طبقه سه

ارزیابی‌های شتاب زده یک طلبه

طبقه سه

ارزیابی‌های شتاب زده یک طلبه

طبقه سه

بسم الله
دوست می داشتم این وبلاگ
- این پنجره ی سرد و بی روح - جز یک صفحه نمی داشت
و در آن صفحه جز یک سطر نمی بود
و بر آن سطر جز یک کلمه نمی نشست
و آن کلمه "خمینی" بود و دگر هیچ نبود...
×××
آن هایی که همراه پیغمبر بودند و دعوت پیغمبر را قبول کردند همین مردم "طبقه سه" بود، همین فقرا ؛
صحیفه امام ج8 ص 293

طبقه بندی موضوعی

جامعه‌شناسی جشنواره عمار/3

پنجشنبه, ۱۸ دی ۱۳۹۳، ۰۸:۳۰ ب.ظ

درآمدی بر جامعه شناسی جشنواره عمار (۲): عمار و فلسفه‌ی انقلاب اسلامی

جشنواره عمار چگونه موجودی است که از هنجارهای عرضه (اکران) و مصرف (مخاطب) در سینمای ایران تبعیت نمی‌کند؟ پیش از این از اهمیت بازشناسی این موجود اجتماعی سخن گفته شد.[i]از این‌که امروز وضعیت علوم اجتماعی در ایران به گونه‌ای نیست که در این شناخت، کاری  از دستش برآید. از این که خودِ عمار، بیش از هر کس دیگر به این خودآگاهی و شناخت موجودیت اجتماعی خود نیاز دارد.

برای فهم هویت جشنواره ی عمار و تبیین عبور این جشنواره از هنجارهای فوق، احتمالا علاوه بر زمینه ­ی «جشنواره» و «سینما» باید به بُعد مهم­تری از جشنواره­ ی فیلم عمار توجه کرد و آن نسبتی است که این جشنواره با «انقلاب اسلامی» دارد. در واقع آن­چه عمار را عمار کرده و چیستی آن را شکل داده است، صرفا جشنواره ­ی سینمایی بودن آن نیست؛ بلکه تقربی است که به انقلاب اسلامی دارد. همین نسبت است که زمینه عبور این جشنواره، از مشخصه­ های جغرافیایی- اجتماعی مخاطبان سینما در ایران شده است. بنابراین آن­چه هنجارشکنی می­ نمایاند، در اصل هنجار شکنی نیست، ترازی است که در بستر جامعه ­ی مخاطبان انقلاب اسلامی قابل فهم است.

اما به نوعی تا همین­ بخش از فرضیه را می ­توان از دو جهت مورد پرسش و مناقشه قرار داد. یکی این­که انقلاب اسلامی چیست که امکان تقرب به آن متصور است؟ دیگر این­که از میان این همه پدیده­ ی فرهنگی منتسب به انقلاب اسلامی و اصطلاحا «انقلابی»، چرا این زمینه ­ی اقبال برای عمار روی می­ دهد؟ پاسخ به این دو پرسش تشریح فرضیه مورد نظر را تکمیل می­ کند.

برای پاسخ به پرسش اول – اجمالا- باید به سطح هستی­‌شناختی درکِ انقلاب اسلامی اشاره کرد. این­که انقلاب اسلامی علاوه بر یک تحول تاریخی- اجتماعی که در فهمی جامعه­ شناختی قابل درک است،  واجد ماهیتی هستی‌شناختی و فلسفی نیز هست که درک آن منوط به فهم فلسفه­ ی انقلاب اسلامی است. ماهیت انقلاب اسلامی چیست؟ این پرسشی است که از اولین روزهای تکوین و تکون انقلاب اسلامی مطرح بوده است و یکی از خطوط مهم اندیشه­ ی رهبران و تئوریسین­های اصیل انقلاب اسلامی در تشریح این فلسفه شکل گرفته است و با یک درون فهمی در مطالعه­ آثار رهبران انقلاب اسلامی برای فهم چیستی آن، کاملا قابل بازخوانی است[ii]. چکیده پاسخ به پرسش از ماهیت انقلاب اسلامی، در یک سه­گانه صورت­بندی می­شود. سه­گانه­ای که در درکی توحیدی، توأمان و یگانه شده ­اند. این­ سه­ گانه سه خواست فطری- تاریخی و همگانی است: معنویت­‌خواهی، عدالت­‌خواهی و آزادی­‌خواهی که ذیل توحید به یک وحدت رسیده و ماهیت انقلاب اسلامی را برمی­سازند. البته این درک فلسفی از انقلاب اسلامی منفک از درک جامعه­شناختی از آن نیست و به نوعی در طول جامعه­ شناسی انقلاب اسلامی قرار دارد. (بسط و بررسی این مطلب بماند برای فرصتی دیگر).

به هر حال مراد از تقرب جشنواره­ ی عمار یا هر پدیده­ ی فرهنگی دیگر به انقلاب اسلامی، تقرب به این ماهیت است.

اما در پاسخ به این پرسش که «از میان این همه پدیده­ ی فرهنگی منتسب به انقلاب اسلامی و «انقلابی»، چرا در مورد جشنواره­ ی عمار این اقبال و هنجارشکنی روی می­دهد؟» در پاسخ به این پرسش باید نسبت جشنواره­‌ی عمار با انقلاب اسلامی را به خوبی تشریح کرد. اساسا چه موقع یک پدیده یا محصول فرهنگی «انقلابی» (منتسب به انقلاب اسلامی) است و چه موقع نه؟ گاه در این زمینه تعریف­‌ها مبتنی بر محور تولید کننده­‌ی اثر است. یک کار هنری یا فرهنگی هنگامی انقلابی که هنرمند و خالق اثر انقلابی باشد. مشکل این تعاریف این­جاست که اولا یک هنرمند می‌­تواند به لحاظ شخصی دلبسته‌­ی انقلاب باشد، اما این وضعیت در مورد اثر او لزوما صادق نباشد. و یا حتی اثر او هم دلبسته­ ی انقلاب باشد و اما این دلبستگی نه به سه خواست فلسفی انقلاب اسلامی؛ که به برخی عوارضِ همراه انقلاب باشد. مشکل دیگر این نگاه این است که در تعریف «هنرمند» انقلابی، عمدتا زمینه­ ی تعریف را جغرافیای سیاسی جامعه و جبهه­‌بندی­‌های درونی آن تلقی می­شود.

پاسخ دیگر به تعریف یک اثر هنریِ انقلابی، رویکردی تاریخی دارد. در این تعریف یک اثر هنری هنگامی منسوب به انقلاب اسلامی است که در زمینه  تاریخی آن قرار داشته باشد. و همچنین تعاریف دیگری هم وجود دارد. اما منطقی که نسبت جشنواره‌­ی عمار با انقلاب اسلامی را تشریح می­‌کند، هیچ یک از این­ها نیست.

برای تشریح این نسبت مقدمتًا باید درباره‌­ی استدلالی استعار­ی «قرب مسائل» توضیحی داده شود؛ در عرفان اسلامی از دو مسیر تقرب به خدا گفتگو می شود: «قرب فرائض» و «قرب نوافل»؛ این مفهومی است که  در زمینه­ی تقرب توحیدی افراد وجود دارد. می­توان این پرسش را پرسید که این تقرب در عرصه اجتماعی چه صورتی دارد؟ وقتی توحید به جامعه می­‌آید و نهضتی برای برپایی جامعه­‌ی توحیدی شکل می­‌گیرد، تقرب به این حرکت در راستای توحید اجتماعی چگونه است؟ چگونه می­‌توان به یک حرکت توحیدی در جامعه و تاریخ نزدیک شد؟ در این جا می­‌توان برای تشریح این چگونگی از مفهوم «قرب مسائل» استفاده کرد: وقتی می­‌خواهیم به یک حرکت در مسیر توحید اجتماعی – مثلا انقلاب اسلامی- نزدیک ­شویم، باید آن­چه مبتنی بر معرفت­‌شناسی آن حرکت «مسئله» است، برای ما هم مسئله  باشد.

۱- براین اساس می­‌توان فرضیه‌­ای که وضعیت پیش گفته در مورد جشنواره­‌ی عمار را تشریح می­کند، این چنین تکمیل کرد که عمار انقلابی است نه به معنای این­که دغدغه‌­ی تاریخ انقلاب را دارد، عمار انقلابی است نه چون دست­اندرکاران و تولیدکنندگان آثار آن انقلابی هستند، بلکه به این دلیل که افق مسئله­‌هایش با ماهیت انقلاب اسلامی و سه خواست تاریخی- فطری آن قرابت زیادی دارد. بر اساس این فرضیه اگر با هر روشی، مضامین بازنمایی شده در عموم آثار جشنواره عمار مقوله‌­بندی شوند، ذیل یکی از این سه بعد از ماهیت یک­پارچه­‌ی انقلاب اسلامی قرار می­‌گیرند. (و به نظر من که کم و بیش آثار این جشنواره را دیده­‌ام، این مسئله کاملا قابل اثبات است هر چند از حوصله و توان این نوشته خارج است).

بنابراین فاصله­‌ای که هویت اجتماعی جشنواره‌­ی عمار دارد، با فلسفه و ماهیت انقلاب اسلامی، به غایت اندک است. اگر ماهیت انقلاب که مسائلش در چارچوب آن سامان می­یابد را عدالت­‌خواهی، آزادی­خواهی و منویت خواهی توأمان و توحیدی بدانیم، جشنواره­ی عمار با قرب مسائل خود به ذات انقلاب اسلامی نزدیک شده است؛  و این راز موفقیت این جشنواره است. غیر از این چه تبیینی می­توان داشت از رفتن یک جشنواره تا قلب شهرستان­ها و روستاها؟ از نگاه غیر ابژه­ای یک جشنواره به مردم محروم و روستاها؟

در جامعه‌­ی ما و ساختار فرهنگی شبه دولتی، آن بستر بروز رانت­هایی است که خود را در جشنواره‌­های رنگارنگ نشان داده است؛ اینجا بهشت جشنواره‌هاست و جشنواره‌­ی مردمی عمار، رقیب رانتی کم ندارد. اما چرا از میان این همه، این جشنواره ضریب نفوذ اجتماعی را داشته است؟ پاسخ روشن است: آن روستایی و شهرستانی مخاطب جشنواره، نه برگزار کنندگان جشنواره را می­‌شناسد، نه کارگردان را و نه …؛ او مسئله­‌های خاص خود را دارد و توجهش به عمار به این دلیل است که عمار به دلیل تقرب به انقلاب اسلامی از طریق قرب مسائل، به خواست­ها و زبان فطری- تاریخی آن‌ها نزدیک شده است.[iii]

2- نباید مجادله با انکارکنندگان، جشنواره‌­ی عمار را از تذکر این تقرب باز دارد. همه­ی آن­چه درباب جامعه­‌شناسی جشنواره عمار آمد، برای سوی دیگر مجادله قابل قبول نیست؛ مخاطب این نوشته هم آن سویِ دیگر نیست. دغدغه این جاست که مجادله با اشرافیت روشنفکری، عماری­‌ها را به این وادی بکشاند انقلابی بودن این جشنواره را به مذهبی بودن تولیدکنندگان یا توجه به تاریخ انقلاب و نهایتا انقلاب تاریخی فروبکاهند. این خوب است که جشنواره‌­ی عمار تعمد داشته باشد در حزب­‌اللهی بودن؛ اما اگر جشنواره‌­ی عمار مراقب قرب مسائل خود به ماهیت انقلاب اسلامی نباشد، می­‌شود یک جشنواره کلیشه‌­ای بغل دست خیلی دیگر از جشنواره­‌ها . اگر تبیین عمیقی از انقلابی بودن جشنواره عمار وجود نداشته باشد و بر اساس آن این جشنواره­ پایش نشود و اگر باب تعریف قشری و سطحی از انقلابی­‌بودن جشنواره‌­ی عمار بسته نشود، چرا سی­‌ سال بعد و جشنواره‌­ی سی­ و پنجم عمار، به همین جایی نرسد که امروز جشنواره فیلم فجر رسیده است؟


[i]. ن.ک به یادداشت: «پرسش از جامعه­شناسی جشنواره عمار»

[ii]. به عنوان یک منبع چکیده، روشن و مدون می­توان به کتاب «پیرامون انقلاب اسلامی»، از آخرین آثار استادمطهری اشاره کرد. (سخنرانی­های این کتاب تنها چند هفته پس از پیروزی انقلاب اسلامی و البته چند هفته پیش از شهادت ایشان انجام شده است.) البته اخیرا این کتاب با کتاب «پیرامون جمهوری اسلامی» ادغام و تحت عنوان «آینده­ی انقلاب اسلامی» منتشر شده است.

[iii]. اتفاقا یکی از مهم­ترین مشخصه­های انقلاب اسلامی عمومیت اجتماعی آن است. فراگیری انقلاب اسلامی در همه «ابعاد جغرافیایی» و «اقشار اجتماعی» مسئله­ای است که حتی در انقلاب­های بزرگ هم دیده نمی­شود. امام خمینی این بعد از انقلاب اسلامی را با ایده­ی انقلاب انسانی تشریح می­کنند. ایشان در گفتارهای خود به وضوح «از گسترشى که در همه جاى ایران به وجود آمده» سخن به میان می­آورند و به فراگیری جغرافیایی انقلاب اسلامی اشاره دارند. به این­که مبارزه برای انقلاب اسلامی در «دهات کمره‏» و «دهات چاپلق»‏ و «قریه حسن فلک» هم رفته و دنبال می­شود. (صحیفه امام، ج‏۶، ص: ۴۹۰- ۴۹۳) هر چند بحث ها و استدلال‌های امام خمینی در این باره مفصل است.

منتشر شده درعلوم اجتماعی اسلامی ایرانی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی