طبقه سه

ارزیابی‌های شتاب‌زده یک طلبه

طبقه سه

ارزیابی‌های شتاب‌زده یک طلبه

طبقه سه

بسم الله
دوست می داشتم این وبلاگ
- این پنجره‌ی سرد و بی‌روح - جز یک صفحه نمی‌داشت
و در آن صفحه جز یک سطر نمی‌بود
و بر آن سطر جز یک کلمه نمی‌نشست
و آن کلمه «خمینی» بود و دگر هیچ نبود...
***
آن‌هایی که همراه پیغمبر بودند و دعوت پیغمبر را قبول کردند همین مردم «طبقه سه» بود، همین فقرا.
صحیفه امام ج8 ص 293
***
معرفی بیشتر وبلاگ در قسمت "درباره طبقه سه" در نوار بالای صفحه

بایگانی
آخرین نظرات

صحیفه‌خوانی و فهم بی‌واسطه از امام خمینی

جمعه, ۲۲ خرداد ۱۳۹۴، ۰۸:۳۳ ق.ظ

گفتگو با سایت مطبوعه و بوشهر24


حجت الاسلام و المسلمین مجتبی نامخواه، طلبه درس خارج حوزه علمیه و دانشجوی دکترای دانش اجتماعی مسلمین دانشگاه باقرالعلوم، از جمله پژوهشگرانی است که در حوزه انقلاب اسلامی مطالعاتی موشکافانه داشته و پایان نامه دوره کارشناسی ارشد خود را با موضوع " بررسی نظریه‌ی انقلاب امام خمینی و دلالت‌های آن در سیاست‌گذاری فرهنگی" با محوریت منظومه فکری امام خمینی ارائه کرده است. آخرین وصایای امام خمینی محور گفتگویی بود که با ایشان انجام گرفت. در ادامه متن مصاحبه "بوشهر24" با وی را ملاحظه می کنید؛

 

در اسلام امام خمینی مبارزه نقش محوری دارد

اگر بخواهیم وصیت‌نامه‌ی امام خمینی را مورد مطالعه قرار بدهیم، مهم‌نکات و روح حاکم بر این وصیت نامه چیست؟

وصیت تلاشی است که یک نفر انجام می‌دهد تا بعد از خود را به دوره‌ی خود وصل کند. این تلاش در مورد متفکری مانند امام خمینی در بعد فکری برجسته است. در وصیت‌نامه، امام تلاش می‌کند عصاره‌ی اندیشه خود را به نسل‌های بعد منتقل کند. اما نکته ای که باید عرض کنم این است که اگر بخواهیم به آخرین وصایای امام توجه داشته باشیم، این وصیت فقط آن متن مکتوب باقی مانده تحت عنوان وصیت‌نامه نیست؛ امام در تمام یکی دو سال آخر عمر این تلاش را به صورت پیگیر شروع کرده است و ما می‌توانیم یکی دو سال پایانی حیات دنیایی حضرت امام  را مصداق این آخرین وصایا و «دوره‌ی وصیت» امام بدانیم. یک انسان عادی هنگام موت همه‌ی میراثش، احیانا قرض‌ها و بدهکاری‌هایش را در یکی دو صفحه می‌نویسد و تمام. اما در مورد امام خمینی ماجرا تفاوت می‌کند. این میراث معرفتی قدری متمایز است.گویی یک دوره  برای این وصل و وصیت لازم است و این یکی دو سال آخر به علاوه متن وصیت‌نامه، یک پروژه‌ی تام و تمام برای این کار است.

البته این دو سال پایانی، یک دوره‌ی ویژه در تاریخ انقلاب اسلامی هم محسوب می شود. ببینید شروع کار امام در اوایل دهه بیست، پیام معروفی است که اولین سند مبارزاتی ایشان محسوب می شود و با «قیام لله» در برابر «قیام برای نفس» آغاز می شود؛ در ادامه در تمام آموزه‌های اسلام نابی که امام مطرح می کنند هم این «قیام لله» است که محوریت دارد. امام بر اساس متن قرآن و آیه‌ی «قل انما اعظم بواحده، ان تقوموا لله مثنی و فرادی» بر این باورند که در همه‌ی آموزه‌های توحیدی، «قیام» نقشی محوری دارد.

نقد امام به فضای وقت، که نقدهای بسیار تند و درگیرانه ای محسوب می شود، به همین موضوع مرتبط است. ایشان می‌گویند از ابتدای ظهور اسلام، دو خط کلی ذیل عنوان اسلام ظهور کردند؛ یک خط اسلام اصیل بود که با بعثت پیامبر آغاز شد و بعد هم توسط سایر ائمه معصومین دنبال شد؛ این خط همان خطی بود که به خاطر اهداف اجتماعی، عدالت، آزادی و... با مشکلات و موانع درگیر می شد و در سوی مقابل هم خط دیگری بود که یک عده افراد راحت طلب بودند که به تعبیر امام راحل، اساساً از این ابعاد اصلی و اجتماعی اسلام، اطلاعی نداشتند؛ تنها به نماز و روزه و برخی عبادات مشغول بودند و همّشان راحتی خودشان بود و بس! این بحث را مشخصا در بیاناتی که فردای شهادت شهید بهشتی داشته‌اند مطرح می‌کنند که در ابتدای جلد 15 صحیفه امام آمده است.

اما در اسلامی که امام مطرح می کند، انسانی محوریت دارد که هستی‌اش مبارزه در جهت توحید است. همان ایده‌ی معروف «تا شرک و کفر هست مبارزه هست و تا مبارزه هست، ما هستیم» . این آموزه‌ و بُعد اجتماعی اسلامی که عنصر مغفولی است، و امام هم تأکید دارند که این فراموشی و غفلت در اثر یک سری القائات استعماری و حجاب‌های معرفتی به وجود آمده است؛ امام عظیم الشأن ما این اسلام اصیل را مجدداً به عرصه ی زندگی مردم بازمی‌گرداند. با این بازگشت معرفتی و تعریف انسان به مثابه موجود معطوف به قیام لله، تاریخ و ادوار تاریخی جدید رقم می‌خورد. از این منظر است که در یکی دو سال آخر تاریخ جدیدی برای انسان انقلابی رقم می‌خورد؛ دوره‌ای که تا همین اکنون ادامه دارد و آموزه‌های دوره‌ی وصیت امام ناظر به اقتضائات انقلابی‌بودن در همین دوره است.    

 

مبارزه امام خمینی با اسلام ها

اگر بخواهیم این دوره و این آموزه‌ها را به طور خلاصه مرور کنیم به چه مواردی می‌توان اشاره کرد؟

دوره‌ی اول هنگامی است که این قیام‌الله در سال های قبل از انقلاب، جبهه‌ی مقابلِ عینی و مشخصی دارد؛ که همان مبارزه با طاغوت است؛ در خرداد 42 این مبارزه  عرصه‌ی فکری و معرفتی هم پیدا می‌کند که مبارزه با اسلام آمیخته با تحجر و تجدد است. اهالی این برداشت‌های ناقص از اسلام نه تنها به مبارزه با طاغوت کمک نمی‌کنند بلکه گاه حتی به واسطه‌ی ارتباط سیاسی که با رژیم حاکم دارند، در خدمت دفاع از طاغوت هم بر می آیند. نقطه اوج مبارزه با این اسلام‌ها، 15 خرداد 42 است که متجددین، شامل راست‌هایی مثل نسل‌های اول دوم ملی‌گراها و نیز چپ‌هایی که حتی به طور سنتی با رژیم درگیر هستند، به همراه  متحجرین، امام و امت و کل نهضت را تنها می گذارند.

بعد از پیروزی انقلاب و در سال های ابتدایی انقلاب هم یک جنگ جهانی درون مرزهای ما در حال شکل گیری است. قدرت‌های جهانی یک سری جریان‌ها و گروه‌ها را تجهیز می‌کنند که در نواحی پیرامونی ایران علیه انقلاب توطئه کنند. بعدها که این  کار جواب نمی‌دهد این درگیری را در خرداد 1360 به متن پایتخت و شهرها می‌آورند. مبارزه‌ی انسان انقلابی در این دوره هم مصداق واضحی دارد که عبارت است از فردی که در میدان هایی نظیر کردستان، ترکمن صحرا، آمل و... علیه این جریان‌ها به مبارزه می پرداخت و البته  افرادی که در حال از بین بردن آثار عقب‌ماندگی دوران رژیم سابق در جای جای کشور بودند؛ به عبارت دیگر، یا کسانی بودند که در کمیته‌ها و سپاه در حال مبارزه با دشمنان داخلی بودند و یا کسانی بودند که در جهاد سازندگی مشغول آبادسازی کشور و رفع محرومیت ها و کاستی ها بودند.

در دوره سوم هم که جنگ تحمیلی اتفاق افتاد، باز هم معنای مبارزه کاملاً مشخص است و انسان انقلابی همان شخصی است که در میدان های نبرد حق علیه باطل حاضر می شود و به دفاع می پردازد.

آنچه مطرح است این است که در تمام این دوره ها مصادی