طبقه سه

ارزیابی‌های شتاب زده یک طلبه

طبقه سه

ارزیابی‌های شتاب زده یک طلبه

طبقه سه

بسم الله
دوست می داشتم این وبلاگ
- این پنجره ی سرد و بی روح - جز یک صفحه نمی داشت
و در آن صفحه جز یک سطر نمی بود
و بر آن سطر جز یک کلمه نمی نشست
و آن کلمه "خمینی" بود و دگر هیچ نبود...
×××
آن هایی که همراه پیغمبر بودند و دعوت پیغمبر را قبول کردند همین مردم "طبقه سه" بود، همین فقرا ؛
صحیفه امام ج8 ص 293

طبقه بندی موضوعی

بحث از استراتژی و راهبرد کلان در انتخابات است. «چه باید کردِ» ما، در انتخابات. بچه های حزب اللهی در این انتخابات، و به طور کل انتخابات ها چه باید بکنند؟ تا آن­جا که من دیده ام نوعا یا این پرسش به طور جدی برای ما مطرح نمی شود، یا اگر هم می پرسیم، منظورمان این است که در انتخابات، باید برای کدام گزینه کار کرد؟ این پیش فرضِ فعالیت های انتخاباتی همه­ ی بچه­ های حزب ­اللهی در یکی- دو دهه­ ی اخیر بوده که کار انتخاباتی یعنی کار برای یک گزینه. خب این یک پیش فرضِ همبسته با چندین اصل مسلم است که روی هم مدل حضورِ سیاسی اجتماعی حزب الله را مشخص می­ کند. حالا فرصت نقد و بررسی آن به دلیل آنکه ریشه در فرهنگ سیاسی و شفاهی ما دارد نیست. تنها می خواهم به عنوان یکی از بچه های حزب اللهی که  شاید سال‌ها با این مدل فعالیت کرده ام، از خلال بازخوانی تجربه ها و خاطره های مشترک این سال هامان، موضوع الگوی عمل سیاسی حزب الله را به بحث بگذارم.

* این گفتار مطلبی است که دو سال پیش در حاشیه‌ی بحث های انتخاباتی مطرح کردم و همان موقع با عنوان «گفتاری در مسئله شناسی حزب الله و بازگشت به صحیفه: حزب الله پیشرو؛ حزب الله پیرو» منتشر شد. حالا هنوز هم مسأله همان است که بود و بلکه حادتر هم شده است. از این روی بازنشر آن را بی مناسبت ندیدم.

 پرسش غالب تا همین یکی- دو انتخابات اخیر هم این بود که ما باید صبر کنیم تا «بزرگانِ اصولگرا» در مورد یک گزینه – در  انتخابات ریاست جمهوری- و یا یک لیست – در انتخابات مجلس- به جمه بندی و اجماع برسند و بچه های کف حزب الله هم آبرو و نیروی خودشان را بگذارند که این فرد یا لیست که نوعا حدود یک هفته تا نهایتا یک ماه قبل از انتخابات ها مشخص می­ شد، رأی بیاورد. در این مدت ما می بایست با تمام توان ستادهای تبلیغاتی را فعال کنند. بارها شده بود که در آن گیر و دار ادای تکلیف، یکباره به ذهن مان می­ آمد که فلانی که برای تبلیغ آن به آب و آتش می­ زنیم، به جز ریش و سابقه جبهه، چه صلاحیتی برای فلان مسئولیت دارد؟ یعنی واقعا تفاوت او با رقیبش این قدر زیاد است که برای رأی آوردن او باید به آب و آتش زد و رأی آوردن رقیبش مساوی است با نابودی انقلاب؟ جالب این جاست گاهی کاندیدای رقیب هم ریش داشت و هم سابقه جبهه! فقط یکی جناح چپ بود و یکی جناح راست. گاهی که به خودمان اجازه می دادیم وسط درست کردن سیریش(قبلا که چسب نبود که!) این موضوع را با مسئول ستاد مطرح کنیم، با نگاهی عاقل اندر سفیه و سرشار از تأسف، سعی می کرد به این انحرافات  ذهنی ما پاسخ بدهد. بعد قیافه یک آدم کاملا باز اندیش به خودش می گرفت که: بـعلــــــــــه، بالآخره باید جوانان «شبهات»شان! را مطرح کنند. بعد هم شروع می کرد به یک سری استدلال تکراری که اغلب در بکی از این سه چارچوب بود: «نظر مقام معظم رهبری با فلان است»، «صالح مقبول» و «دفع افسد به فاسد»، سر جمع یعنی به فلانی رأی بدیم که اونا رأی نیارن انقلاب رو نابود کنند. ممکن است کسی وضع تا حدودی متفاوت الآن را در نظر داشته باشد، خب وضع تا حدودی تغییر کرده، ما «عمله»های تبلیغاتی دیروز، امروز برای خودمان بساطی راه انداخته ایم و راه می افتیم نامه می نویسیم و در  سطح کلان انتخابات ریاست جمهوری از فلانی دعوت می کنیم و از بهمانی درخواست می کنیم. خب این یک تراز مثبت است اما به نظر می رسد اگر ریشه های تاریخی آن مورد بازخوانی قرار نگیرد، نه تنها در این زمینه پیشرفت نخواهیم کرد، که این تغییرات در همین سطوح صرفا ظاهری متوقف باقی خواهد ماند و به شدت برگشت پذیر هم خواهد بود.

 

نمی دانم این حرف­ها را با بچه های حزب اللهی دیگر شهرها به بحث گذاشته اید یا نه؟ این وضعیت و این فرمول همه جا حاکم بوده و هست. هر جا سفر کنید آسمان حزب الله همین رنگ است! آیا این وضعیت یک پروژه ی سیاسی است؟ یعنی یک نفر در مرکزی نشسته و این وضعیت را طراحی کرده است؟ باید پاسخ داد در «انتخاب گزینه ها» و این که در انتخابات ها، حتی در انتخابات های مجلس و در شهرستان ها این فرمول اجرا شود، بله. بعنی دبیر کل یک حزب در تهران، همواره تلاش کرده اصولگراها روی آدمِ خودش در فلان شهرستان اجماع کنند! اما در طرح این نحوه­ی رفتار به عنوان الگوی کنش حزب الله، نه، این طراحی نبوده. این وضعیت یک پروژه­ی سیاسی نیست، یک پروسه است. یعنی با یک اراده متمرکز طراحی نشده و با یک سری عاملان مشخص هدایت نمی شود. حتی یک وضعیت سیاسی هم نیست. یک وضعیت اجتماعی است. یعنی به لحاظ اجتماعی ما حزب اللهی ها پذیرفته ایم که حضور اجتماعی مان را با فلان حزب و بهمان جبه ه­ی راست و  اصول گرا تعیین کنیم و این وضعیت خودش را در انتخابات نشان می دهد. ما همیشه در «مسئله شناسی»هامان و در مبادی نگاهمان به انقلاب، ذیل مؤتلفه و جامعه اسلامی مهندسین و جبهه پیروان امام و رهبری و دیگر احزاب جناح راست و اصطلاحا اصولگرا عمل می کنیم. آن جایی که آن ها می گویند، فریاد می کشیم، آن جا که ان ها مشخص می کنند سکوت می کنیم، حساسیت هامان را با آن ها تنظیم می کنیم، اما آن جایی که خودش را  نشان می دهد انتخابات هاست. ما همیشه در ذیل باهنر- به عنوان نماد یک جریان و تفکر- حرکت می کنیم اما این خودش را در انتخابات نشان می دهد، وقتی خودش را نشان می­ دهد که روی گزینه های این ها اجماع و برایشان تبلیغ می­ کنیم. حزب الله به لحاظ اجتماعی قبول کرده هویت خودش را ذیل احزاب جناح راست تعریف کند. این حرکت حزب الله ذیل احزاب سیاست­ باز بیشتر یک رکود و عدم حرکت است تا حرکت، که در ادامه بیشتر توضیح خواهم داد، اما اجمالا باید دانست، آسمان حزب الله در همه جا همین رنگ است. حالا ممکن است هر شهری یک سری اختصاصاتی داشته باشد، اما این یک وضعیت اجتماعی است با تاریخی قریب به دو و نیم دهه، که تغییر آن به سادگی ممکن نیست.

 

مثلا در همین شهر  خودمان، اهواز نگاه کنید. حزب اللهی های شهر 15- 20 سال است در همه­ ی انتخابات های مجلس به یک سری آدم مشخص می رسند. یکی از این افراد که به صورت سمبلیک نماد این وضعیت حزب الله است در حدود هشت انتخابات اخیر مجلس گزینه ی مورد اجماع اصولگرایان بوده. هر انتخابات و راهی به بهارستان بوده، انتخابات مجلس، میان دوره­ای و دور دوم، همیشه گزینه ی مورد اجماع اصول گرایی یک نفر بوده، از مجلس ششم مقابل اصلاح طلب ها تا همین حالا. در جریانات جبهه ی اصول گرایی هم هر تغییری کرده در نتیجه فرقی نکرده است. شورای هماهنگی نیروهای انقلاب بوده، بعد جبهه متحد اصولگرایان بوده، بعد دوران احمدی نژاد شده رایحه­ ی خوش خدمت آمده، بعد هم  جبهه پایداری آمده، در همه ی این ها جریان ها با همه ی تفاوت هاشان با هم و با همه­ ی تقابل ها ی ظاهری شان، معادلات طوری چیده می شده که روی این فردِ مشخص  اجماع می شده! پایداری در تهران با دبیرکل این حزب درگیر شده اما در استان از آبروی برخی بزرگان خرج می­ کند برای اینکه شاید بتواند برای لابی های آقای دبیرکل در مجلس یک نیرو بیشتر بفرستد! به هر حال دو چیز در این یک و نیم دهه ثابت بوده، یکی اجماع اصولگرایان و به تبع حزب اللهی ها در هر شرایطی، با هر رقیبی و با هر ساختاری، روی این فرد، و دیگری رأی نیاوردن این فرد به صورت مطلق! حتی یک نیم دوره، یا میان دوره ای. اگر «مردم» نبودند که این احزاب ما را خورده بودند!

 

 در این جا مسئله چیست؟ چیزی که در بحث ما مسئله نیست، رأی آوردن یا نیاوردن امثال این افراد است. این یک مثال است. اصلا هم بحث این نیست که به هر حال هزینه ی تیلیغات سنگین این هشت انتخابات پیاپی از کجا تأمین شده و مانند این ها. اتفاقا امثال این افراد از خیلی پیمانکارهایی که در این سال ها با پشتوانه ی چند تا سرمایه دار به مجلس رفته اند، به مراتب سالم تر است. پس «مسئله» چیست؟ مسئله خروجیِ اجماع اصولگرایان نیست که فلانی باشد یا بهمانی، مسئله اصل معادلات است. مسئله این است که تا وقتی معادلات کنش سیاسی حزب الله این باشد، معلوم است که یک نفر یا یک خرده جریان چند نفره می توانند صحنه را طوری بچینند که خروجی «خرد جمعی» همواره و برای مدت طولانی بیست سال خودشان باشند، هر چند یک بار هم رأی نیاورند. مسئله این جاست که به طور طبیعی این جریان ها باید تلاش کنند، کنش سیاسی حزب الله را، نگرش و بصیرت سیاسی حزب الله را، تحلیل های سیاسی حزب الله را، مسئله های حزب الله را ، حساسیت های حزب الله را،  این که حزب اللله کجا داد بزند و کجا داد نزد، در چه فضایی مقاله بنویسد و کجا ننویسد، چه وقت تجمع بگیرد و چه وقت نگیرد، همه و همه را باید طوری طراحی کنند، که نهایتا حزب الله ایده­ آل هایی داشته باشدد که برای رسیدن به آن ها، نامزد نمایندگی، همین فرد باشد و لاغیر. این وضعیت در فضاهای که می شود بسته نگاهشان بدارند مثل شهرستان ها، مثل اهواز خودمان به این منتهی می شود، که همیشه یک نفر مطرح باشد و الا در همه جا آسمان حزب الله همین رنگ است. فقط ممکن است نام ها عوض شود. یک بار کمیته 5 نفره، فردا 5+2، بعد 2+1، 7+8 و ...و... و... .

 

این پیروی حزب الله در حرکت سیاسی و مشخصا انتخاباتی آن قدر تداوم پیدا کرده که به لایه های درونیِ ذهن و زبان حز ب الله، به نظام مسئله شناسی و معرفت شناسی اجتماعی حزب الله نفوذ کرده است. اما اگر خود آگاه و حزب اللهی واقعی باشیم همان طور بنیان حزب الله پیرو در انتخابات ها  گذاشته شده، تولد حزب الله پیشرو هم در انتخابات ها آغاز می شود. انشاءالله . اما اگر حزب الله پیرو باشد لزوما هم لازم نیست درباره­ ی هر مسئله ای این مکانیسم در بیرون فعال شود. چه چیز برای حزب الله مسئله است، آن چیزی که حضرات بگویند. بدون این که برای اجماع روی آن مسئله، عقلای قوم در یک اتاق در بسته بنشینند و روی یک مسئله اجماع کنند و از دودکش اصولگرایی دود سفید بیرون بدهند! حزب الله به صورت خودکار چشمش به دهان احزاب و قبیله های اصولگرا و رسانه هاشان است.

 

گاهی می شود در جمع بچه های حزب اللهی، یک دیدگاه بنیادین از امام را مطرح می­ شود، می بینیم کاملا عجیب و غریب می زنند! باورتان نمی شود گاهی شده یک تحلیل را در جمع یک حزب اللهی از روی متن می خوانیم، بعد طرف می گوید خوب بود، فقط فلان قسمتش را قبول ندارم. جواب می­ دهم  ببخشید اما درست همین جمله که شما گفتید، جمله­ای از امام بود، ایناها ببین، تو گیومه است! بعضی وقت  ها تصمیم می گرفتم در جمع های خالص حزب اللهی که  می روم، به جای اینکه خودم بنشینم برای خلق الله به کرسی تحلیل و خطابه، صحیفه بخوانم. آخر قبل از جلسه  می پرسیدیم، جماعت هیچ کدام اهل صحیفه خواندن نبود، حتی برخی چند صفحه هم صحیفه نخوانده بودند! بعد از مدتی تصمیم گرفتم به جای فیش برداری اصل کتاب را با خودم به جلسات ببرم، برای تبلیغ بیشتر. خب سنگین بود، یکی دو جلدش را با خودم می بردم. از چاپی که جلد سبز معروفی دارند. کتاب را باز می کردم، و جملات را از روی متن کتاب می خواندم. باور کردنی نبود اما گاهی بعد جلسه می آمدند می گفتند، این کتاب چی بود که از رویش نظرات امام را می خواندید؟! به خدا. بعد کتاب را نشان می دادم، اسم و شماره جلدش را یادداشت می کرد، برود تهیه کند! جلسه که می گم یعنی جلسات ده –  بیست نفری، نه اینکه سالن آن قدر بزرگ باشد که مثلا جلد کتاب را نبینند! شده بود درد دل های «حاج سعید» را از صحیفه­ نخوانی جماعت حزب الله بشنوم، اما بعضی وقت ها این گلایه ها را، در دل به حساب اغراق می گذاشتم. تا ندیدم باورم نمی شد. بعد هم مخاطب این جلسات که می گم همه بچه حزب اللهی، در اردوهای راهیان نور و پایگاه های بسیج و تشکل های فعال سیاسی و مذهبی در دانشگاه. راستش اوائل فکر می کردم این سندرم کارهای تربیتیِ اهواز است. بعد فهمیدم همه جا آسمان حزب الله همین رنگ است!

 

در سال کلی طرح بصیرت و هدایت و دوره جنگ نرم و تهاجم فرهنگی و جلسات تحلیل مسائل روز و چه و چه، اما در هیچ کدام صحیفه آموزش داده نمی شود.  کجا صحیفه آموزش داده می شود؟ کی صحیفه آموزش داده می شود؟ در مدرسه که نه، در نظام آموزشی رسمی که نه، در صدا و سیما که نه، پس کی صحیفه متن آموزشی می شود؟ تنها اسم امام برده می شود، همه جا عکس امام نصب می شود، گاهی آن قدر از امام هزینه می شود که دوستداران امام را هم دل­زده می­کنند، یا لااقل به این باور می رسانند که تو به قدر کافی امام را می شناسی، دیگر چه نیازی است به صحیفه؟ یک نوع اشباع کاذب، یک خرده شناخت که جای شناخت واقعی را گرفته، یک شناخت نما بر روزن تماشگر نما! درست همین وضعیت را به صورت حادتر در مورد رهبری داریم. یعنی چون سخنان ایشان را از اخبار یا به صورت مشروح گوش می دهیم، چون دنبال این هستیم که آقا در مورد فلان مسئله سیاسی چه گفتند و فرمایش ایشان چه اشاره ای به بهمان قوه یا فرد مشخص داشت، چون در این سطوح حرف های آقا را دنبال می­ کنیم، این شناخت­ نما و خرده شناختی که در مورد ایشان داریم، پر رنگ تر است. خب این را بگذاریم کنار میزان مطالعه ای که در سایت ها و مجلات و روزنامه هایی که منعکس کننده­ی  دیدگاه احزاب اصول گرا هستند. غرض این که حزب الله وقتی حزب اللهِ واقعی می­ شود که مسئله هایش و به تبع  حضور اجتماعی مستقل و در طرح امت و امامت باشد. تنها راه بازگشت به خودِ حزب الله و مهندسی مجدد حزب الله است.

۹۴/۱۲/۰۳

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی