طبقه سه

ارزیابی‌های شتاب‌زده یک طلبه

طبقه سه

ارزیابی‌های شتاب‌زده یک طلبه

طبقه سه

بسم الله
دوست می داشتم این وبلاگ
- این پنجره‌ی سرد و بی‌روح - جز یک صفحه نمی‌داشت
و در آن صفحه جز یک سطر نمی‌بود
و بر آن سطر جز یک کلمه نمی‌نشست
و آن کلمه «خمینی» بود و دگر هیچ نبود...
***
آن‌هایی که همراه پیغمبر بودند و دعوت پیغمبر را قبول کردند همین مردم «طبقه سه» بود، همین فقرا.
صحیفه امام ج8 ص 293
***
معرفی بیشتر وبلاگ در قسمت "درباره طبقه سه" در نوار بالای صفحه

آخرین نظرات

شب گذشته توفیق شرکت در کنگره بزرگذاشت استاد شهید علی جمال‌پور را پیدا کردم. سه دهه از شهادت این اندیشمند جوان گذشته اما با کمال تأسف آثارشان در دسترس نبوده و نسل ما از این گنجینه ارزشمند آن‎چنان که شاید بهره نبرده است. امیدوارم این اتفاق و انتشار و بازنشر آثاری از و درباره شهید، برای اولین بار یا پس از حدود سی سال، فتح بابی باشد برای فراچنگ آوردن درکی متعالیتر از این انسانِ متمایزِ انقلاب اسلامی.


                         شهید جمالپور

*

در بخشی از یادنامه کنگره، مطالبی که در این سال‌ها درباره شهید انتشار یافته گردآورده شده بود. جدا از این که کیفیت و کمیت نوشته‌های این سال‌ها درباره شهید جمالپور، خود نشان روشنی بود از تاریکی توجه‌های‌مان به این میراث گرانبها، متوجه شدم یکی از یادداشت‌های کمتر با اهمیت این وبلاگ نیز هم در این یادنامه منتشر شده است. این نوشته با عنوان «ارزیابی شتابزده یک پایان‌نامه»، پستی است که حدود هفت سال قبل در وبلاگ شخصی‌ام منتشر کرده بودم. آن موقع وبلاگنویسی باب بود وگاهی در کنار بازنشر یادداشتهای رسمی، یکسری نوشته‌های غیررسمی‌تر و وبلاگی هم می‌نوشتم. با این همه حتی اگر بنا بر بازنشر یادداشت‌های منتشر شده هم می‎بود، به شخصه یادداشت «شهید علی جمال‌پور، معلم فلسفه هنر انقلاب» را پیشنهاد می‌دادم.

به هر حال از آن‌جا که متوجه شدم، به دلایل فنی این یادداشت از آرشیو وبلاگ سابق (+) به این این‌جا منتقل نشده است، آن را در اینجا بازنشر می‎کنم.

*

ان‌شاءالله به واسطه تذکری که از این کنگره و آثار آن حاصل شده، و نیز به واسطه اثر قابل استفاده‌ای که همرزم شهید و نویسنده محترم کتاب «دِین» درباره این اندیشمند فرزانه در دست انتشار دارد، نسل ما معبری جدید به درک چیستی انسان انقلاب اسلامی بیابد.

 

***

ارزیابی شتاب زده یک پایان نامه:

نقد فلسفی ادبیات انقلاب اسلامی بر مبانی تعهد در ادبیات چپ و ادبیات نهیلیستی


این روزها دوستی لطف کرده بود و پایان نامه در حال اتمامش را  داده بود تا نگاهی بیاندازم؛ پایان نامه ای در سطح 3 حوزه با موضوع  «افکار کافکا» و با راهنمایی استاد خسروپناه؛ یکی به معدود کارهای انتقادی که در باب نقد مبانی فکری- فلسفی ادبیات نهیلیستی  خوانده ام و هست اضافه شد؛ گرچه شاید آن انسجام لازم را نداشت اما این خوبی را داشت که با تکیه بر پاره ای از مهمترین گذاره های فلسفه اسلامی  نوشته شده بود و از ادبیات فردیدی ها البته در امان مانده بود( دوستم تازه و درجمع بندی پایانی داشت به تهران می رفت کارش را به برخی حضرات فردیدی هم نشان بدهد.)

خواندن این کار بی درنگ ذهنم را برد به سمت دوست داشتنی ترین اثری که در این حوالی خوانده ام: اثری انتقادی در بازخوانی ادبیات چپ و نهلیستی تحت عنوان چهار مقاله نوشته شهید جمال پور

برای توضیح دوست داشتنی بودن این کتاب باید به شرح پاره از مسائل بپردازم:

·         به  شخصیت و افکار شهید جمال پور

·         به فعالیت های شهید در ارتباط با یک حرکت پردامنه در انسان سازی و کادر سازی برای انقلاب و شکل دهی جبهه فرهنگی هنری انقلاب در اهواز طی سال های  پس از انقلاب تا شهادتش به همراه شهیدان سید حسین علم الهدی و سید مهرداد مجد زاده ( که این کتاب هم محصول از این حرکت است)

·         به روش تحلیلی کتاب با تاکید بر «بررسی آزاد» و «مراجعه به منابع اصلی» و «نقد های مبتنی بر فلسفه اسلامی – صدرایی»

·         به تلاش ایشان برای اثبات امکان تعهد ادبیات صرفا با  تکیه بر جهان بینی توحیدی و  نقد مبانی تعهد و مسئولیت در ادبیات چپ و ماتریالیستی و...

که فعلا فرصت [و توفیق] پرداختن به این مسائل موجود نمی باشد!

باید درباره کلاس های مبانی زیبایی شناسی در فلسفه اسلامی که برگزار می کرد و نقشی که این کلاس های ایدئولوژیک و تلاش های عملی ایشان در شکل دهی به یک جریان تاثیر گذار تئاتر انقلاب در خوزستان و کشور داشت بنویسم؛

 باید از این درد بنویسم که بیش از یک صد نوار سخنرانی  و تعداد معتنابهی از دستنوشته های منتشر نشده از  استاد جوان فلسفه و معارف اسلامی دانشگاه شهید چمران به جا مانده( هنوز هم هستند؟) اما همچنان با سرنوشتی نامعلوم.

باید از سخنرانی ای از ایشان بنویسم تحت عنوان بودن و چگونه بودن؟ که هم از تحلیل فیلمی اینگمار برگمان می گوید و هم این که انسان های ظهور یافته در  جریان انقلاب اسلامی را تداوم تاریخی انسان های انقلاب صدر اسلام  می داند و بر مدار «بودن بی نهایت»؛ از اینکه چگونه با عشق از یک شهید(شهید حسین بهرامی) سخن می گوید و چگونه با عشق پس از شهادت شهید مجدزاده درس گفتارهای نهج البلاغه ایشان در رادیو را منتشر می کند و از این که چگونه پس از شهادت شهید حاج اسماعیل فرجوانی در کربلای4 با اشک، طلبگی و حوزه علمیه قم را که تازه چهارماه است شروع کرده رها می کند و به کربلای جنوب می آید تا میان کربلای او و کربلای حاج اسماعیل تنها یک عدد فاصله باشد و در کربلای5 شهید شود...

و باید از این بگویم که اگر پس از «مجدزاده ها»  همچو «جمال پور ها» نبودند هیچ گاه آثار و افکارشان چاپ نمی شد همچنان که بعد از خود جمال پور  همچون جمال پوری نماند تا آثارش را منتشر کند، کسی نماند تا انتشار و باز نشر آثار مجدزاده ها را دنبال کند و کار ها ماند که ماند.

باید از این بگویم که پس از «جمال پور ها» چگونه  لابد شندر غاز پول یا شاید هم عرضه نداشتند  افکار و آثارشان را منتشر کنند و البته آن قدرها داشتند که یادواره های میلیونی برپا کنند تا در آن "خودشان" بنشینند و برای مان از خوبی شهدا قصه  های تکراری و خسته کننده بگویند  و اگر گوش مان از این چغور پغورهاشان پر و از نصیحت ها شان کر شده باشد، خیالی نیست در باره شکاف نسلی و تهاجم فرهنگی و دین گریزی نسل جوان هم داد سخن در می دهند، البته. در نهایت آنچه در این میان بر زمین می ماند اندیشه های شهید است و بس.

چه می توان کرد؟

من نمی دانم چنین موضوعی برای یک پایان نامه تصویب می شود یا نه اما به نظرم نوشتن درباره موضوعی مانند:

«نقدهای صدرایی تئوریسین های جوان انقلاب اسلامی بر ادبیات نهیلیستی – چپ و تئوریزه کردن تعهد مبتنی بر توحید در ادبیات و هنر انقلاب اسلامی/ مطالعه موردی افکار و فعالیت های شهید علی جمال پور در سال های آغازین دهه اول انقلاب در اهواز»

می تواند آن کاری باشد که نسل ما امروز باید انجام دهد. امثال شهید جمال پور گرچه در آغازین سال های دهه سوم عمر خود به سر می بردند، اما تئوریسین های بالقوه ای بودند که در نبودشان و در جستجوی راه شان می توان با منطق افکارشان متون آثارشان را بسط داد و اندکی از مسئولیت ها ی تاریخی در این باره را به سرانجام رساند.

حتی صرف طرح علمی و نقد کافکا و ادبیات نهیلیستی هم که باشد چنین کاری به دلیل پیوند با جامعه، تاریخ، انسان، جغرافیا و انقلاب مان  بیشتر امکان طرح در اجتماع را می یابد تا یک نوشته مجرد و بدون این پیوندها.

فکر می کنم پرداختن به این موضوع دست کم در حد یک مقدمه و ضمیمه در باب تاریخ نقد ادبیات نهیلیستی از منظر انقلاب اسلامی مفید خواهد بود. نوشتن این پست را از این باب ضروری دانستم که هم معرفی ای مختصر باشد بر کتاب چهار مقاله[1] -برای آنان که بیابندش- و هم دعوتی عمومی باشد برای اندیشیدن در باره این موضوعات.


[1]  این کتاب را سال 67 انتشارات برگ (انتشاراتی وقت حوزه هنری) منتشر کرده و محسن مخملباف (به وقت آن سال ها) هم از پیگیری کنندگان اصلی برای نشر این اثر بوده است.

 

نظرات  (۱)

کتاب چهار مقاله را چطور پیدا کنیم؟ سرچ کردم نبود
پاسخ:
سلام. در جریان کنگره اخیر، دبیر کنگره این کتاب را به صورت ناشر مؤلف منتشر کرده و طبعاً مشکل توزیع آن پابرجاست. به احتمال زیاد طی روزهای آینده، در کتاب‌فروشی رسانه بیداری و نیز کافه کتاب بیداری در اهواز عرضه شود.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی