طبقه سه

ارزیابی‌های شتاب‌زده یک طلبه

طبقه سه

ارزیابی‌های شتاب‌زده یک طلبه

طبقه سه

بسم الله
دوست می داشتم این وبلاگ
- این پنجره‌ی سرد و بی‌روح - جز یک صفحه نمی‌داشت
و در آن صفحه جز یک سطر نمی‌بود
و بر آن سطر جز یک کلمه نمی‌نشست
و آن کلمه «خمینی» بود و دگر هیچ نبود...
***
آن‌هایی که همراه پیغمبر بودند و دعوت پیغمبر را قبول کردند همین مردم «طبقه سه» بود، همین فقرا.
صحیفه امام ج8 ص 293
***
معرفی بیشتر وبلاگ در قسمت "درباره طبقه سه" در نوار بالای صفحه

بایگانی
آخرین نظرات
*وقتی کسانی پیدا می­‌شوند که به راحتی و به سادگی قانون اساسی را نفی می­‌کنند؛ آن هم نه یک اصل و دو اصل آن بلکه کلیت آن را نفی می­‌کنند؛ انسان می­‌ماند چه بگوید؟ وقتی قانون اساسی هم اعتبار نداشته باشد، چه چیزی می­‌ماند که مانع از هم گسیختگی «ایران» شود؟
می‌گویند «در قانون اساسی ایران مواردی چون بیمه، اشتغال، مسکن، مقابله با غرب و عدالت تاکید شده است که همه اینها موارد مورد نظر سوسیالیست­‌ها می­‌باشد. این نشان می­‌دهد که در تاریخ معاصر ایران جریان کاملا سوسیالیستی در اندیشه و سیاست­‌گذاری حاکم بوده است. به تعبیر بنده این مسئله مانند یک سیاه چاله است که متفکران و سیاست­‌مداران ما در آن غرق شده­‌اند.» سوال این جاست که با این نگاه قانون اساسی چه ارزشی دارد و چه راهی می ماند جز عبور از قانون اساسی؟

*این نفی­ و استبعادی که راست­‌گرایان نسبت به اصل و اساس قانون دارند، برای مایی که عاقبت عبورِ چپ­‌گرایانه از قانون را دیده‌ایم، هرج و مرج  و تروریسمِ حاصل از این عبور را دیده­‌ایم، خیلی هراس برانگیز است.

*قرار نیست و امکان آن نیست که سرمایه­‌داری ایرانی مثل مارکسیسم ایرانی، سازمان مجاهدین خلق درست کند یا مثل سرمایه­‌داری جهانی، داعش بیافریند؛ اما آیا امکان ترورسیم اقتصادی هم منتفی است؟ آیا کسانی که زیر چرخ­‌های بانک­‌های «خصوصی» و ربای نظام­‌مند جاری در نظام بانکی له می­‌شوند؛ زیر بار خصوصی­‌سازی آلومینیوم المهدی کمر خم می­‌کنند؛ به خاطر شرایطی که کارآفرینان محترم ایجاد می­کنند زیر خروارها خاک در معدن یورت دفن می­‌شوند و به خاطر اعتراض به کارآفرینان محترم در آق­‌دره، کمر به شلاق می­‌سپارند کمتر از قربانیان ترور هستند؟ آیا قربانیان «تروریسم کاپیتالیسم» کمتر از قربانیان «تروریسم مارکسیسم» هستند؟
متن کامل در ادامه مطلب

* مطلب منتشر شده در یک مناظره مکتوب؛ مجله خردنامه همشهری، شماره 179، مرداد 1396
دو مطلب مرتبط:

*سکولاریزاسیون از مسیر کاپیتالیزاسیون

*بازتولید «اسلام سرمایه‌داری» در ایران امروز؛ تعاطی «منورالفکری محافظه‌کار» و«محافظه‌کاری سنت‌زده»


 



تروریسم مارکسیسم، تروریسم کاپیتالیسم

اگر چه گفتگو در میدان علم، از گفتگو درباره یک سخنرانیِ یک شخص در یک نشست  شروع نمی شود، اما این نشست، این قبیل نشست­‌ها و این مباحثاتی که فی­‌المثل هر از چند گاهی میان امثال آقایان «اباذری» و «غنی نژاد» در جریان است، نشانه و نمایانگر خوبی است از وضعیت تفکر و علوم اجتماعی امروز ما. برای توضیح این وضعیت لازم است کمی به عقب برگردیم.

علوم اجتماعی به معنا مدرن خود وقتی وارد جهان فکری- اجتماعی ما در ایران شد که ما در اوج گسستِ از خود و سنت بودیم. فرض کنید حدود صد سال قبل. کمتر از صد سال از انتشار سیر حکمت در اروپا یا از آغاز تدریس «سوسیولوژی» توسط دکتر صدیقی می گذرد و در تمام این مدت علوم اجتماعی ما در ایران ذیل جریان­‌های فکری جهانی بوده است و مسئله­‌ها و دوگانگی­‌های آن­‌ها و آن­‌جا را بازتاب می­‌داده است.

این قصه، قصه­‌ی نزاع منورالفکرانی است که دل در گرو سنت لیبرال-سرمایه­‌داری داشتند با روشنفکرانی که سنت سوسیالیستی- مارکسیستی را می­‌پسندیدند. هر دو با تمام اختلافات­‌شان در یک نقطه مشترک بوده و هستند که قصه­‌ی مناسبات­‌شان را در قامت قصه­‌ی دیو و دلبر روایت کنند. طبیعی هم هست؛ دلیل آن این است که بخشی از ماجرا به این بر می­‌گردد که ما با دو جریان از «تفکر» مواجه نبوده­‌ایم، با دو جریان از «علائق» مواجه بوده و هستیم. هر کدام از این دو جریان در دوره­ای دست برتر را در فضای عمومی داشتند و از کوچک‌ترین فرصت­‌های سخنرانی و غیره که در اختیارشان قرار بگیرد، برای دیو نشان دادن طرف مقابل و دلبر نشان دادن جریانی که به آن تعلق خاطر دارند استفاده می­‌کنند.

بنابراین همه­‌ی ماهیت این قبیل نزاع­‌ها به «تفکر» بر نمی­‌گردد، بخش عمده­‌ای از آن به «ترجمه» باز می­‌گردد و به تعلق خاطری که مترجمان این اندیشه­‌ها در صد سال اخیر داشته­‌اند. اما درباره بخش فکری ماجرا به نظر بنده احتمالا بازمی‌گردد به گذاری که در سطح همین تفکر- ترجمه داریم تجربه می­‌کنیم و آن گذار تجدد ایرانی از تفسیر چپ از هگل به تفسیر راست از آن است. اجمالاً زمینه­‌ها وجودی و تاریخی این گذار روشن است. اگر پنجاه سال قبل با هم گفتگو می­کردیم احتمالا مهم­‌ترین حرف­‌های ما پیرامون تفکرات(ترجمه­‌ها)ی روشنفکران چپ بود. تفکراتی که از یک تفسیر چپ­‌گرایانه از هگل ناشی می­‌شد. امروز که چپ­‌گرایی از رونق افتاده، کوشش­‌ها برای ارائه تفسیر راست از هگل در جریان است.

این را به این جهت عرض کرده و می­‌کنم که بحث ایرانشهری و امثال آن به عنوان بحث «علمی» مطرح شده و احیاناً به فردوسی و میراث ادبی ما ارتباط داده شده بود، را تجزیه و تحلیل کنیم. در واقع می­خواهم بگویم ایرانِ مطرح شده در این قبیل مباحث موسوم به ایرانشهری، همان آلمانِ هگل است. اگر دیروز روشنفکرانی ایران و مسائل ایران و خودتاریخی و اجتماعی­‌شان را از موضع هگل چپ تحلیل می­‌کردند؛ امروز با منورالفکرانی مواجهیم که ما و مسائل­‌مان را از موضع هگل راست تحلیل می‌­کنند و این دو تحلیل به یک میزان با واقعیتِ جاری در جامعه بی­‌ارتباط است؛ چیزی عوض نشده است. «ایرانشهری»ای که از خوانش راست­گرایانه از هگل به دست می‌­آید درست مانند «جهانشهری»(جها‌ن‌وطنی) که از تفسیر چپ از هگل به دست می­‌آمد، بنیادش بر آب است. در این میان تنها نگرانی این است که سرنوشت تراژدیکی که روشنفکران چپ­گرا برای ما رقم زدند، امروز و به دست منورالفکران راست­گرا هم رقم بخورد. حالا بماند این که بسیاری از منورالفکران امروزین، همان روشنفکران چپ­‌گرای دیروز هستند؛ مروجان تفکر موسوم به ایران­شهری تا دیروز شارح «آلتوسر» بودند. این که ما حافظه تاریخی­مان در زمینه تاریخ تفکر ضعیف است دلیل نمی­‌شود که کسانی گمان کنند تاریخِ تفکر خوانده و دانسته نمی­‌شود.

مسئله‌ی دیگری که بررسی این قبیل مباحثات و گفتگوها را دشوار می­‌کند پیوند این مباحث با عرصه­‌ی قدرت و سیاست است. شما یک مصاحبه­‌ای از یک استاد دانشگاه را به بنده ارائه دادید که در آن این چنین استدلال شده بود: «بیان می­شود که این دولت لیبرال است؛ اگر این­‌طور است پس چرا هزینه نش