎داند. مبارزهی انسان انقلاب اسلامی با استکبار جهانی از دل درگیری او با استکبار ایرانی آغاز می­‎شود. همچنان که مبارزهی او با استکبار اجتماعی، از دل مبارزه‌اش با استکبار نفسانی بر می‌خیزد.

34. انسان انقلاب اسلامی مبارزی همواره برای جنگ فقر و غنا است و این جنگ را نهضتی مقدس و در تداوم انقلاب اسلامی می­بیند.

35. انسان انقلاب اسلامی ذاتاً کنشگری آتش به اختیار است اما ظرفیت‌های نهادهای فرهنگی رسمی و غیررسمی را هیچ­‎گاه فراموش نمی‌کند. انسان انقلاب اسلامی مطالبه‌ از دست­گاه­‎های فرهنگی را هیچ‌گاه تعطیل نمی‌کند اما وضع کنونی و غالب در این ساختارها و اداره‌ها را «تعطیل» می­‎داند؛ انسان انقلاب اسلامی از اداره‌های سازمانی غافل نمی‎شود اما متکی به اراده­‎ی ایمانی به پیش می­‎رود.

36. برخلاف نگرش امنیتیِ تهدیدمحورِ محافظه­‎کار، نگاه انسان انقلاب اسلامی اجتماعی، فرصت­‎محور و فعال است.

37. انسان انقلاب اسلامی با انقلابی انسانی و با سیر از «من» به «ما» تولد یافته است. این سیر با تجمل و بسط منیت در هر بعد از زندگی‎ش معکوس می­‎شود. انسان انقلابی عمیقاً به ساده­‎زیستی پایبند است و همین پایبندی است که او را از بندِ بندگی اجتماعی و کارمندی برای جریان­‎ها و سازمان­‎ها رهایی می­‎بخشد.

38. انسان انقلاب اسلامی عمیقاً هدف­‎مند و معطوف به هدف است. همین ویژگی او را به ولایت دلالت داده و به امام خمینی به مثابه تجسم اهداف والایش پیوند می­‎دهد. انسان انقلاب اسلامی همواره در جهان اجتماعیِ یک امت زندگی می‎کند و بر گرد امامی حلقه می‌زند.

39. انسان انقلاب اسلامی به همان میزان که با اسلامِ کمونیستیِ دیروز سر ناسازگاری داشت، امروز بر علیه اسلام سرمایه­‎داری فریادگر است.

40. انسان انقلاب اسلامی بر اساس معرفت الهیاتی، استدلال عقلانی و تجربه­‎ی اجتماعی و تاریخی دریافته که جز خدا هیچ کس را ندارد و همین داشته‎­اش برای رسیدن به همه­‎ی اهداف‎ش کافی است.  

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی